هر سال ٢٩ اسفند تعطیل است و هنوز ما این روز را گرامی میداریم.
هنوز ما یاد سالها پیش میکنیم و با یاد پیروزیها شاد هستیم. اما در دنیای امروز صدها بنگاه اقتصادی( برند)* خلقشده که بیش از نفت ایران درآمدزایی میکنند.
ما هنوز شاد ملی شدن صنعت نفت هستيم. امروز شیرینی یک کشور(DONAT آمریکا) با فروش در اكثر شهرهای بزرگ از نفت ما پیشی گرفته.
امروز کشور کره با داشتن ١٠ برند برتر، ١٠ برابر نفت ما میتواند درآمد ملی کسب کند.
کم نقطهای در دنیا است که الجی، سامسونگ، هیوندای و کیا را نشناسد.
امروز کشور کره با داشتن ١٠ برند برتر، ١٠ برابر نفت ما میتواند درآمد ملی کسب کند.
برند جهانیِ تولید يا خدمتی که از مرزها خارج شود و درآمدزایی کند کجاست؟
مگر نه اینکه نفت را میشود تحریم کنند و نخرند.
اما اگر مزهی زعفران ایران یا سوهان یا گز یا پشمک یا دیزی و كباب كوبيده و اشكنه یا محصولات و خدمات ایرانی را بچشند میتوانند تحریم کنند؟!
آیا میشود به راحتيِ نفت خام، خودرو یا لوازم خانگی کره را تحریم کنیم؟
آیا میشود موتور جستجوهای اينترنتی آمریکا را تحریم کنیم؟
آیا شبکههای اجتماعی غربی را میتوان تحریم کرد؟
آیا میشود موتور جستجوهای اينترنتی آمریکا را تحریم کنیم؟
امروز وقت جهانی شدن است!
جهانی شدن از آن مدل كه پايين و بالا رفتن ما جهان را بالا و پايين كند.
وقت تولید محصولات و خدماتی( برندهایی) است که دنیا نتواند تحریم کند.
اگر تحریم برندها صورت پذیرد، اول خود تحریم کننده زیان ببیند.
اما برای داشتن برند، آن هم فراملی، زیرساخت لازم است.
تولیدکنندگان و شرکتهای خدماتی حرفهای و موفق، به همراه مدیران باهوش آژانسهای برندینگ و تبلیغاتی لازم است.
امروز در بین ١٠٠ شركت اقتصادی مشهور جهان (برند برتر جهان) اکثر آنها مربوط به آمریکا است اما هنوز اینطور فکر میشود که آمریکا دنبال نفت خاورمیانه است و خاورميانه به شدت از نفت خود دفاع میکند.
اما آمریکا دنبال بازار خاورمیانه است!
دنبال ورود بيش از پيش برندهای خود به منطقه است.
امروز رقابت و جنگ در بنگاههای اقتصادی (برندها) در دنیا اتفاق میافتد. شاید حمله نظامی کردن به پاریس که شهری است با برند سازی علمی دشوارتر از بغداد باشد یا کابل که برند نشدهاند.
امروز حمله به کشوری که در سایر کشورهای دنیا برند شده است با هزینه بسیار بالاتری اتفاق میافتد.
چه خوب است که ما روز صنعت ملی شدن نفت را جشن میگیریم چه بهتر میشد اگر هر سال ما یک برند قدرتمند را جهانی میکردیم و جشن میگرفتیم.
با توجه به جمعيت و منابع انساني و طبيعی غنی ايران و تجربههای موفق و سطح استعداد مناسب ايراني، وقتی واليبال ايران قهرمان شده و از آلمان يا كره میبرد و كشتی ما سالها در سطح قهرمانی خود را حفظ كرده، يا كسب موفقیتهای پيوسته در المپيادهای علمي، فناوری نانو، داروسازی و غيره به دست میآيد، مؤکد آن است كه در زمينه برند سازی نيز توان و زیرساخت لازم مهيا است.
وقت برند سازی و جهانی شدن و آگاهی و درک جهان از خدمت و محصول ایرانی رسیده است.
سوهان حاج حسین و پسران، رستورانهای زنجیرهای پدر خوب يا بوف، ایرانخودرو، دیزی و کباب کوبیده، شیرینی حاج خلیفه رهبر یزد، سایت آپارات و انواع مواد غذايی و شكلات و… در ماهیت وجودی چه چیزی کمتر از دونات آمریکا، KFC، هیوندای، پاستای ایتالیا و سوشی ژاپن، شیرینی دانمارکی، سایت یوتیوب و.. دارند؟! اگر و فقط اگر برای اين مهم برنامهريزی و سرمایهگذاری مشخصی شود، حجم داراییهای ناملموس كشور به شدت توسعه پيدا خواهد كرد.
وقت برند سازی و جهانی شدن و آگاهی و درک جهان از خدمت و محصول ایرانی رسیده است.
زمان آن است كه هنگام شروع يك کسبوکار به بازارهای فراتر از شهر و كشور خود نگاه كنيم.
در پايان، ليست ١٠ برند برتر جهان در سال ٢٠١٣ به همراه ارزش برند آنها كه هر ساله در سايت interbrand معرفي میشود را جهت استحضار تقديم میدارد:
همان طور که میدانید، توسعهی گردشگری یکی از اهداف سند چشمانداز ایران در سال ۱٤۰٤ است. ایران، شهرهای زیادی دارد که بسیاری از آنها قابلیت تبدیل به مناطق گردشگری را دارند ولی «برند شدن» در صنعت گردشگری، اتفاقی به دست نمیآید. بلکه این مهم، محصول برنامهریزی هدفمند و پاسخ صحیح به پرسشهای زیر است. اعضای شوراهای شهر که به تازگی کارشان را شروع کردهاند میتوانند به همراه سایر مسئولان شهری، در اندیشهی توأم با عمل به این سؤالات، نقش بسیار مؤثری را ایفا کنند.
هر شهری در جهان این سؤالها را دریابد «برند» میشود. برند شدن همان و ارتقاء سطح رفاه و کیفیت زندگی شهروندان و رشد سریع و جهشی همان.
نگارش کلمه پاریس با استفاده از تصویر برج ایفل
۱. نام شهر شما چیست؟ (این نام باید تکرار شود)
٢. نشانهی بصری که نام شهر شما را نشان دهد چیست؟
۳. آیا از این نشانه همهی سازمانهای شهر استفاده میکنند؟
٤. نحوهی نگارش اسم شهر شما به فارسی، عربی و لاتین طراحیشده است؟
۵. معنی و ریشهی نام شهر شما چیست؟
۶. به این نام و معنی و مفهوم آن توجه میشود؟
٧. همشهریان شما به چه خصوصیاتی تحسین میشوند؟
اهالی اصفهان به خاطر لهجهی شیرین و فعالیت در تئاتر و موسیقی در ایران شناخته شدهاند
٨. سه غذای مخصوص شهر شما چیست؟
٩. این غذاها در کشور یا جهان عرضه میشوند و خریدار دارند؟ در این حوزه نیاز به کار دارند؟
«چلوکباب» غذایی ایرانی که پایش به خارج از ایران هم باز شده است
۱۰. آیا همشهریان شما لباس مخصوص دارند؟
لباس سنتی اهالی گیلان
۱۱. لباس مخصوص شهر شما در خاطرهها یا موزههاست یا هنوز بر تن مردم است؟
۱٢. چه راهکاری برای استفادهی بیشتر از لباس محلی در بین نسل جوان داخل شهر،کشور و دنیا دارید؟
۱۳. سوغاتیهای شهر شما چیست؟
«سوهان» شیرینی و سوغات شهر قم
۱٤. این سوغاتی به داخل و خارج کشور صادر میشود؟
۱٥. درآمد شهر شما از سوغاتی شهر شما چقدر است؟
۱۶. نمادهای شهر شما چیست؟
«میدان آزادی» از نمادهای شهر تهران
۱٧. نماد شهر شما مجسمه، تندیس، عروسک، جا سوییچی، تابلو … جهت یادگاری دارد؟
۱٨. تعداد توریست ملی شهر شما در ٢ سال آتی قرار است چند نفر باشد؟
۱٩. تعداد توريست خارجي شهر شما در ٢ سال آتی قرار است چند نفر باشد؟
٢۰. درآمد شهر شما از توریست داخلی و خارجی چقدر است؟
به گزارش حریت، ترکیه از سال ٢۰۰٢ تا ٢۰۱٢ موفق شده است بیش از ٢٩٥میلیون گردشگر از سراسرجهان را بخود جذب کند
٢۱. نقشه گردشگری و کاربردی شهر شما موجود است که یک مهمان نابلد را راهبلد کند؟
٢٢. وضعیت تابلوهای راهنمای مسافرین در شهر شما چطور است؟ و اینکه محل راهنمای توریست دارید؟
٢۳. آثار باستانی یا دیدنی یا توریستی شهر شما کدامها هستند لیست آن را دارید؟
«تخت جمشید» مشهورترین بنای باستانی ایران در جهان
٢٤. لیست این جذابیتهای توریستی ارائه شده است؟
٢٥. تا ٤ سال آینده چه مواردی به این لیست اضافه میشود؟
٢۶. برنامه حفظ و توسعهی آثار موجود چیست؟
٢٧. بناهای تاریخی شهر شما به حال خود رها شدهاند و تخریب میشوند یا با حفظ ارزش اصل اثر بازسازی میشوند؟
٢٨. بزرگترین شهربازی شهر شما برای همشهریان و مهمانها جذاب است یا اصلاً وجود دارد؟
«دیزنی لند» از جمله معروفترین شهربازیهای دنیا
٢٩. بازیهای محلی شهر شما چیست؟ آیا آنها حفظ و عرضه شدهاند؟
۳۰. تعداد هتل و مهمانپذیرهای شهر شما با ردهبندی درجهی کیفیت دقیقاً چه تعداد است؟
۳۱. نشانی وبسایت شهر خود را که همه این اطلاعات و بیشتر از آن را دارد چیست؟
۳٢. آیا مسابقه عکاسی زیباییهای شهر خود را برگزار کردهاید؟
۳۳. آیا تابلو و یا کارتپستالی از شهر شما وجود دارد که به یک توریست هدیه بدهید؟
۳٤. آیا کتاب آموزش آشپزی و شیرینیپزی مخصوص خوراکهای شهر شما موجود است؟
۳٥. آیا یک توریست معلول میتواند با ویلچر یا چمدان چرخ دار کل شهر را بدون مشکل تردد کند؟
در شهر «نیویورک» امکانات مختلفی برای معلولین (از جمله در حملونقل عمومی) در نظر گرفته شده است
۳۶. حملونقل در شهر شما چطور است؟ پیست دوچرخه دارید؟ اتوبوس برقی؟ مترو؟ حملونقل پاک؟
۳٧. شهر شما چند جشنواره محلی، ملی و بینالمللی دارد؟
۳٨. وضعیت معماری شهر شما چطور است؟ و قرار است به کدام سمت برود؟ نکند با هویت و نام و فرهنگ شهر شما نخواند؟
۳٩. موزهی شهر شما چه نام دارد و در چه وضعیتی است؛ اصلاً موزه دارید و به چه تعداد؟
«موزه لوور» در شهر پاریس از جمله معروفترین موزهها در جهان است
٤۰. بنام شهر خود روزنامه و مجله دارید؟
٤۱. تیراژ روزنامه و مجلات شهر شما چقدر است؟
٤٢. هر هفته، هر ماه یا هر سال چند خبر قابلتوجه از شهر شما تولید و برای کل ایران یا جهان مخابره میشود؟
٤۳. صنایعدستی شهر شما چیست؟
«فرش بافی» از جمله صنایع دستی است که در نقاط مختلف ایران رواج دارد و دارای شهرت جهانی نیز میباشد
٤٤. حجم صادرات صنایعدستی شهر شما چقدر است؟
٤٥. در ماه نظر چند توریست در شهر خود را میگیرید و در طرح اصلاحی شهر اعمال میکنید؟
٤۶. در شهر شما چند فیلم در سال تولید میشود و شما چقدر از این کار حمایت میکنید؟
٤٧. موسیقی اصیل شهر شما چیست؟ و کجا میشود آن را شنید؟
٤٨. آیا فیلم و موسیقی شهر شما در کشور و جهان مورد توجه است یا نیاز به کار بیشتری دارد؟
موسیقی جنوب ایران موسوم به موسیقی «بندری» در سراسر ایران شناخته شده است
٤٩. مشاهیر شهر شما چه کسانی هستند؟ شما و همشهریانتان آنان را میشناسید و میشناسانید؟ چگونه به آنها افتخار میکنید؟
«فردوسی» از مشاهیر فرهنگی ایران
٥۰. ورزشگاه اصلی شهر شما به اندازهی نیاز شهر بزرگ است تا ورزش در شهر شما رشد کند؟
٥۱. در چه رشتههایی تیم ورزشی دارید؟ حمایت میشوند؟ در ردهی چندم کشوری و جهانی هستند؟ و برنامهی شما برای ٤ سال آینده چیست؟
تیم فوتبال «تراکتورسازی تبریز» به واسطهی طرفداران پرشور خود در ایران شناخته شده است
٥٢. مسجد جامع شهر شما معماری و اندازهاش با فرهنگ و جمعیت شهر شما سازگار است؟
«حرم امام رضا(ع)» در مشهد از نمادهای مذهبی کشور
٥۳. ورود سرمایه از کشور و خارج کشور در سال در شهر شما چقدر است؟ تا ٢ سال آتی چقدر میشود؟
٥٤. مردم شهر شما به شهر خود عشق میورزند؟
٥٥. راهکارهای شما برای اصلاح موانع و افزایش مهر و محبت و دوستی در شهروندان شهر چیست؟
٥۶. وضعیت شادی و آرامش در شهر شما چیست و برنامهی افزایشی آن در ٤سال پیش رو چیست؟
٥٧. برنامههای «آموزش شهروندی» امسال شما چیست و چند نفر از همشهریان آن را فرامیگیرند؟
٥٨. بودجه تبلیغات شهر شما در داخل و خارج کشور چقدر است؟
٥٩. روشها و راههایی طراحی کردهاید تا پرچم کشور شما در شهر و مغازه و خانهها برافراشته باشد؟
۶۰. از چه راههایی به شهر شما میشود رسید؟ دریایی؟ راهآهن؟ زمینی؟ هوایی؟ ورودی این راهها مانند فرودگاهها و ترمینال ها مناسب است؟
۶۱. شهر شما به سایر شهرهای کشور و جهان اتصال راهی مناسب دارد؟
«جزیره قشم» متصل به آبهای بینالمللی است
با تفکر و زندگی در این سؤالها میتوانیم برنامهای مؤثرتر و کاراتر برای شهرمان تدوین کنیم.
اگر شهرهای مشهور جهان که برند شدند و درآمدهای چشمگیری کسب کردند (از کوچک آنها مثل کن و بزرگشان مثل پاریس) را در سؤالهای فوق قرار دهیم به جوابها و طرحهای مفصلی بر میخوریم.
البته سؤالهای دیگری نیز علاوه بر موارد مطرح شده وجود دارد که در فرصتی دیگر به آنها میپردازیم.
به بهانهی راهاندازی وبلاگ آژانس تبلیغاتی بادکوبه بر آن شدیم تا مصاحبهی مجله خلاقیت با خانوادهی بادکوبه در موسسه فرهنگی هنری روزگار طرفه که آذرماه سال ٩١ منتشر گردید را یک بار دیگر مرور کنیم.
موسسهای که باهدف ارائه خدماتی اثربخش، خلاق و علمی، حالا هر کدام از واحدهای زیرمجموعهاش تبدیل به شرکتهایی تخصصیشدهاند؛ «آژانس تبلیغاتی بادکوبه»، «استودیو تصویربرداری ترنج»، «رویای طلایی شهر» و «استودیو انیمشینسازی انیماطرفه».
تصویر روی جلد شماره 18 ام مجله خلاقیت. با عنوان اصلی «گفتوگو با خانوادهی خلاق بادکوبه در روزگار طرفه»
«آرش نصیری» خبرنگار مجلهی خلاقیت: وقتی به روزگار طرفه رسيديم، اول به بادكوبه بزرگ معرفی شديم و چقدر خوب بود اين آشنايی. آنجا با رویا ساز دوران كودكی نسل خود مواجه شدم. يك مرد خونگرم، صميمی و مهربان. با جناب محمدرضا بادكوبه از ابتدای كارش، وقتی که با خالی كردن لامپ و پر کردن آن با آب و بعد چسباندن نگاتيو فيلم روی ديوارهی آن و نشان دادن تصوير كابوی تنهای هفتتیر به دست روی ديوارهی تنور خانهشان در خرمشهر، سينمای خانگی درست میکرد شروع كرديم تا رسيديم به وقتی كه تهیهکننده و كارگردان مطرح در تلويزيون شده بود. استاد بعداً يك آپارات درست كرد و سينمای خانگیاش را از اتاق تاريك تنور خانه به حياط خانهشان منتقل كرد و پول اين بلیتهای پنج ريالی را جمع كرد و يك دوربين سوپر هشت خريد و آن قدر عاشق بود و مطالعه كرد كه در دوران تحصيلش در دانشگاه، در بخش فوقبرنامه تدريس میکرد و بعد كه اولين دوربين ويدئو را ديد، شب تا صبح بيدار ماند تا اولين كسی در دانشگاه باشد كه طرز كار آن را میداند. به اين ترتيب كل مراحل توليد فيلم را به صورت خودجوش آموخت و بعد كه در امتحان تهیهکنندگی تلويزيون شركت كرد، با نمره عالي پذيرفته شد و خيلی زود با آموزشهایی كه ديد، شد يكي از تهیهکنندگان تحصیلکرده و کار بلد. اینها همه بعداً پشتوانه شركتی شد كه با پسرش بابك تأسیس كرد و بعد پسر ديگرش پويا هم به آن پيوست: «روزگار طرفه».
يک موسسه فرهنگی هنری معتبر و خوشنام با كادر مديريتی قوی و البته يك بيزنس موفق خانوادگی. با اين پدر و پسران در اتاق پدر نشستيم و درباره برندشان و رازهای موفقيتش گفتگو كرديم. میتوانستیم اینها را هم بپرسيم:
«پنج راهی كه خلاقيت تان را افزايش می دهد بگوييد، هشت راهی كه باعث می شود يك برند موفق شود را نام ببريد، ده راه درست تبليغات يك برند كوچك را تشريح كنيد، ده راه درست تبليغات يك بنگاه بزرگ را نام بيريد، وقتی يك برند در دوران بلوغ است و دارد افت مي كند، چه كاری بايد انجام دهد، چگونه كسب و كارمان را رونق دهيم و…..». همه اين سؤالات را میشد پرسيد اما ما اینها را نپرسيديم!
از داستان موفقيت برند روزگار طرفه پرسيديم و رازهای همكاری فی مابين اين خانواده موفق و اينكه چگونه يك برند میتواند با تكيه بر اصالت و اخلاق، پایههایش را محكم تر كند. كار اصلی روزگار طرفه توليد فيلم، سريال و تيزر بود و به قول برادر بزرگتر بابک، همه جوايز اين حوزه را برده است و با تبليغات علمی و بهرهگیری از مشاوران طراز اول حوزه تبليغات، يكی از تأثیرگذارترینهای اين حوزه است. بنابراین شنيدن رازهای موفقیتشان میتواند برای علاقمندان مفيد باشد مخصوصاً كه اين گروه به تازگی در برگزاری همايش «برند و تبليغات» همراهی كرده است. در بارهی همه چيز صحبت كرديم و باز برگشتيم به عشقی كه پدر با خود به مجموعه آورده و به فرزندان منتقل كرده است. محمدرضا بادكوبه در ابتدای يكی از كاتالوگهای معرفی موسسه روزگار طرفه نوشته است: «گه گاه به تفكر فرو می روم و شایسته و بایسته به سال های گذشته می انديشم، به اینكه همیشه باید عاشق بود و هنر عشق ورزیدن را آموخت و نیاز خود را با تفكر خود آگاهانه شناخت…» و ما گفتگو را با همين جمله آغاز كرديم. كسی چه میداند؟! شايد همين مفهوم مهمترین راز خلق يك برند خلاق باشد!
از راست «بابک بادکوبه» مدیر عامل آژانس تبلیغاتی بادکوبه، «محمدرضا بادکوبه» رییس هیئت مدیره موسسه فرهنگی هنری روزگار طرفه و «پویا بادکوبه» مدیر عامل استودیو تصویربرداری ترنج
– گفتوگوی ما یك مقدمه مناسب داشت كه با بزرگ خانواده بادكوبه و روند شکلگیری شخصیت كاری و هنری ایشان آشنا شوم. در طی گفتوگو حس كردم با یك مرد عاشق طرف هستم و این موضوع را در یكی از كاتولوگهای شرکتتان هم حس كردم. جایی كه در ابتدای آن جناب بادکوبهی پدر نوشته است: «گه گاه به تفكر فرو می روم و شایسته و بایسته به سال های گذشته می انديشم. به اینكه همیشه باید عاشق بود و هنر عشق ورزیدن را آموخت و نیاز خود را با تفكر خود آگاهانه شناخت…». آقای بادكوبه در صحبتهایمان به اینجا رسیديم كه شما گفتید بعد از طی مراحل موفق گذشته در كارهای هنری و مدیریتیتان به تولید كار برای كودكانه رو آورده بودید و این سالهایی بود كه آقا بابك و آقا پویا نوجوان بودند. این عشق را كه در طی سالها آموخته بودید، چگونه به بچهها میآموختید؟ خود شما كار را از پایه و از صفر شروع كردید اما آقا بابك و آقا پویا در خانه یك كارگردان و تهیهکننده بزرگ میشدند و امكانات لازم را داشتند و زود میتوانستند به اصل كار بپردازند اما به نظر میرسد قبل از آن باید عشق را میآموختند. چگونه این عشق را به آنها منتقل كردید؟
محمدرضا بادکوبه: آنها آن شور و هیجانی كه من سركارهایم داشتم را میدیدند و ضمن آنكه كار را یاد میگرفتند با حال و هوای كار هم آشنا میشدند. اول آقا بابك و بعد آقا پویا میآمدند سر صحنه و من آن علاقه و ذوق را در آنها میفهمیدم و آنها کمکم به این سمت سوق پیدا میکردند. بعد وقتی كارمان از تلویزیون پخش میشد، در خانه آن را باهم نگاه میكردیم و آنجا هم طبیعتاً بررسی میکردیم. همكاران ما مثل آقای بیرنگ یا آقای رسام خدابیامرز، وقتی این عشق و علاقه را در بچهها دیدند، بچهها را به كار دعوت كردند. اين دوستان از آقا بابك در برنامهی «در خانه» استفاده كردند و میگفتند با او خیلی راحتاند.
– آقا بابک آن موقع چند سالت بود؟
بابک بادکوبه: نه سال.
پدر: بابک آن موقع نه ساله بود اما همه چیز میدانست. در این کار کردنها، این حسها به بچهها منتقل شد و رشد كردند و خوشبختانه حالا دیگر اینکاره هستند. شاید آن موقع كه من در سن آنها بودم، این تجربه را نداشتم و آنها حالا خیلی بیشتر از آن موقع من میدانند.
– همه این تلاشها و پیشینه، پایهای شد برای برند «روزگار طرفه»؛ یعنی وقتی این كار را شروع كردید، انگار همهی متریال فراهم بود. بچهها هم كه به مرور آموزشدیده بودند آمدند. آنها هم ژانر تبلیغات را میشناختند و هم تصویر را و شركت بر پایه درست و اصولی بنا شد. آقا بابك، شما از كی فكر كردید كه قرار است اینکاره شوید؟
بابک بادکوبه: “در ششسالگی برای اولین بار جلوی دوربین رفتم”
بابک: من شش سالم بود كه برای اولین بار جلوی دوربین رفتم. در صدا و سیما پلاتوهایی بود كه تهیهکنندهاش خانم عرب بود به اسم: «بچه ها اینو شنیدید؟!». این عبارت را من گفته بودم و ضبط شده بود. وقتی كه نه سالم بود دوباره این پلاتوها را ضبط كردند و ١٠، ٢٠ نفر بچه رفتند این را گفتند اما هیچ كس نتوانست مثل من بگوید «بچه ها این را شنیدید؟!»؛ بنابراین همان تیتراژ سه، چهار سال پیش را روی برنامه جدید گذاشتند. من آن موقع فهمیدم كه انگار فرقی با بقیه دارم چون سه، چهار سال گذشته بود و این همه بچه خواسته بودند این عبارت را بگویند اما شبكه گفت بود همان كه اول گفته بود خوب است. مثل اینكه الآن تیتراژ سریال پدرسالار را روی یک سریال بگذارند! آن موقع فهمیدم یك اتفاقی دارد میافتد. بعد از آن در سن نه سالگی برنامهی «در خانه» را بازی كردم كه كار بیژن بیرنگ و مسعود رسام بود و در آن اكبر عبدی و خانمها رویا افشا و شهلا ریاحی و هنرمندان ديگر بودند. در آن هم در بین آن سه بچه، من بیرون زدم و همه هنوز مرا به یاد میآورند. آن دو بچه دیگر یكی رفت مدیریت صنعتی خواند و یكی دیگر هم در صدا و سیما در بخش سیاسی است؛ اما من بازیگری را ادامه دادم؛ یعنی معلوم بود كه تفاوتی وجود دارد. بعد از آن در ١١ سالگی یك كار بازی كردم به نام «همسایه ها» كه كار آقای آزادان بود و آقایان بیرنگ و رسام هم كارگردانش بودند. در سن ١٢ سالگی در یك كار نوروزی بازی كردم به نام «علی و مریم» و در ١٥ سالگی با آقای اكبر عبدی در فیلم سینمایی سفر جادویی ابوالحسن داوودی بازی كردم و بعد از آن در ١٦، ١٧ هجده سالگی در كلی برنامههای روتین مثل «تابستانه»، «پاییزه» و «سبز، سفید و قرمز» مجری بودم و سالی نزدیك به ١٢٠ اجرا داشتم. بعد در شبكه سه یك مسابقه بزرگ بین مجریهای مختلف گذاشتند. آقای پورمحمدی آن موقع مدیر گروه اجتماعی شبكه سه بودند. گروه اجتماعی قرار بود یك برنامه درست كند به نام «باجوانان» و اين شبكه تازه داشت تبدیل به شبكه مربوط به جوانان میشد. من در آن مسابقه اول شدم و یک برنامه زنده به نام «باجوانان» گرفتم و نود شب با نود جوان نابغه برنامه را اجرا كردم. اتفاقاً چند نفر از آنها الآن از دوستان صمیمی هستند. یکیشان حمیدرضا بیدقی است كه از نوابغ گرافیک بود كه من آنجا با ایشان آشنا شدم. آخرین بار هم دو سال پیش یک فیلم سینمایی با مهرداد فرید بازی كردم. قبل از آن از سال ٧٦ به كار تولید فیلم، فیلم كوتاه، سریال و برنامههای تلویزیونی وارد شدم. یك سریال ساختم به نام «جستجوگران جوان» كه در مورد صرفهجویی در مصرف آب بود. بعد از آن وارد كار تیزرسازی شدم. از سال ١٣٨٠ به این طرف، عمده فعالیت بزرگ ما روزگار طرفه و تیزرسازی شد. البته همیشه كارهای فرهنگی مان را ادامه میدادیم. در تولید انیمیشن، هر چه جایزه بزرگ در ایران وجود دارد را گرفتهایم و در دنیا هم بیش از ٢٠ جایزه جهانی داریم. سیدیهای قرآنی را تولید كردیم به نام «معجزه» تا مردم با معانی قرآن آشنا شوند و این اثر، بزرگترین اثر نمایشگاه سیزدهم شد و ما خادم القرآن شدیم. خط قرمز ما بیفرهنگی است و معمولاً وقتی از فرهنگ دور شویم كاری نمیکنیم. میمانیم در همین حوزهی فرهنگ. بیرون از خط فرهنگ پول زیاد است. شما یخ هم خرید و فروش كنید یا ملک بخرید و بفروشید درآمدتان بیشتر است و ما توانایی همه این اقدامات را داریم اما خط قرمزهای ما فرهنگ است. در زمینهی تبلیغات هم پفک و چیپس و سوسیس، كالباس و نوشابه و سیگار را در هیچ جای دنیا تبلیغ نمیکنیم. در هر جا كه به ما پیشنهاد شود حتی مشاورهای هم دراینباره نمیدهیم.
– پس میتوانیم بگوییم تبلیغات و فرهنگ.
پدر: بله. ما واقعاً یک موسسه فرهنگی هنری هستیم.
– آقا پویا، شما چهار سال با آقا بابک اختلاف سن دارید؟
پویا بادکوبه: نه! پنج سال.
– فكر میکنم شما هدفتان کاملاً مشخص تر بود. پدر تهیهکننده و كارگردان و برادر هم یک مجری نوجوان معروف و شما تقریباً میدانستید كه قرار است چه کارکنید. درست است؟
مجموعه «هادی و هدی» کاری از محمدرضا بادکوبه
پویا: بله البته قبل از آنكه جواب این سؤال را بدهم، اجازه بدهید جواب سؤال قبلی شما را بدهم. چون دوست دارم به آن بپردازم. میگویند معلم خوب نمیتواند به دیگران توضیح دهد كه چگونه این قدر خوب درس میدهد. او فقط همین طور است و بودن واقعی و طبیعیاش را ابراز میکند و بچهها با آن ارتباط برقرار کردهاند. وقتی از این معلم بپرسید كه چگونه درس داده میگوید نمیدانم. من فقط خودم بودم. شما پرسیدید كه پدر چگونه عشق را به ما بچههایش آموخت؟ حالا من میخواهم به عنوان یك شاگرد برای شما توضیح بدهم كه چگونه این كار را كرد. ما در دوران كودكی با بابا به جام جم و شبكه دو میرفتیم و یادم هست پشت صحنهی «هادی و هدی» و كارهای دیگر، با این عروسکها زندگی میکردم. میرفتم در آرشیو عروسکها و به آنها دست میزدم و غرق تعجب میشدم. آدمهای بزرگی در آنجا بودند، مثل آقای طهماسب، خانم برومند، خانم معتمدآریا و دیگران. ما از رفتاری كه پدر داشت خیلی درس میگرفتیم و جالب است كه آن نسل همه این برخورد را داشتند و همه یك تیپ و یك جور بودند. رویكرد بابا با كارها، رفتارش با عوامل، رویكردش به مدیریت پروژه و مقام و جايگاه، عشقی كه فارغ از پول به كار داشتند و همه و همه برای ما درس بود. من میدانم چه میگویم. من الآن سر كارهای سینما و تئاتر هستم و به عنوان یك كودک سركارهای آن موقع هم بودم. آن موقع پول اولویت سوم بود و عشقي كه بین عوامل بود بینظیر بود. هدف پدر صنعت سینما و فیلم ساختن نبود و من سركارها میدیدم كه هدفش روابط انسانی است. برایشان مهم بود كه پلكانی باشند برای آدمهای مستعد. من میدیدم كه به آدمهای آماتور فضای كه میدادند و آنها با عشق سر كار میآمدند و فرصت ابراز پیدا میکردند. من و بابك میدیدیم كه بابا آنجا از بعضی چیزها میگذشت كه هنوز برایم جای سؤال دارد و البته برای من درس است. بعداً و در موقعیتهای دیگر میدیدم كه آنچه آنجا و همه جا نشان میدهد، ذاتش و بودنش است. الآن وقتی من سر صحنه می روم میبینم همان رفتاری كه پدر با عوامل صحنه داشت من با عوامل ٣٠، ٤٠ نفرهی گروه همكاران خودم دارم. آن موقع آنها با امكانات بسیار كم كار میکردند و با عشق مشكلات را از جلویشان برمیداشتند.
بابک:هیچ یادم نمی رود كه ما در موشکباران برنامه كودک را ضبط میکردیم. تهران تعطیل بود و همه رفته بودند و وقتی موشک میزدند صدای آژیر میآمد. به گروه میگفتند از توی رژی یا واحد سیار بیرون بروند تا این پروژكتورها روی سرشان نیافتند. ما میرفتیم بالای تپههای جام جم میایستادیم و بعد كه موشك به زمین میخورد و هواپیما بمبهایش را میریخت، به سركارمان برمیگشتیم. آنها در این شرایط سخت کارکردهاند.
– آقا پویا، آیا شما از همان اول فكر میکردید میخواهید كارگردان شوید. آیا اینكه آقا بابك مجری و بازیگر بود و همه او را میشناختند، برایتان این انگیزه را به وجود نیاورده بود كه به سمت بازیگری بروید؟
بابک بادکوبه مجری که در کودکی به محبوبیت رسید
پویا: بابک از سن نه سالگی تا نوجوانی، به خاطر «در خانه» و كارهای دیگری كه كرده بود خیلی بین مردم محبوبیت داشت و ما هر جا كه میرفتیم نمیتوانستیم به آسودگی یك لیوان آب بخوریم چون مردم دور گروه جمع میشدند. من از اول علاقمند به هنر بودم اما هنوز بین بازيگری یا كارگردانی یا چیز دیگری انتخاب میکردم. سر يک كار كه بابا اينا داشتند من خیلی به دنبال این بودم كه در آن بازی كنم اما به من نقشی داده نشد. پدر اینطوری بود و اجحاف نمیکرد و من هم ناراحت نشدم. از آن به بعد خیلی زیاد سر صحنه میرفتم و خوشحال بودم كه بسیار واقعی و حرفهای با من برخورد شد. لوكیشن نزدیک مدرسه ما بود و من از مدرسه میرفتم سر صحنه و بعد با بابا به خانه میرفتیم. آنجا تمركزم روی كارگردان بود و برای اولین بار به كارگردانی علاقمند شدم. آن موقع چهارم دبستان بودم. بعد از آن توسط بابا یک سری كار اجرا برایم پیش آمد و همین طور در چند سریال و فیلم بازیهایی داشتم. بعد یک سفر چندماهه به خارج از كشور داشتم و با یک تیم تئاتری در سوئد آشنا شدم و قرار شد تئاتری را كه در حال اجرای آن در ایران بودم به آنجا ببرم و اجرا كنم كه متأسفانه نشد و برای یک پروسه كوتاه مدت به ایران برگشتم و قرار بود برگردم و برای همیشه آنجا بمانم كه در آژانس تبلیغاتی طرفه ماندم. سال 73 بود. پدر و بابک به عنوان یک موسسه فرهنگی و هنری، هم كار فیلمسازی میکردند، هم كمك میکردند به تولید فیلمهایی كه در كشور ساخته میشد و هم كار تیزرسازی میکردند. آن موقع در ايران تبلیغات علمی انجام نمیشد. چون پیشینهی ما سینمایی بود، اینجا تیزر میساختند. از برادر و پدر خواهش كردم كه من در این تیزرسازیها كمک كنم. پرسیدند چه كمكی می توانی بكنی؟ گفتم من میخواهم تیزرها را بسازم. فرصتي به من دادند، برادرم آمد پشت دستم كه كمک كند چون نگران بود و به این صورت كارم شروع شد. اولین كارم ساخت یک تیزر در میدان ترهبار بود. برادرم آمد دو، سه ساعت نگاه كرد و دید میتوانم، رفت. به این ترتیب من درگیر تیزرسازی شدم.
بعد از سه، چهار سال، چند مراجعهکننده خارجی داشتیم كه نیازمند آن بودند كه به آنها مشاوره تبلیغاتی بدهيم و تبلیغات را مهندسی كنیم و به آن، به شكل علمی نگاه كنیم. این نیاز باعث شد كه ما ساختار سازمانی تبلیغاتی را بر اساس استانداردهای علمی پایهریزی كنیم.
بابک: وقتی پویا آن كار را شروع كرد، آن قدر جدی و پیگیر بود كه سه سال بعدش در دنیا اول شد. گفتیم شاید شانسي است اما سال بعد هم دوباره اول شدیم. اتفاقاً روزنامه ایران هم این را تیتر زد كه یك بار شاید شانسی بود اما اینكه ایران دو بار در دنیا اول شود، كار بزرگی است. با LG هم سال ٢٠٠٦ و هم سال ٢٠٠٧ توانستیم در دنیا اول شویم.
– الآن كه به صورت علمی تر و دقیق تر به گذشته نگاه میکنید، فكر میكنید این ساختار كه درست كردید چرا ماندگار شده است؟ شاید آن موقع همه كارها را غریزی انجام میدادید و برند شما اینطوری شكل گرفت و بعداً بر اساس اصول علمی سازمانی و مدیریتی ادامه پیدا كرد.
پدر: درست است كه ما جايگاه خوبی پيدا كرديم اما من فكر میکنم هنوز جا دارد بالاتر برویم و علمیترش كنیم. هنوز فكر نمیکنیم كه به همه آنچه میخواستیم رسیدهایم و تلاش این دو آقایان را میخواهد كه به مدارج بالاتری برسيم. درست است كه ما بین آژانسهایی كه در ایران هستند موفقترین بودیم ولی فكر میکنم هنوز جا برای كار و رشد هست تا تكمیل تر شویم.
– اینكه دو نفر از اصلیترینهای شركت شما پسران شما هستند، چه اندازه در اینكه اجازه بدهید راحت تر رشد و كار كنند تأثیر داشته است؟ به هر حال اینجا یك نوع بیزینس خانوادگی محسوب میشود.
محمدرضا بادکوبه برنامهساز با سابقه تلویزیون
پدر: دقیقاً خانوادگی است و حضور فرزندان من تأثیر خیلی خوبی داشت ولی ما به این دو آقایان اكتفا نكردیم و به بچههای دیگری كه توانایی داشتند در ردیف آنها قدرت دادیم. همان طوری كه پویا هم یكجا اشاره كرد، من در كار هیچوقت تبعیض قائل نمیشدم چه در هنگام انتخاب بازیگر و چه در كارها و سلسلهمراتب شركت.
پویا: در كنار ما بچههای دیگری هم بودند كه فرصت ما را داشتند و الآن چند نفر از بچههای قدیمی هستند كه بابا یا بابک همین فرصت را به آنها هم داده و آنها هم واقعاً پیشرفت كردند. این غریزه كه شما هم گفتید، به نظرم خیلی درست بود و من معتقدم در این جهان غریزه چیزی است ورای دانش و حتی احساس و حكم اول را دارد. شركت فیلمسازی و تبلیغاتی كه شكل گرفت و از سال 76 به بعد برادر بزرگتر به آن اضافه شد، واقعاً خیلی غریزی و عاشقانه و بر اساس علاقهای كه داشتند شكل گرفت. الآن هم همان عشق به فرهنگ هسته اصلی مجموعه ماست. ما حتی در تبلیغ ماكارونی، بدون آنكه بخواهیم حرفهای فرهنگی زدیم.
پدر: من یک جملهی دیگر در ادامهی آن جمله كه شما در كاتالوگ خواندید نوشتهام: «نان، عذرخودفروشی در هنر نیست». این برای ما خیلی مهم است. ما خیلی صادقانه و سالم كار میکنیم و الحمدالله این یكی از مهمترین خط قرمزهای ما بوده است. همیشه حلال و سالم کارکردهایم. هر كسی اگر بخواهد كارش را درست انجام بدهد، در هر جایگاهی كه باشد، میتواند. این هم نیست كه شما مدیرعامل هستید یا یک كارمند ساده. من اگر یک سوپور هم بودم، طوری كار میکردم كه همه بگویند او بهترین است. هر كس باید سعی كند در هر كاری كه انجام میدهد بهترین باشد.
پویا: يکی از اصول كار ما خلاقیت است. ما میگوییم برند خود را خلاقانه در قلب مردم بكارید.
– آقا بابک، وقتی شما وارد مجموعه شدید، آژانس طرفه آن قدر برایتان مهم شد، كه دیگر كمتر سراغ كار جذابی مثل بازیگری رفتید. چه استراتژیهایی به نظرتان میرسید كه میخواستید اینجا اجرایش كنید؟
پدر:بگذارید قبل از جواب بابک این را بگویم كه ما استارت آژانس را به همراه بابک زدیم.
– چند سالتان بود؟
بابک بادکوبه مجری برنامه «پاییزه»
بابک:حدود ١٩ سال. من بازیگری را زیاد دوست نداشتم. اجرا را بیشتر از بازیگری دوست داشتم و علتش هم این بود كه شهرتش خوب بود و هنوز هم مردم مرا میشناسند و خدا را بابت این مسئله شكر میکنم؛ اما دلم میخواهد در اين خصوص بيشتر توضیح دهم. در بازیگری شما یک نقش بازی میکنید برای یک تفكر اما مجریگری كمی بیشتر است و شما در جاهایی چیزهایی هم از خودتان میگویید. من در تمام طول دورانی كه مجری بودم متن نداشتم. آن موقع آقای نعیمی مدیر گروه كودک بود، آقای آزادان و دیگران هم بودند اما من از روی متن نمیخواندم. حتی یک روز یک كار بد كردم و متن را پاره كردم و از روی تراس پایین ریختم و از شانس بد من، همان لحظه نويسنده از در وارد شد و ماجراهایی پیش آمد. میگفتم من بلندگوی آدمهای دیگر نیستم. خودم ایده و فكر دارم مگر اینكه آقای قاضینظام چیزی مینوشت و ایده میداد. من این ایده را میگرفتم و خودم در آن مورد حرف میزدم. در بازیگری مشكل بیشتری داشتم. درست است كه ما در خواندن فیلمنامهها میتوانیم انتخاب كنیم اما خود این هم محدودیتهایی دارد؛ مثلاً من اخیراً از ٥٠ سریال كه در تلویزیون دیدم فقط «راستش را بگو» را قبول دارم و حاضر بودم در آن بازی كنم. در بقیه حاضر نبودم بازی كنم به خاطر آنكه اصولاً نمیتوانم گوينده تفكر یك آدم دیگر باشم علیرغم اینكه تفكرات زیادی را قبول دارم. از بازیگری به این علت فاصله گرفتم و آمدم سراغ اجرا. در اجرا هم همیشه نمیتوانید بگویید كه از روی متن نمیخوانید و کمکم به همین علت آمدم سراغ سریال سازی و «جستجوگران جوان» را ساختم. آنجا هم دیدم كارفرمایانی وجود دارند كه نمیخواهند بعضی حرفها زده شود، بنابراین رفتم سراغ تیزرسازی و برای برندها تیزر ساختم. آنجا هم برای خودم خط قرمز تعیین كردم و گفتم برای پفك و چیپس و سوسیس و كالباس نمیسازم. چون خودم مشاور و مدرس بودم، سعی میکردم تفكر خودم را به برندها القا كنم كه الحمدالله هم موفق بودند. این اتفاق هم كه نیفتاد، تیزرهای فرهنگی را علم كردم و ٧٠ تیزر با اعتقاد فرهنگی ساختم. روحیه من اینطوری است كه به همه احترام میگذارم و به حرفشان گوش میکنم اما با مدل خودم رفتار میکنم. من با خیلی از دوستان كارگردانی كه داشتم، میتوانستم در فیلمهایشان باشم اما علیرغم آنكه آنها و تفكراتشان را هم دوست دارم، تصمیم گرفتم در این وقت كمی كه دارم، آن طور كه میخواهم کارکنم.
– یعنی میخواهید خودتان تفكر سازی كنید؟
بابک:از بچگی اینطور بودهام. مدرسه كه میرفتم، اگر در انجمن اسلامی بودم، باید رئيس انجمن میبودم. اگر در كلاس بودم باید مبصر بودم. فكر میکنم از دوم، سوم دبستان مبصر بودم تا چهارم دبیرستان.
– آن موقع آن قدر معروف بودید كه احتمالاً میتوانستید رییس مدرسه هم بشوید؟(خنده)
بابک:بله به خاطر بازیگری نفوذ زیادی داشتم. خروج از دبیرستان آن موقع ممنوع بود اما اگر من یادداشت مینوشتم، دربان اجازه میداد كه هر كس میخواهد بیرون برود. در زنگ تفریحها، بعضی وقتها میرفتم با مدیر و ناظم مینشستم. وقتی اول دبیرستان بودم، با چهارم دبیرستانیها فوتبال بازی میکردم و اكثر اینها البته به خاطر شهرت بازیگری و اجرا بود. در دانشگاه كه بودم هم در همه جا لیدر بودم. وقتی ١٨، ١٩ ساله بودم این شركت تأسیس شد و شدم لیدر شركت و اینجا تفكر ایجاد كردم و این موضوع تا حالا ادامه پیدا كرده است.
– اینها همه غریزی بود یا اینكه كتاب هم مطالعه كردید و علمی رفتار كردید؟
بابک: كتاب زیاد میخریدم و زیاد در كتابخانه كتاب داشتیم اما زیاد کتابخوان نبودم. کتابهای مختلفی را میخواندم و مثلاً شعرهای برتولت برشت و سهراب سپهری را حفظ بودم اما اینطور كه کتابخوان حرفهای باشم نه مگر در جاهای خاص. مثل وقتی كه در جایی سخنرانی داشتم و قرار بود بروم یزد یا شیراز سخنرانی كنم و آموزش بدهم. آنجا از یك هفته قبل چهار جلد كتاب را كامل میخواندم. بیشترین كتابی كه در زندگیام بیشتر از همه کتابها خواندهام قرآن بود و آن هم به فارسی. کتابهای دیگری هم بودند كه بعداً خواندم مثل «قورباغهات را قورت بده» یا «هفت عادت موثر مردان بزرگ». همیشه وقتی میخوابم كنار دستم قرآن و یك كتاب وجود دارد اما کتابخوان حرفهای محسوب نمی شوم.
– حالا میخواهم به شعار اصلی شرکتتان بپردازیم: «برند خود را خلاقانه در قلب مردم بكارید». در این مورد شما چه نکتهای را استراتژی اصلی میدانید؟
پدر: اینكه اول باید فرهنگ شناسی كنیم. اگر من كاری را انجام بدهم كه مردم در اروپا انجام میدهند، شاید مردم ما حتی خوششان هم نیاید. پس اول چیز این است كه بدانید كارتان را برای چه كسی انجام میدهید؟ برای چه قشری، چه جامعه و چه افرادی؟ دوم اینكه انتخاب زیبایی شناسانه داشته باشید. شما وقتی وارد این اتاق میشوید، چشمتان به این گل میخورد. هر چیز زیبا قابلستایش است. اگر در تیزرهای ما دقت كنید، این نكته زیبایی شناسانه را زیاد میبینید. اینها تأثیراتی است كه روی مردم ماندگار میشود. آن موقع كه ما دورههای تلویزیونی را میگذراندیم به ما میگفتند كه شما باید اول مردم را پای تلویزیون بنشانید، بعد برسید به اینكه چه چیزی را میخواهید به او بگویید. با شگردهايی او را جلوی تلویزیون بنشان بعد هر چه میخواهی بگو. این روشي است كه ما میتوانیم برند را در قلب مردم بكاریم.
بابک: «النجاة فی الصدق» فرمول برند سازی ماست. «برند خود را اخلاقانه در قلب مردم بكارید» یعنی اینكه، هر كسی یک قابلیتهایی دارد كه میتواند برند خود را راست و خلاقه به مردم ارائه كند و مردم هم با آن ارتباط برقرار كنند. برند آن تجربه، آن احساس و آن اتفاق است كه بعد از شنیدن نام يا دیدن محصول شما به مردم دست میدهد. این دارایی ناملموس يا این تجربه برند است. اینكه از محصول شما استفاده كردند یا نه اینكه از شما خدمتی گرفتهاند یا نه یك موضوع جانبی است. وقتی اسم شما میآید، یك چیزی همراه این اسم میآید كه وجود ندارد. میتواند بد باشد یا خوب. وقتی من میگویم هیتلر، یك برند است وقتی نامش را میشنوید اتفاقی در ذهن شما ایجاد میشود. كی این برند میشود، وقتی كه این اتفاق یا حس، بین چند نفر مشترك باشد. وقتی من میگویم هیتلر، تقریباً جمع ما یك تصویر واحد از ایشان ارائه میدهیم. این همان برند است. درحالیکه اگر الآن بگویم «رز» شاید همه یك تفكر و نگاه و اتفاق نظر را نداشته باشیم. اولین ركن خلاقیت، صداقت است و یعنی اینكه آنچه هستیم را صادقانه با مردم قسمت كنیم.
– آقا پویا شما بفرمایید. چقدر خوب است كه این را از لحاظ بصری توضیح دهید.
پویا بادکوبه در حال کارگردانی تیزر «بازیهای نامناسب» به سفارش مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانههای دیجیتال
پویا: من فكر میکنم كه این از تفاوت شروع نمیشود. ما گاهی فكر میکنیم هر چیزی كه در جامعه یا محیط خودش متفاوت باشد، خلاقیت است درحالیکه من حداقل آغاز خلاقیت را از تفاوت نمیدانم. خلاقیت از یكپارچگی و اصالت درون حاصل میشود. ترجمه اصالت درون را میتوانم صداقت بدانم یا آیتمهای دیگر. شما از من در مورد زیباییشناسی بصری پرسیدید و من در این مورد اعتقاددارم یک برند مثل یک گداست كه روی یک صندوق گنج نشسته و بدون آنكه خبر داشته باشد در آن صندوق گنجی نهفته است، سالها گدایی میکند. یک برند وقتی برند میشود كه متوجه شود خودش در درون خودش یك گنج دارد. این گنج همان تمایز سازندهی آن برند است كه قطعاً با یک بکگراند، ایده و آرزوها و رویاهای دیگر، برندش را ساخته است و بینشش نسبت به نیازهای مردم، از زاویهی دیگری بوده است. او مردمانی را در زندگیاش شناخته كه من و شما نشناختیم. من و شما بر اساس محیط جغرافیایی كه در آن زندگی كردیم، خانواده و مردمی از سطح دیگر را شناختیم و او هم از سطح دیگر. پاسخ به نیازهای آن مردم و رویاها و آرزوهای متمایزی كه آن فرد و آن سازنده برند دارد، اگر به آنها بپردازد، میشود صداقت و اصالت. در مفهوم بصری هم ما دقیقاً باید به چیزی كه شالوده و حاصل ساختن آن برند هست، دقت كنیم و توجه داشته باشیم به مخاطب. این برند برای یك سری مخاطب خاص و پاسخگویی به بخشی از نیازهای آن مخاطبان تولید میشود. باید سلیقه و نیاز آن مخاطبان را بشناسیم و بدانیم كه آن مخاطب چه دغدغهای دارد كه آن محصول را انتخاب كرده است. به لحاظ ساختار بصری اولاً باید ساختار و اصالت آن برند را بشناسیم و ثانیاً با دغدغه مخاطب آن را بشناسیم و بر اساس این از ساختار بصری مناسب استفاده كنیم. به علاوهی اینها، رقابتی كه در آن محصول وجود دارد هم خیلی مهم است؛ مثلاً SMCG ها بازار اشباعشده دارند. اگر قرار باشد در یك بازار اشباعشده کارکنیم نگاهمان به دغدغه مخاطب باید از یك زاویه متمایز و متفاوت باشد.
بابک: خلاقیت به مردم انرژی میدهد و زندگی را بهتر میکند.
پویا: خلاقیت جور دیگر نگاه كردن به موضوعی است كه همیشه آن را دیدهایم.
– وقتی یک برند به شما مراجعه میکند كه برایش تبلیغ بسازید، آیا به او مشاوره هم میدهید؟
بابک: ما برای همهی برندها تبلیغات نمیسازیم. یک سری برندها هست كه ما مشاورشان هستیم، بستهبندیشان و محصولشان را درست میکنیم، آموزششان میدهیم، چارت سازمانیشان را درست میکنیم، معماری برندشان را درست میکنیم و به آنها مشاورهی ماركتینگ میدهیم. بعضی برندها تیزر میخواهند، بعضی بیلبورد میخواهند، در بعضیها اسمشان را درست میکنیم و بعضی وقتها Label شان را عوض میکنیم. در دنیا وقتی Label و بستهبندی را عوض میکنند، پنج درصد فروش بالا می رود اما ما بستهبندی پارسيلا را عوض كردیم، فروش آن ٣٠ درصد افزایش پیدا كرد. ما مجموع خدماتی كه برای رونق یک برند لازم است را به آنها ارائه میکنیم.
– اینها كه گفتید درآمد خوبی هم دارد. آيا هدف اصلیتان اين درآمد است يا اينكه وقتي در کسبوکار افراد رونق ايجاد میکنید هم برایتان مهم است؟
بابک: بابا و پویا جدا میگویند اما برای شخص من خیلی لذت دارد. ما با همه كار نمیکنیم و مشتریان مان را هم انتخاب میکنیم. عشق ما این است كه این کسبوکار رونق پیدا كند و این تمام رویای من است. روز ششم فروردین به کارخانهای رفتم كه ما با آنها كار میکردیم. دیدم ٢٤ساعته كار میکنند و تمام كارگرانش هم سركار هستند. درحالیکه وقتي من و آقای قوام صدری به آنجا رفته بودیم، كارخانه تعطیل بود و حداكثر هفتهای دو روز كار میکرد. وقتی كارگران را از شیشهی طبقه بالا دیدم كه مشغول تولید هستند، برای من كافی بود كه لذت ببرم. جالب است كه آن كارخانه هنوز پول ما را نداده بود اما این برای من مهم نبود. آنها را كه دیدم به این حس رسیدم كه كارم انجام شده است.
– آخرین سؤال را از بادكوبه بزرگ میپرسم. اگر یك شركت به شما مراجعه كند كه شما ببینید كه این شركت از لحاظ ساختار، محصول و سلامت خیلی خوب است ولی آن قدر پول برای تبلیغات ندارد كه با شركت بزرگی مثل شما كار كند، آیا به آن شركت كمک میکنید؟
پدر: صد درصد. ما این كار را خیلی کردهایم و حتی شده كه با شركتی گفتهایم برو تولید كن و هر وقت دوست داشتی دستمزد ما را بده. همان طور كه پویا هم اشاره كرد، هیچوقت اولین فكرمان پول نبوده و نیست. پول لازم است و مجموعهی ما حقوق میخواهد ولی ما هیچوقت با آن ملاک جلو نیامدهایم.
– كل مجموعه «روزگار طرفه» چند نفر نیروی کار دارد؟
پدر: نزدیک به ١٢٠ نفر ثابت و حدود هشتاد نفر هم به صورت پروژهای با ما كار میکنند.
– یعنی برای حدود ٢٠٠ نفر كارآفرینی کردهاید؟
پدر: بله
بابک: اخبار را نگاه میكردم، اعلام كرد شرکتهایی كه برای بالای ١٠٠ نفر كارآفرينی كنند بنگاه بزرگ محسوب میشوند و من با خودم گفتم: «خدا را شكر كه ما هم بنگاه بزرگ شده ایم.»
آژانس تبلیغاتی بادکوبه درسومین همایش بینالمللی بازاریابی و برندینگ اینترنتی ، به عنوان یکی از حامیان برگزاری حضور یافت.
سومین همایش بازاریابی و برندینگ اینترنتی ایران با حضور مدیران سازمان ها، صاحبان کسب و کار، کارشناسان بازاریابی و مدیران شرکتهای بزرگ بازاریابی، اساتید و سخنرانان برجستهای از داخل و خارج کشور، روزهای 24ام و 25 ام مرداد و در سالن همایشهای بینالمللی صدا و سیما برگزار شد.
در جریان این همایش موضوعاتی نظیر بازاریابی در محیط وب و رسانه های اجتماعی، برندهایی که با بکارگیری این رسانه های اجتماعی در محیط وب به شهرت رسیدند، تجزیه و تحلیل وب، بررسی نمونه ها و شرکتهای موفق بین المللی، بومی سازی استراتژیهای بازاریابی اینترنتی، بهینهسازی موتورهای جستجو، بهینه سازی محتوا و مدلهای درآمدزایی در محیط وب، مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
همچنین از کشورمان «دکتر احمد روستا» عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی، «دکتر محمود محمدیان» عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، «دکتر شهریار شفیعی» عضو هیئت علمی سازمان مدیریت صنعتی، «دکتر علی اکبر جلالی» عضو هیئت علمی دانشگاه علم و صنعت ایران، و «حکیم جوادی» ریاست سازمان فنآوری اطلاعات به سخنرانی پرداختند.
«ماروین لیائو» که در کارنامهی خود 11 سال مدیریت ارشد مارکتینگ و Business Development شرکت Yahoo در آمریکا، اروپا، آفریقا و خاور میانه را دارد ، از نمونه ایدههای اجرا شده توسط آژانس تبلیغاتی بادکوبه به عنوان نمونههایی موفق و قابل تقدیر در زمینهی بازاریابی و برندینگ یاد نمود.
ماروین لیائو از مدیران سابق مارکتینگ شرکت Yahoo، از کمپین «تغییر را احساس کنیم» – بانک ملت – که توسط آژانس تبلیغاتی بادکوبه اجرا شده است، به عنوان نمونهای موفق و قابل تقدیر در زمینهی بازاریابی و برندینگ یاد نمود.
همچنین «بس ون دن بلد» در سخنان خود در این همایش، ضمن تحسین فعالیتهای آژانس تبلیغاتی بادکوبه در حوزهی بازاریابی و برندینگ اینترنتی ، فعالیتهای صورت گرفته طی دو سال گذشته در ایران در این حوزه را قابل توجه ارزیابی کرد.
در پایان این برنامه، ضمن تقدیر از آژانس تبلیغاتی بادکوبه، تندیس ویژهی این همایش نیز به این آژانس اهدا گردید.
بابک بادکوبه مدیر عامل آژانس تبلیغاتی بادکوبه و از فعالان برندسازی در ایران ، طی نامه ای به دکتر حسن روحانی، یکی از راههای مهم برای خروج کشور از تنگناهای اقتصادی را برندسازی عنوان کرد و نوشت:
جناب آقای روحانی عزیز
رئیس جمهوری اسلامی ایران
ریاستجمهوریتان مبارک، ایرانتان آباد
زیاد وقتتان را نمیگیرم و یکراست میروم سراغ اصل مطلب.
میدانم و میدانید که اقتصاد کشورمان را مشکلات پرشماری احاطه کرده است که بیکاری، ضعف صادرات و عدم توازن تجاری، تنها بخشی از آن است.
آقای روحانی عزيز! ما كلی ثروت كشف نشده در ايران داريم كه اگر اين ثروتها شناسايی و عرضه شود، با سرعتی بیش از آنچه تصورش می رود میتوانیم از این وضعیت نجات پیدا کنیم.
یکی از راههایی که در دنیا، آزموده شده و امتحانش را خوب پس داده “برند سازی” است.
اگر ما بتوانیم چند ده عنوان را با یک برنامهریزی جدی، در طول 4 یا 8 سال ریاست جمهوری شما برند کنیم، میتوانیم به عبور از اقتصاد تک محصولی امیدوار باشیم.
اوباما رییسجمهور امريكا مهمانهای خود را به همبرگر آمريكايی يا شيرينی دونات دعوت میکند، آیپد هديه میدهد يا در شبكه اجتماعی آمریکایی عضو میشود و در موتور جست و جوی كشورش جست و جو میکند.
نخستوزیر ژاپن برای تحول فرهنگی كشورش در آگهی تلویزیونی تبليغاتی فرهنگی بازی میکند.
حالا نوبت جهش خارقالعاده ايران است با برند سازی:
شايسته است رییسجمهور ايران، يك برند شود. (برند سازی شخصی)
شهرهای ايران هر كدام جداگانه شايسته هستند برندی جهانی شوند؛ مانند اصفهان، شیراز، کاشان، تبریز و …(برند سازي شهری)
انواع خوراكی و غذاها با کمپینهای منسجم تبليغاتی و ترويجی میتوانند برند شوند؛ مانند چلوکباب، کوفته، دیزی و …(برند سازی خوراكی)
انواع صنایعدستی و محصولات انحصاری ايران میتواند برند شود؛ مانند گليم، جاجيم، مينا كاری…
انواع محلها، موزها کاخها و بناهای ايران برند شوند؛ مانند ارگ بم، برج آزادی، كاخ گلستان، حمام فين و …)
در انواع صنايع برند سازی شود: خودرو، لوازم خانگی صنايع پيشرفته، نرمافزار و …
پرچم ايران برند شود.
و آنگاه ايران است كه برند میشود و شاهد رشد تصاعدی و غیرقابلتصوری خواهيم بود.
امروز كشور كره دارايی ناملموسی كه از انواع لوازم خانگی (مانند الجی و سامسونگ) و خودرو (مثل كيا و هيوندای) كسب كرده بيش از دارايی ملموس است.
به قول سهراب سپهری: “گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد؟”
اگر برند سازی و تبلیغات علمی، حرفهای و اصولی شود، سوهان حاج حسین و پسران چه کم از دونات آمریکا دارد؟
خودروسازیهای ما، اگر بروز شوند و عقبافتادگیهایشان را جبران کنند و با مدیریت علمی اداره شوند چه کم از هوندا و هیوندای دارند؟
دیزی چه کم از پاستای ایتالیا دارد؟
کباب کوبیده چه کم از سوشی دارد؟
…
وقت برند سازی و جهانی شدن و آگاهی از درک جهان از خدمت و محصول ایرانی رسیده است.
برند اتفاق، تجربه و آگاهی است كه درون شما پس از شنيدن يا ديدن نامی میافتد.
بياييد برند خود را خلاقانه در قلب مردم بكاريم.
تیرماه سال جاری، چند تن از اساتید و سخنرانان حاضر در «سومین همایش بینالمللی مدیریت فروش و بازاریابی در دورهی رکود» از آژانس تبلیغاتی بادکوبه به عنوان خلاقترین آژانس تبلیغاتی در ایران دیدن کردند.
محمد رضا بادكوبه مدير عامل موسسه فرهنگى هنرى روزگار طرفه و سخنرانان خارجی حاضر در «سومین همایش بینالمللی مدیریت فروش و بازاریابی در دورهی رکود»
در این دیدار که باهدف بررسی وضعیت صنعت و بازار تبلیغات و همچنین سنجش سطح تبلیغات رسانهای در ایران صورت گرفت، آقایان فیل جونزPhil Jones ، رابرت کریونRobert Craven و استیو کلارکSteve Clarke پس از بازدید از واحدهای مختلف مجموعه، در نشست و گفتگویی با حضور مدیران ارشد آژانس، آقایان محمدرضا بادکوبه و بابک بادکوبه شرکت نمودند.
ایشان در طی این نشست ضمن بیان دیدگاهها و تجربیات خود در زمینهٔ بازاریابی و مدیریت فروش، خرسندی خود را از این دیدار و ساختار و جو موجود در آژانس ابراز داشتند.
پس از اتمام این گفتگو، اقدامات صورت گرفته توسط آژانس تبلیغاتی بادکوبه در زمینهٔ تبلیغات رسانهای مورد مشاهده و بررسی این اساتید به نام قرار گرفت و مورد تحسین آنان واقع شد.
این اساتید تمایل خود را برای مطرح کردن وضعیت و کیفیت پروژهها و کمپینهای تبلیغاتی برپاشده توسط آژانس تبلیغاتی بادکوبه به عنوان نمونههایی موفق در این زمینه، در «سومین همایش بینالمللی مدیریت فروش و بازاریابی در دورهی رکود» و همچنین در سخنرانیهای آتی خود در نقاط دیگر دنیا اعلام نمودند.
در انتهای این برنامه، میهمانان حاضر هر یک به دست خط خود، یادداشتی را به پاس میهماننوازی و در ستایش اقدامات صورت گرفته توسط آژانس تبلیغاتی بادکوبه (در حوزه تبلیغات و برندینگ) به یادگار گذاشتند.
فیل جونز برندهٔ عنوان بهترین سخنران سال اروپا در حوزهٔ فروش در سال 2012:
«دیدن کارهای فوقالعادهای که برای مشتریانتان انجام میدهید و کشف فرهنگ جذاب ایران، افتخاری واقعی برای من است. از مهماننوازی شما سپاس گذارم. به درخشیدن ادامه دهید.»
یادداشتی از فیل جونز برندهٔ عنوان بهترین سخنران سال اروپا در حوزهٔ فروش در سال 2012
رابرت کریون مشاور مدیریت و فروش کمپانیهای Airbus، HSBC،Shell و Virgin:
«آژانسی با شور و اشتیاقی واقعی در کارهایش. دیدن این همه کارهای خلاقانه و در سطح جهانی برایم بسیار جذاب است. از خوشآمد گویی و مهماننوازی گرم شما متشکرم. واقعاً با دیدن کارهای شما و نحوه انجام آنها تحت تأثیر قرار گرفتم.»
یادداشتی از رابرت کریون، مشاور ارشد در حوزه مدیریت و فروش
استیو کلارک عضو هیئتمدیره موسسه جهانی فروش و بازاریابی:
«با سپاس از اینکه کارهای فوقالعادهی خودتان را با ما به اشتراک گذاشتید. ایدهها و اطلاعاتی که دادید بسیار مفید خواهد بود. با تشکر از مهماننوازی واقعی و ایرانی شما.»
یاداشتی از استیو کلارک، عضو هیئتمدیره موسسه جهانی فروش و بازاریابی