بازاریابی برای کسب و کارهای کوچک و بزرگ، تقش اساسی و مهمی در شناخت هدف و تعیین استراتژی مناسب ایفا میکند که درنهایت همه این موارد به فروش بیشتر و توسعه کسبوکار میانجامد.
در مقالهای که اخیرا Sherrema Nia Pearson مدیرعامل شرکت تبلیغاتی و بازاریابی Marketing 4 Real Results منتشر کرده سه دلیل اهمیت بازاریابی مطرح شده که در ادامه آنها را میخوانیم.
[divider]
1- برای داشتن یک کسب و کار موفق، اولویت اول شما باید درک این نکته باشد که چه کسانی مخاطب هدف شما خواهند بود. علاوه بر در نظر گرفتن این موضوع، باید به این نکته هم فکر کنید که دوست دارید برندتان در بازار توسط دیگران چطور دیده شود. هدفگذاری موثر، هویت برند و پاسخ به این سوال که چرا مشتریان باید از برند شما خرید کنند نه از رقبای شما، میتواند باعث برتری و تمایز برند شما شوند.
حفظ انسجام در پیامهایی که از سمت برند به مشتریان هدف خود ارسال میکنید، قاعدۀ برند شما را تعیین میکند، باعث رشد و توسعه کسب و کار میشود و یکی از دلایل اهمیت بازاریابی است.
بسیاری از شرکتها، محصولات و سرویسهای بزرگی دارند اما با فراموش میکنند که ابتکار بدون هدفگذاری مناسب و موثر میتواند بیفایده باشد. برای اینکه برند به شکل مستمر برای شما فروش سودآوری به همراه داشته باشد شما باید مجموعه مناسبی از محصولات داشته باشید. بعد از مشخص کردن مخاطبین هدف و هویت برند، مرحله بعدی این است که بدانید چطور میتوانید مشتریان را جذب کسب و کار خود کنید. سومین مرحله این است که حالا چطور مشتریان خود را راضی نگه دارید تا همواره از محصول شما استفاده کنند. سادهترین راه برای این اجرای این فرآیند این است که شما خودتان را به جای مشتریها قرار دهید و از گاهی با نگاه کردن به برند خود از دیدگاه مشتری ببینید که ایدهآل آنها چیست. آنها هرچند وقت یکبار از شما خرید میکنند؟ چه چیزی را به چه هدفی از شما میخرند؟ اصلا چرا باید برند شما را انتخاب کنند؟ پاسخ به این سوالات شما را در یک مسیر درست قرار میدهد تا برای رشد کسب و کارتان برنامهریزی دقیق و هدفمندی داشته باشید.
2- وقتی شما اصول اولیهای که گفته شد را شناسایی کنید، گام بعدی این خواهد بود که یک برنامه جامع بازاریابی داشته باشید. اطلاعاتی که شما در مرحله اول از مشتریان خود دریافت کردید، فقط یک شروع است و برای ادامه مسیر به استراتژی بازاریابی مشخص، چشمانداز رقابتی و تجزیه و تحلیل فاکتورهایی مثل: نقاط قوت و ضعف، فرصتها و تهدیدها نیاز دارید. به خاطر داشته باشید موانع و مشکلاتی که ممکن است جلوی موفقیت کسب و کار شما را بگیرند باید حین روند طراحی برنامه بازاریابی شناسایی شوند.
3- برنامهریزی استراتژیک یک ابزار سودمند برای فرآیند کسب و کار شماست و نباید نادیده گرفته شود. مزیت برنامهریزی فرآیند این خواهد بود که باعث بهبود کارایی کسبو کار شما، انسجام و یکپارچگی آن و به حداقل رساندن خطر است. با داشتن یک دیدگاه واقعبینانه از پتانسیلهای شرکت شما در بازار، شما میتوانید از غافلگیریها اجتناب کنید. اگر شما اهداف بازاریابی هم تراز با کسبوکارتان و تلاش برای فروش محصولاتتان را به خوبی پرورش دهید، میتوانید کسب و کار خود را برای سالهای زیادی گسترش دهید.
مردم در طول روز به طور متوسط در معرض بیش از پنج هزار تبلیغ قرار میگیرند. در میان این پنج هزار تبلیغ و بیشتر، فقط 12تای آنها میتواند روی مصرفکنندگان تاثیر بگذارد. حالا با این اوصاف چطور تبلیغ شما میتواند در میان این همه هیاهو دوام بیاورد؟
تفاوتی ندارد که شرکت شما در لیست Fortune 500 قرار دارد یا یک استارتآپ تازه شکل گرفته، بهترین راه برای دیده شدن کسب و کار شما و ماندن در میدان رقابت این است که بتوانید ارتباطی عاطفی با مخاطبین خود برقرار کنید. لازم است بدانید که برای موفق شدن کسب و کار، فروش یک محصول کافی نیست. حالا دیگر همه چیز به تجربهای برمیگردد که شما با ارائه محصولتان برای مخاطب ایجاد میکنید. این تجربه وابسته به توانایی شما در ایجاد ارتباط درست با مخاطب مناسب در زمان مناسب است. با در نظر گرفتن سه مفهوم کلی در بازاریابی که در ادامه شرح داده شده، میبینید که چطور نفوذ به احساسات مخاطب، باعث افزایش تعامل آنها با کسب و کار شما میشود و در ادامه این تعامل، مشتریان بالقوه را به مشتریان واقعی تبدیل میکند و منجر به فروش بیشتر میشود.
1-ارزشهای عمیقتری ایجاد کنید.
با احتمال خیلی زیادی میتوان تصور کرد که بیشتر خوانندگان این نوشته یک ویژگی مشترک دارند، آنها در حال خواندن این متن با استفاده گوشی همراهشان هستند. اما چرا اینطور است؟ درحالیکه گوشی شما باید ابزاری برای برقراری تماس تلفنی باشد اما بازاریابان به شیوۀ دیگر و از راههای متفاوتی توجه شما را به این کالا جلب کردهاند.
اپل، شرکتی است که موفقیتاش را به طور خاص مدیون تواناییاش در هدف گرفتن موثر احساسات مخاطبان است. تبلیغ تلویزیونی این شرکت برای گوشی آیفون در کریسمس سال 2013 داستان پسر جوانی را نشان میدهد که با استفاده از گوشی آیفون خود در روز کریسمس ویدیوهای طبیعی کوتاه از خانواده خود میگیرد، با قرار دادن آنها در کنار هم فیلم کوتاهی میسازد و باعث میشود اشک شوق در چشمان مادرش حلقه بزند. در واقع اپل با این تبلیغ فقط به دنبال فروش آیفون نیست، بلکه در این آگهی احساس عشق، تعلق و ارتباط داشتن را ترویج میکند.
خب، این موضوع چگونه در استراتژی بازاریابی شما معنادار میشود؟ به عنوان یک قاعدۀ کلی این متدولوژی را در ذهن خود ثبت کنید: مزایا اولویت اول را دارند و ویژگیها اولویت دوم. مهم است که به مخاطبان خود توضیح دهید که محصول شما چیست و چه کاری را انجام میدهد، اما این مهمتر است که به آنها توضیح دهید محصولتان چه کاری «برای آنها» میکند. هرچه محصول شما بتواند به خوبی نیازهای روحی را تامین کند، شما را در گردونه رقابت از دیگران جلوتر میاندازد.
2- دغدغههای ذهنی را کاهش دهید.
مردم از چیزهایی که باعث ناراحتی آنها میشود، دوری میکنند. از دیدگاه روانشناسی این میل طبیعی افراد در اجتناب از درد میتواند در استراتژی بازاریابی شما استفاده و باعث افزایش ارتباط شما با مخاطبانتان شود. مخاطب شما از چه چیزی بیشتر از همه اجتناب میکند؟ اگر جواب مواردی مثل خجالت، عصبانیت، ترس یا هر حس منفی دیگری هم باشد، شما میتوانید با استفاده از روشهای روانشناسی به مزیتهایی دست یابید. شرکتهای مرتبط با خدماتی مثل سلامتی و نیکوکاری یا خدمات مالی معمولا از روش روانشناسی دغدغه برای نشان دادن ارزشهای خود به مردم استفاده میکنند. به این صورت که در کپیها و شعارهای خود به شکل مستقیم به موضوعاتی مثل چاقی، بدهیهای مالی و از این دست دغدغههای معمول اشاره میکنند. این روش به این شکل عمل میکند که شما را مستقیما با دغدغهتان درگیر میکند. تبلیغی با تیتر : «آیا شما هم غبغب خود را پنهان میکنید؟» برخی افراد را در معرض احساس شرم قرار میدهد و اگر با تصویری که نشاندهنده این موضوع و پنهان کردن غبغب همراه شود تاثیر بیشتری میگذارد. کار اینجا تمام نمیشود، مرحله بعدی ارائه یک راهحل است، در ادامه باید راهحل کاربردی برای این دغدغه ارائه دهید تا تاثیرگذاری خوبی داشته باشد.
به خاطر داشته باشید، مرز باریکی بین ایجاد انگیزه و ایجاد دغدغه وجود دارد. برای حفظ روند اخلاقی عملکرد، از ادعاهای نسنجیده اجتناب کنید و مطمئن شویدکه یک راهحل واقعی و موثر به مخاطبان خود ارائه میدهید. مشکلی نیست که برای آنها دغدغه ایجاد کنید اما فقط به شرط اینکه پس از آن راهحل هم ارائه دهید.
3- افسوس نخورید
بری شوارتز (Barry Schwartz) در سخنرانی خود برای برنامه TED Talk درباره مفهومی به نام «تناقض انتخاب» صحبت میکند. شوارتز تصور غلط «انتخاب بیشتر، آزادی بیشتر» را رد میکند. در عوض میگوید، «حق انتخاب باعث آزادی بیشتر ما نشده، بلکه ما را بیشتر فلج کرده است. خوشحالترمان نکرده، نارضایتی ما را بیشتر کرده است.»
تناقض انتخاب مفهومیست که باید همراه با موضوع دیگری در نظر گرفته شود و آن کم کردن پشیمانی و تاسف مشتریانتان است. ارائه محصولات یا خدمات بسیار زیاد به یک باره، باعث میشود خطر خسته و مستاصل شدن مشتریان افزایش یابد تا جایی که از تصمیم خود احساس پشیمانی کنند.
در بعضی از موارد، گزینههای بیشتر در واقع به فروش و رضایت کمتر میانجامند. این موضوع را هنگام عرضه تبلیغات و جشنوارههای خاص برای کسب و کار خود به خاطر داشته باشید. مفهوم تناقض انتخاب به شما توصیه میکند تا به جای اینکه تعداد زیادی از محصولات یا خدمات خود را تبلیغ کنید، تنها یک یا دو گزینه را در نظر بگیرید و با تمرکز بر آنها، فروش بیشتر و کالای مرجوعی کمتر را در طولانی مدت تجربه کنید.
با در نظر داشتن موارد فوق، شما میتوانید برای مخاطب خود ارزش ایجاد کنید، راهکارهای خود را به فروش برسانید و پشیمانی پس از خرید را کاهش دهید. بدین شکل میتوانید ارتباط عاطفی خود با مخاطبان را بیش از پیش تقویت کنید و روابطی بلند مدت و سودمند بسازید.
واژه «اشتباه» معنی و دلالتی منفی دارد: شما تصمیمی گرفتید یا عملی انجام دادهاید که مطابق برنامه پیش نرفته است. حالا باید با عواقب آن مواجه شوید. با این حال اکثر اشتباهات، حتی بزرگترینشان، فقط وقفهها و عقبنشینیهایی موقتی محسوب میشوند. در واقع، این اشتباهات معمولاً به سرمایههای مثبت تبدیل میشوند چون درسهای ارزشمند درباره روش ارتقای کسب و کار یا بهتر کردن رویکردها به همراه دارند.
متاسفانه، همه اشتباهات هم بیضرر نیستند. بعضی از آنها در حوزه بازاریابی، آسیبی طولانی مدت به کمپین شما وارد میکنند. همانطور که در ادامه شرح داده میشود، اکثر این اشتباهات به خاطر آشکار نبودنشان، خسارت و آسیب بیشتری به بار میآورند. اصلاح کردن اشتباهات تایپیِ محتوای پست، یک موضوع است اما وقتی یک سوء برداشت اساسی از بهترین روشهای بازاریابی صورت میگیرد، اصلاح آن به مراتب دشوارتر خواهد بود. بنابراین، اگر کسب و کار تازهای دارید یا اگر مطمئن نیستید که کمپین بازاریابیتان به خوبی پیش میرود یا خیر، با صرف کمی وقت اطمینان حاصل کنید که این اشتباهات واقعاً مخرب را انجام نمیدهید:
اگر کسب و کار تازهای دارید یا اگر مطمئن نیستید که کمپین بازاریابیتان به خوبی پیش میرود یا خیر، با صرف کمی وقت اطمینان حاصل کنید که این اشتباهات واقعاً مخرب را انجام نمیدهید.
بیاعتنایی به برند
تلاش برای بازایابی بدون داشتن هویت برند درست، مثل این است که یک مهمانی برگزار کنید اما آدرس آن را به مهمانان نگویید. برند شما پایه و اساس هویتتان برای مشتریان جدید و قدیمی است. این هویت باید در کلیه پیامهایی که منتشر میکنید مشهود باشد، از محتوای وب سایت تا تصاویر موجود در صفحه رسمی فیسبوک.
وقتی افراد با برند یا لوگوی شما مواجه میشوند یا نحوه صحبت کردن و زمینه تخصصی شما توجهشان را جلب میکند، جهتگیری و عقیدهای درباره آن پیدا میکنند. بدون برقراری ارتباط معنادار، مطالب شما بدون هدف در فضا معلق میمانند. به علاوه، هر چه ارتباطات بیشتری بسازید، مشتریان بیشتر با برند شما آشنا میشوند و احتمال خرید آنها از شما نیز بیشتر خواهد شد. بدون حضور مداوم و حفظ انسجام و پایداری، قادر به ایجاد روابط سازنده نخواهید بود حتی ممکن است هیچ اعتباری هم از این فعالیتها نصیبتان نشود.
بازاریابی برای همه
شما باید مخاطب بازاریابی خودتان را مشخص کنید. اما اکثر کارآفرینان این اشتباه ساده را تکرار میکنند: بازاریابی برای همه. به هر حال «همه» گستردهترین مخاطب ممکن محسوب میشود، پس حتماً بیشترین سود را هم به دنبال خواهد داشت، این طور نیست؟ اشتباه است. حتی اگر بتوانید از مجموعهای از پلتفرمها برای انتقال پیامی خاص استفاده کنید، این پیام برای افراد دستهبندی نشده بسیار عام خواهد بود و به قدری ارزشمند نیست که در خاطرشان بماند.
در عوض، برای متمایز بودن باید منحصر به فرد باشید و اگر میخواهید تاثیر بگذارید، باید مطالب مرتبط منتشر کنید. برای منحصر به فرد و مرتبط بودن باید تلاش کنید هر بار فقط به یک گروه هدف خاص و انتخاب شده پیامرسانی کنید.
حدس و گمان درباره مخاطبان
با همه اینها، بعضی از بازاریابان دقیقاً میدانند که باید پیامهای خاص برای گروه برگزیده مخاطبان تولید کنند، اما این کار را به شیوهای موثر انجام نمیدهند. دلیل عمده این است که آنها به جای استفاده از اطلاعات معنادار حاصل از تحقیقات هدفمند، بر پایه حدس و گمان عمل کردهاند. برای مثال، به تصور آنها ممکن است مردان میانسالی که به محصول آنها علاقه دارند، لحن حرفهای و صریح را ترجیح دهند، در حالیکه در واقع آنها لحن روزمره و شوخطبعانه را بیشتر میپسندند. به عنوان یک قانون کلی، شما باید هر فرضیه خود را زیر سوال ببرید. آیا فقط بر اساس آنچه فکر میکنید موثر است تصمیمگیری میکنید یا بر اساس آنچه حقیقتاً موثر است؟ جمعآوری اطلاعات تنها راه رسیدن به حقیقت است.
سرمایهگذاری بیش از اندازه (یا ناکافی)
سرمایهگذاری موفق برای کمپینهای بازاریابی نیازمند حفظ تعادل است. سرمایهگذاری مبالغ هنگفت در ابتدای کمپین و پیش از اینکه مخاطب هدف خود را به خوبی بشناسید، به احتمال زیاد باعث هدر رفتن منابع مالی میشود. شما هنوز نمیدانید چه پلتفرمهایی برای شما بهتر است چون هنوز فرصت آزمایش کردن آنها را نداشتهاید و با سرمایهگذاری زیاد در واقع فقط شانس و اقبال خود را به صورت کورکورانه میسنجید. از طرف دیگر، سرمایهگذاری اندک، نتایج محدودی برای شما در پی خواهد داشت و اطلاعات کمی نیز برای نتیجهگیری موثر و معنادار در اختیار شما قرار خواهد داد.
آزمایش نکردن
هر چقدر هم که بخواهیم، بازاریابی یک بازی تیراندازی کور نیست. بازاریابی، روند هماهنگی و تنظیم مجدد برنامههاست تا بیشتر و بیشتر به استراتژی «بینقص» نزدیک شویم. تنها راه رسیدن به عملکرد بهتر، آزمودن است: امتحان کردن روشهای جدید و استراتژیهای شجاعانه برای اینکه مشخص شود کدام بهترین بازدهی را خواهند داشت. اگر سناریوهای مختلف را امتحان نکنید، احتمال پیشرفتتان وجود ندارد. هرگز یک استراتژی را رد نکنید مگر اینکه اطلاعاتی داشته باشید که به شکلی موثق نشان دهد این استراتژی موثر نیست و هرگز فرصت را برای کسب اطلاعات بیشتر درباره برند و مشتریانتان از دست ندهید.
در مجموع این اشتباهات نه تنها مخربترین اشتباهات برای صاحبان تازهکار کسب و کار است بلکه از رایجترین آنها نیز محسوب میشود. خبر خوب این که اگر زود متوجه آنها شوید، میتوانید از ایجاد خسارت بیشتر جلوگیری کنید و استراتژی دیگری در نظر بگیرید.اگر در همین لحظه اشتباهات خود را بشناسید، نیمی از راه موفقیت را طی کردهاید.
بابک بادکوبه به عنوان کارشناس ویژه نامه کسب و کار سرنخ توصیههای تبلیغاتی را به قلم خودش قسمت به قسمت با زبانی ساده برای خوانندگان بیان میکند. با ما همراه باشید و از این مباحث استفاده کنید.
[divider]
تبليغات چيست؟
فردي كه وارد حوزه كسب و كار ميشود، قبل از هر چيزي بايد معناي تبليغات را بداند؛ «هرگونه ارسال پيام مستقيم به گيرنده پيام كه بابت آن هزينه پرداخت شود را تبليغات ميگويند.» تبليغات در دو رسانه منتشر ميشود يكي رسانههايي كه مخاطب انبوه دارند و ديگري رسانههايي كه مخاطبشان محدود است. براي اين كه به درك بهتري از رسانهها برسيم، به شكل موردي مثال مي زنم. تلويزيون، راديو، روزنامه، مجله و تابلوهاي شهري جزو رســانههايي با مخاطب انبوه هســتند، در حاليكه پخش كاتالــوگ، برگزاري همايــش و نمايش محصولات در دســته رســانههايي با مخاطب محدود قرار ميگيرند. رسانهها اين روزها خيلي بيشتر از گذشته گسترده شدهاند و بايد به اين دو دستهبندي، رسانههاي ديجيتال در كامپيوتر و موبايل را هم اضافه كرد.
تبليغات از كجا شروع شد؟
اولين رسانه تبليغاتي در دنيا و البته كشور ما «داغي زدن» يا «مهر زدن» بود. افراد با داغي كه روي محصولاتشان ميزدند آن را از محصولات ديگر متمايز ميكردنــد. بعد از مهر و داغي، نصب تابلوي اسامي و بعد تبليغات نوشتاري به وجود آمدند. مدتي گذشت كه اينها جاي خود را به ترتيب به تبليغات چاپي، راديويي، تلويزيوني، تلويزيون كابلي و تبليغات اينترنتي دادند، البته از تبليغات موبايلي هم نميتوان چشمپوشي كرد. با توجه به سبك زندگي بشر هر روز رسانه جديدي خلق ميشود و قدرت ميگيرد و رسانههاي قديمي، ضعيفتر ميشوند اما به ندرت پيش ميآيد رسانهاي به شكل كامل از بين برود.
در حافظه بلندمدت مخاطب بنشينيد
ميزان قدرت هر رســانه به چند معيار بستگي دارد. اول «ميزان مخاطب» كــه گيرنده پيام اســت، دوم «ميــزان توجهي» كه مخاطب به رسانه معطوف ميكند، سوم «مدت زماني» است كه مخاطب براي رسانه صرف ميكند و در نهايت چهارمين معيار «ميزان درگيركردن» تعداد حسهاي شش گانه مخاطب توسط رسانه است. مثلاً وقتي پيام تبليغاتي به يك مجله ارسال شود، حس بينايي و لامسه مخاطب (گيرنده پيام) را درگير ميكند در حالي كه وقتي پيام تبليغاتي شما از تلويزيون به بيننده مي رسد، حس بينايي، شنوايي و حس ششم مخاطب تحريك ميشود. براي همين اســت كه اين روزها، شــركتها براي تبليغ مواد خوراكيشان دكههاي كوچكي را در سطح شهر مستقر ميكنند تا ويزيتورهايشــان با خوراكيهايي كه به افراد ميدهند، تمام شش حس او را تحريك كنند و اين فرصت را به مشتري بدهند كه محصول را لمس، بــو و مزه كند و حتــي بتواند محتويات خوراكياي كه مينوشد را حدس بزند. اين روش جزو عميقترين روشهاي تبليغ است و دليلش هم همان درگير كردن تمام حواس گيرنده پيام است. بديهي است وقتي شما از اين روش براي ارسال پيام استفاده ميكنيد، بيشــتر از هر حالت ديگري، شانس نشستن پيام خود در حافظه بلندمدت مخاطب را داريد، اما اين كار، يك مشــكل مهم دارد؛ اين كه برند، شانس در معرض ديد مخاطب انبوه قرار گرفتن را از دست مي دهد.
رابطه بودجه با تبليغات
فرقي نميكند كسب و كار شما انفرادي، كوچك، متوسط يا بزرگ باشد. مهم اين است كه براي آن تبليغ كنيد. بودجه تبليغات كسب و كار شما بر چهار مبنا مشخص مي شود:
بر مبناي اهداف كسب و كاري كه داريد
در اين روش، شــما به آژانس تبليغاتي خود اعلام ميكنيد اهداف فروش و بازار كسب و كارتان به چه ميزان است و بر مبناي اهداف شــما، آژانس تبليغاتي، بودجه لازم را اعلام مي كند. معمولاً اين روش تعيين بودجه تبليغاتي، براي وقتي مناسب است كه شما به تازگي استارت شــروع كار را زدهايد و هنوز مجموعهتان شناخته شده نيست.
بر مبناي ميزان بودجه تبليغات رقيب
در حالت دوم، آژانس تبليغاتياي كه شما با آن كار ميكنيد، بودجــه رقيباني كه داريد را محاسبه كرده و برحسب كسب و كار شما، بودجهاي را اعلام ميكند. اين روش زماني مورد اســتفاده قرار ميگيرد كه كسب و كار شما رقباي جدي و نزديك داشته باشد.
بر مبنای 2 تا 5 درصد کل فروش
در حالت ســوم آژانــس تبليغاتي ميزان كل فروش و سود شما را بررسي مي كند و بر اساس آن ضريبي از مبلغ كل فروش سال را برای بودجه تبلیغاتی کسب و کار شما در نظر میگیرد.
بر مبنای 20 تا 40 درصد سود
در حالت چهارم آژانس تبليغاتــي كل ميزان فروش، گردش مالي و زمان برگشــت سرمايه در گردش شما را محاســبه كرده و با در نظر گرفتن ضريبي از كل فروش، بودجه تبليغات شــما را اعلام ميكند، البته علاوه بر اين چهار مبنا، شما يك مبناي ديگر هم داريد؛ اين كه به شكل كاملاً دلخواهي براي كارتان تبليغ كنيد و خيلي حواستان به بودجه، روش و معيار و ميزان نباشد.
در اين روش كه اتفاقاً در كشــور ما هم خيلي مورد استفاده قرار ميگيرد اينطور است كه معمولاً مدير كسب و كار اعلام میکند دوست دارم X تومان برای من تبليغ كنيد و تبليغات بر اســاس نظر او و بودجهاي كه اعلام كرده اســت انجام مي شود.
كدام آژانس تبليغاتي را انتخاب كنيم؟
اگر شما بخواهيد از روشهاي ديگري هم براي تبليغات استفاده كنيد، ايرادي ندارد اما بايد به اين نكته توجه داشته باشید که اگر کسب و کار شما، بودجه تبلیغاتی داشته باشد در آينده شغلي شما بسيار موثر است، در اين زمينه بهتر است كه يك آژانس تبليغاتي را براي انجام تبليغات كسب و كار خودتان انتخاب کنید. در اين زمينه، تخصصي انتخاب كردن آژانس تبليغاتي، اهميت بسيار زيادي دارد، اگر كسب و كار شما رستوران است بهتر است به سراغ آژانس تبليغاتياي برويد كه ابزار، تخصص، ايده و تجربه تبليغات رستوران را در مجموعه اش دارد. به خاطر داشته باشيد آژانس تبليغاتياي كه شما براي كارتان انتخاب ميكنيد مسئول طراحي پيام تبليغاتي شماست. تيم تبليغاتي بايد پيام مورد نظرتان را بعداً از مطالعه روي كسب و كار، محصول يا خدمت شما، رقبايي كه داريد، پيامي كه رقبايتان مي خواهند بدهند و در نهايت مخاطب شما (كسي كه پيام را دريافت مي كند) طراحي كند.
هر چه طراحي پيام علميتر، خلاقانهتر و هوشمندانهتر باشد و ميزان درگيري شش حس را بيشتر كند تاثيرگذارتر خواهد بود. «ميزان درگيري» روي تاثيرگذار بودن يا نبودن پيام، تاثير زيادي دارد، اگر بخواهم به صورتي ساده توضيح بدهم بايد بگويم كه شما حتماً در طول روز پيامكهاي تبليغاتي زيادي دريافت ميكنيد. بعد از دريافت پيامكها ممكن است بعضي را نخوانده پاك كنيد، بعضي را تا نصفه بخوانيد و بعضي را چند بار تا انتها بخوانيد، يا اصلا از پيامكها بگذريم و مثال ملموستري بزنيم. بعضي از بيلبوردهايي كه در سراسر شهر نصب ميشوند بسيار تاثيرگذار هستند، تا حدي كه مخاطب را به فكر وا ميدارند و بعضي حتي نگاه عابران را هم به سمت خودش نميكشد و اين فرق بين تبليغات خوب و تخصصي با تبليغات بد است.
اکتبر سال 1891 لئوبرنت در شهر میشیگان امریکا متولد شد. پدر لئو در یک فروشگاه خواروبار فروشی کار میکرد و لئو جوان علاوه بر کار در کنار پدر همیشه توجه میکرد که چطور پدرش برای کسبوکار کوچکش تبلیغ میکند، تا اینکه بعد از اتمام دبیرستان در یکی از دانشگاههای میشیگان و در رشته روزنامهنگاری مشغول به تحصیل شد. اولین شغل لئو گزارشگری درمجله Journal Star Peoria بود.
او بعد از مدتی به دیترویت رفت و در نشریهای مرتبط با کادیلاک به عنوان ویرایشگر مشغول به کار شد و پس از مدتی در همان نشریه کار مدیریت تبلیغات را برعهده گرفت. همانجا بود که لئو مربی تبلیغات خود را پیدا کرد، Theodore F. MacManus که لئو او را «یکی از بزرگترین مردان تبلیغات در تمام دوران» مینامد. در آن زمان تئودور آژانس تبلیغاتی داشت و تبلیغات کادیلاک را برعهده گرفته بود. بعد از چند سال کسب تجربه، پیوستن به ارتش در جنگ جهانی اول، کار در شرکت McKee، لئو بالاخره در سال 1935 شرکت Leo Burnett را در یک آپارتمان کوچک در شیکاگو افتتاح کرد. پس از مدت کوتاهی این شرکت به طبقه هجدهم ساختمان معروف London Guarantee در شیکاگو منتقل شد. حالا این آژانس جهانی به عنوان نهادی مستقل در واقع بخشی از گروه Publicis S.A در پاریس است. لئوبرنت یکی از بزرگترین شبکههای آژانس در جهان با 96 دفتر در 84 کشور و بیش از 8500 کارمند در سراسر جهان، یک شرکت ارتباطات بشری است که رویکردی ساده و منحصربفرد دارد: هدف یک برند را ارتباط با مردم میگذاریم با بتوانیم در میان مردم نفوذ کنیم.
لئوبرنت مردم را در مرکز تفکرات استراتژیک خود، نوآوریهای مرتبط با تکنولوژی و ایدههای خلاقانهاش قرار میدهد و در درجه اول و پیش از هرچیزی، حتی قبل از گفتن قصه یک برند بر رفتار انسانها تمرکز میکند. با این رویکرد بشردوستانه، لئوبرنت تضمین میکند مردمی که به یک برند اعتماد میکنند، هر روز اعتمادشان راسختر خواهد شد.
دفتر لئوبرنت در پراگ
حالا آژانس لئوبرنت در تبلیغات انبوه و دیجیتال، بازاریابی تبلیغاتی و توسعه بازار خرد تخصص دارد. در شش سال گذشته این آژانس بیشتر از همه آژانسهای دیگر در امریکا، برای اثربخشی کمپینهایی که برگزار کرده برنده جایزه شده است. لئوبرنت همچنین در سالهای اخیر همواره در بین 5 آژانس خلاق جهان قرار گرفته است.
این آژانس در مورد ماموریت خود میگوید: ما یک رابطه طولانی ومعنادار بین مردم و برندها ایجاد میکنیم. ما باور داریم شما با خلق ارزشهای انسانی به مشتریان خود ارج مینهید. به همین خاطر است که تعداد قابلتوجهی از باارزشترین برندهای جهان با لئوبرنت کار میکنند. مشتریان این رویکرد هدف-محور ما را با یکدیگر به اشتراک میگذارند، آنها میدانند این آژانسها نیستند که برندهای بزرگ را خلق میکنند، بلکه مردم هستند.
از مشتریان بزرگ و معروف این آژانس میتوان به کوکاکولا، فیات، مک دونالد، سامسونگ و بسیاری از برندهای مشهور اشاره کرد.
صبحانه یكی از مهم ترین وعده های غذایی روزانه محسوب میگردد و از بین مواد غذایی مورد مصرف در این وعده، میتوان گفت که پنیر به نسبت بیشترین میزان مصرف را دارد. در کشوری مانند ایران که مصرف لبنیات در شهرها و روستاها به اشکال مختلف وجود داشته است، مصرف پنیر به عنوان اصلیترین ماده غذایی صبحانه با انواع نان میل میشود. حدود 97% از افراد جامعه محتمل است که پنیر مصرف کنند.
اما آنچه در این میان مطرح میشود این است که از بین انواع پنیر که با طعمها و اشکال مختلف تولید میشود کدام یک بیشتر مورد انتخاب مصرفکنندگان قرار می گیرد و آیا توانسته است که ذائقه مصرف کننده ایرانی را از نظر طعم و بسته بندی اغنا نماید؟ در ایران شرکتهای تولیدکننده مواد غذایی لبنی توانستهاند محصولات متنوعی را روانه بازار کنند و رقابت بین برندهای معتبر نیز بسیار زیاد است. با این حال دیده می شود که قیمت مواد لبنی رو به افزایش است و گاها کیفیت آنها در حدی نیست که تمام طبقات اجتماعی را راضی نگه داشته و متمایل به استفاده از آن ها بکند. پنیر سفید با حدود 65% بیشترین مقدار مصرف را به خود اختصاص داده است، بعد از پنیر سفید، پنیر لیقوان و پنیر خامه ای بیشترین مصرف کننده را دارند.
61% از کل مصرف کنندگان پنیر را افرادی تشکیل دادهاند که حداقل یکبار در روز پنیر مصرف کردهاند و حدود 33% افرادی هستند که 2 یا 3 بار در هفته و یا حداقل یک بار در هفته پنیر مصرف میکنند و حدود 6% جز گروه کم مصرف محسوب میشوند یعنی 2 یا 3 بار در ماه و یا حداقل یکبار در ماه پنیر مصرف میکنند. این آمار نشاندهنده این است که اکثر افراد از برندهای پر مصرف پنیر در ایران می توان به پگاه، کاله، دامداران، پاک اشاره کرد.
معمولا مصرف کنندگان پنیر افرادی هستند که وفاداری کمتری به یک برند دارند و غالبا در یک بازه زمانی از دو برند استفاده می کنند یعنی به راحتی برند اول را جایگزین برند دوم و یا برعکس میکنند. برندهای کاله، روزانه و چوپان بیشتر در طبقه اجتماعی AB مصرف می شوند.
جمعبندی: به نظر می رسد با توجه به اینکه پنیر مانند سایر لبنیات در روستاهای کشور تولید می شود، بنابراین یکی از تولیدات اساسی جوامع روستایی می باشد. از طرف دیگر ذائقه لبنی افراد بر اساس فرهنگ جامعه شکل می گیرد. با توجه به تعدد زیاد برندهای پنیر در ایران به نظر می رسد برای پنیر صبحانه فضای مناسبی جهت ورود برندهای خارجی وجود ندارد. ورود برندهای پنیر خارجی در صورتی به موفقیت می رسد که مسائل فرهنگی و ذائقه های ایرانی ها را لحاظ کند و از طرف دیگر به دلیل قیمت بالای برندهای خارجی مناسبترین گروه هدف برای این برندها طبقه AB جامعه می باشد که سبک زندگی و سلایق متفاوت تری از سایر طبقات جامعه دارند.
هیچ چیز به یادماندنیتر از یک داستان خوب نیست. از ادیسه هومر گرفته تا سوپرمن و هری پاتر، همه با این قهرمانان ارتباط برقرار میکنند چون آنها از ذکاوت، استعداد و منابع خود برای مقابله با چالشها بهره میبرند و در نهایت پیروز میشوند. همواره از از داستانگویی برای اطلاعرسانی به ما، سرگرم کردن ما و برقراری ارتباط بین ما با چیزی یا کسی بهره گرفته شده است.
قدرت داستانگویی و ساختار روایی، طرفدارانی وفادار و مشتاق ایجاد میکند که مایلند داستان ما را در شبکههای خود به اشتراک بگذارند. بیایید روراست باشیم و با موضوع مواجه شویم: به احتمال خیلی زیاد شرکت دیگری وجود دارد که کارش مشابه شما یا خیلی شبیه به شماست. آنها همان نیازهای مشتریان را برطرف میکنند که شما هم مشغول تامینشان هستید، منابع مشابهی دارند و حتی ممکن است شما را در بازار واقعی کار شکست داده باشند.
داستان خوبی بگویید و به مزیت و برتری مناسبی نسبت به سایر برندها و شرکتها دست پیدا کنید.
در نهایت، تنها یک برند در ذهن مشتری هدف، پیروز میدان خواهد شد. برندهایی که بر پایه داستانگویی منسجم شکل گرفتهاند، جایگاه بسیار بهتری نسبت به برندهایی دارند که قصدشان فقط فروش کالاست. برای ایجاد وفاداری مشتری و توسعه دادن کسب و کار خود، میتوانید از عناصر داستانگویی استفاده کنید: فرضیه و ایده کلی، قهرمان اصلی، ضدقهرمان، و یک پایانبندی خوب.
[divider]
از فرضیه و ایده کلی برای انتقال هدف کسب و کار خود استفاده کنید
حالا که پذیرفتهاید رقیبی وجود دارد که دقیقاً محصول و خدمات شما را به مشتریان میفروشد، چالش بزرگ شما نمایش تمایز برند خود به مشتری است، به شکلی که متقاعد شود انتخاب شرکت شما بین همه شرکتهای دیگر برای وی سودمند خواهد بود. همه چیز به ایجاد یک رابطه احساسی با آنچه انجام میدهید، جایی که به آن میرسید و هدف شما ختم میشود. هدف شما از ایجاد شرکتتان چه بوده؟ آنچه شما انجام میدهید به چه شکلی از روش کار دیگران بهتر است؟ دلیل تعریف داستان برند شما این است که مجموعه منسجمی برای ایده و فرضیه اول خود ارائه دهید، که در واقع همان هدف برند شماست. وقتی روایت خود را تدوین میکنید، طوری عمل کنید که مشتریان مفهوم کسب و کار شما را به درستی درک کنند.
مثلاً فروشگاه TOMS را در نظر بگیرید. آنها فقط کفش، قهوه و عینک آفتابی نمیفروشند. آنها اقدامات مفیدی به نفع عموم مردم انجام میدهند و در همین راستا موضعگیری میکنند. مشتریان آنها موضوع و موقعیت دقیق آنها را میدانند، چون همه عناصر برندینگاین فروشگاه، ماموریت آنها را به مشتریان یادآوری میکنند. TOMS ار هر فرصتی برای برای پیریزی و نشر داستان خود استفاده میکند. فقط کافیست به یکی از کاتالوگهای آنها نگاهی بیاندازید- داستانهای مربوط به اعمال خیرخواهانه اجتماعی در صفحات محصولات در کنار آخرین تولیداتشان در صنعت مد قرار گرفتهاند.
مشتری، قهرمان داستان است
تعیین موقعیت شفاف به مشتریان میگوید که شما چه کار میکنید و این کار را برای چه کسی انجام میدهید. برندینگشما باید نشان دهد که مشتری خود را به خوبی میشناسید، او را درک میکنید و در مسیر چالشی که قهرمان داستانتان با آن مواجه است، همراهش میمانید. نشان دهید که در کنار آنها هستید و شما میتوانید مشکلشان را حل کنید.
Mailchimp این کار را خیلی خوب انجام میدهد. آنها احساس و تجربه کاربران حین کار با اپلیکیشن خود را در نظر گرفتهاند. برای مثال، وقتی یک کمپین ایمیلی آماده ارسال میشود، Mailchimp در سیستم پیامرسانی خود به شکلی مجازی به کاربرانش روحیه میدهد و از آنها تقدیر میکند. مسئولان Mailchimp میدانند که کاربر احتمالاً خوشحال و آسوده است، به همین خاطر پیامی که به آنها میدهد، همین احساسات را به رسمیت میشناسد. مثلاً پیام «چه کار فوقالعادهای! شما لیافت ارتقای درجه دارید»، به خوبی این حس را منتقل میکند.
شرح دهید که به چه شکلی به قهرمان کمک میکنید تا چالشهای دشوار را از بین ببرد یا بر ضدقهرمان چیره شود
موقعیتی که برای خودتان مشخص میکنید باید به قهرمان نشان دهد که چطور در کشتن اژدها یا یافتن گنج به کمکش میآیید. این نقطه عطف ماجراست؛ شما چطور مشکل قهرمان را بهتر از سایر رقبا حل میکنید؟
ایر بیانبی (Airbnb)، وب سایت مخصوص کرایه مکانهای اقامتی، نمونه خوبی است. تصاویر و متنهای وب سایت به شکلی مناسب به نیاز کاربران به آرامش پاسخ میدهد: مثلاً نمایش داده شدن عباراتی مثل «به خانه خوش آمدید» روی ویدیوهایی که افراد را در حال غذا خوردن، خندیدن و استراحت کردن نشان میدهد. این اقدامات و برجسته کردن مکانهای خاص و منحصر به فرد برای اقامت در سراسر دنیا، حس ماجراجویی مشتریان را هم تحریک میکند. در نهایت، ویدیوی بخش «درباره میزبانان Airbnb» نوعی حس تعلق در کاربران ایجاد میکند. کپی، میکرو کپی و عناصر بصری را به گونهای در کنار هم قرار دهید که به مشتریانتان نشان دهد چطور برای رسیدن به نتیجه دلخواهشان، به آنها کمک میکنید.
با پایانبندی مشتریان خود را راضی کنید
پایانبندی به احتمال زیاد راضیکنندهترین بخش یک داستان خوب است. پایانبندی رویدادی است که همهچیز و همهکس را تغییر میدهد. اینجا همان جاییست که تبهکار بد ذات و قدرتمند، ضعیف میشود یا کارمندان بخش اداری، به مدیران شرکت تبدیل میشوند. مشکل حل شده و نتیجه این است.
TOMS با نشان دادن تغییر مثبتی که مامورت آنها در پی دارد، این حس رضایت را در مشتری ایجاد کرده است. آنها سهم خود از داستان را با تصاویر و قصههایی از کودکان در حال خنده نشان میدهند، داستانهایی درباره تعداد زیادی از مردم که دیدگاهشان به کمک آنها احیا شده و همه و همه هم به دلیل خریدهایی که قهرمان انجام داده اتفاق افتاده است. این روایت به خرید مجدد منجر میشود.
مشتریان با هیچگونه محدودیت و کمبودی در گزینهها و انتخابها مواجه نیستند و تنها راه برای اینکه به فرمانروای ذهن آنها تبدیل شوید این است که برای برند خود داستان مناسب و صحیحی بسازید. از یاد نبرید که هدف شما باید روشن، موقعیتتان ترغیبکننده و قهرمانتان (مشتری شما) یک ستاره باشد و این شما هستید که در نهایت با ارائه راه حل خود، یک تغییر قاطع و تعیینکننده ایجاد میکنید.
کسانی که مدام در صفحات اینترنتی در گشت و گذار هستند، اغلب دچار احساس آشناپنداری میشوند. آنها به وبسایتی سر میزنند که پیش از این هرگز ندیده بودند و ناگهان با تبلیغی مواجه میشوند که کالا یا خدماتی آشنا را به آنها معرفی میکند: مثلاً یک جفت کفش که قبلاً خریدهاند یا هتلی که در جستجوهای خود به آن برخوردهاند اما در آن اتاق رزرو نکرده بودند. آیا آگهیها و تبلیغات دیوانه شدهاند یا دارند جاسوسی ما را میکنند؟
تکنولوژی این امکان را ایجاد کرده که تبلیغات، هدف خود را با دقت بیشتری انتخاب کنند. وقتی افراد زمان بیشتری را در دنیای آنلاین سپری میکنند در نتیجه اطلاعات بیشتری را با وب سایتها، خدمات پست الکترونیک و شبکههای اجتماعی به اشتراک میگذارند. گوگل در ارائه تبلیغات مرتبط با موضوعات مورد جستجوی افراد به آنها و همچنین تسهیل روند نمایش تبلیغات هدفدار در وب سایتهای متعلق به افراد دیگر تخصص دارد. شبکههای اجتماعی مانند فیسبوک و توییتر فعالیت افراد در دنیای وب را رهگیری میکنند و به دست اندرکاران تبلیغات اجازه میدهند تا تبلیغات سازگار شده با علایق آنان را در معرض دید کاربران قرار دهند. هزاران موسسه و نهاد دیگر هم میتوانند ببینند که افراد به صورت آنلاین از کجا خرید میکنند و چه چیزی میخرند و در همین حین اطلاعات دیگری نیز درباره آنها به دست میآورند مانند شغل و درآمدشان. یک راه برای انجام این کار استفاده از کوکیها (Cookies) هستند: خرده اطلاعات نگهداری شده در مرورگر وب کاربران که به وبسایتها امکان میدهد این کاربران را شناسایی کنند (نه با نام، بلکه به وسیله یک شناساگر منحصر به فرد). موسسات در این شرایط میتوانند نوع مقالاتی که کاربران میخوانند، جاهایی که از آنها خرید میکنند، موقعیت جغرافیایی و سایر جزئیات مربوط به آنها را رهگیری کرده و در نتیجه میتوانند پروندههایی از فعالیت مصرفکنندگان ایجاد کنند.
بدین شکل، دست اندرکاران تبلیغات به افرادی دسترسی پیدا می کنند که به نظرشان علاقه بیشتری به محصولات آنان دارند. این روند توجیه مناسبی برای حس آشناپنداری مداوم کاربران اینترنت است. برای مثال، تبلیغاتچیها میتوانند انتخاب کنند تبلیغات خود را فقط به کسانی نشان دهند که قبلاً به وبسایت خاصی سر زدهاند اما پیش از انتخاب گزینه «خرید» سایت را ترک کردهاند. این مفهوم در دنیای صنعت به عنوان «هدفگذاری مجدد» شناخته میشود. اصحاب تبلیغات، شناسه کوکیهای کاربرانی که به وب سایتشان مراجعه کردهاند را میدانند یا میتوانند این اطلاعات را از سایر موسسات خریداری کنند و سپس تبلیغات خود را فقط در معرض دید این گروه از کاربران قرار دهند. به همین منظور روز به روز بیشتر از یک سیستم خودکار به نام «پلتفرم رقابت لحظهای» استفاده میشود. با این سیستم، قسمت در نظر گرفته شده برای تبلیغات در وبسایتها، اطلاعات مربوط به کاربران و علایق آنها و صفحاتی که تبلیغ در آن نمایش داده میشود را در اختیار تبلیغاتچیها قرار میدهند و سپس آنها تصمیم میگیرند که کدام قسمت وب سایت را برای نمایش تبلیغ خود انتخاب کنند. این روند فقط طی چند ثانیه انجام میشود.
تکنولوژی تبلیغات آنلاین روز به روز پیشرفتهتر و پیچیدهتر میشود. علاوه بر قدرت دسترسی به کاربران خاص، تبلیغاتچیها میتوانند تبلیغات خود را به گونهای تغییر دهند که ارتباط بیشتری با این کاربران داشته باشد. برای مثال، اگر کاربری به وبسایت یک سازنده خودرو مراجعه کند و صفحه مربوط به یک مدل خاص ماشین را ببیند، دست اندر کاران میتوانند تصویر آن مدل را در تبلیغاتی که به این کاربر نشان میدهند، بگنجانند. یا مثلاً در فصل زمستان، یک فروشنده لباس و کفش میتواند تصاویر لباسهای گرم و زمستانی را به کاربران نیویورکی نشان دهد، در حالی که اهالی هاوایی تبلیغات مربوط به صندلهای تابستانی را میبینند. تبلیغاتچیها حالا کنترل بیشتری بر زمان عرضه آگهیهای خود و دستگاهی که دوست دارند تبلیغات در آن نمایش داده شود دارند. آنها میتوانند درآمد افراد را تخمین بزنند، مثلاً با توجه به نوع دستگاه یا سیستم عاملی که کاربر از آن استفاده میکند: افرادی که کامپیوترهای اپل دارند معمولاً ثروتمندتر هستند. تبلیغات روز به روز بیشتر به علمی مستقل تبدیل میشود. به دنیای تبلیغات خوش آمدید!
داشتن محتوای باکیفیت در وب سایت، پیشنیازی حیاتی برای بالا بردن رتبه در موتور جستجوی گوگل، هدایت ترافیک، ایجاد مشتریهای بالقوه و افزایش فروش به حساب میآید. الگوهای اخیر نشان دادهاند که داشتن یک وبلاگ با محتوای اصیل و اختصاصی، بهترین روش برای شناخته شدن نام کسب و کار شما و ایجاد اعتبار برای برندتان است.
اما مطالب وبلاگ باید درباره چه موضوعی باشند؟ مدیران وبسایتها و بلاگرها میخواهند بدانند که چگونه باید ترافیک را هدایت کنند و از این طریق آمار فروش را بالا ببرند. چند نکته جامع و عمومی برای این کار وجود دارد که توصیه میکنم با هم بخوانیم.
[divider]
اخبار اخبار مربوط به صنعت شما اهمیت دارند زیرا نه تنها باعث میشوند افراد علاقهمند به صورت عام به سمت وبلاگ شما کشیده شوند، بلکه توجه «خودیهای صنعت» هم به شما و فعالیتهایتان جلب خواهد شد. افراد مرتبط با صنعت شما دوست دارند که مطالبی در زمینه رویدادهای تازه بخوانند و دربارهاش با شما بحث کنند. برای اینکه رنگ و بوی خاصی به وبلاگ خود ببخشید و مطالبتان را اختصاصی کنید، باید چیزی بیشتر از فقط گزارشهای عادی در آن منتشر کنید. مثلاً گرایشهای آینده بازار را پیشبینی کنید، نظرتان را درباره موضوعات مربوط به صنعت اعلام نمایید، بازدیدکنندگان را به سایر صفحات و منابع مفید در وب ارجاع دهید تا بتوانند اطلاعات بیشتری کسب کنند. این کار به شما کمک میکند تا آغازگر بحثهای جالب و دنبالهدار باشید و اسم و برند خود را سر زبانها بیاندازید. یکی از مهمترین نکاتی که متخصصان آن را توصیه میکنند این است که برای برند خود تمایز ایجاد کنید و جایگاهی متفاوت نسبت به سایر رقبا برای خودتان بسازید.
چگونهها یکی از مهمترین ویژگیهای لازم برای هر وبلاگ این است که باید چیزی به افراد بیاموزد که بتوانند به صورت کاربردی از آن استفاده کنند. در این حالت، افراد به وب سایت و وبلاگ شما مراجعه میکنند تا مطالب جدیدی یاد بگیرند. اگر سرآشپز هستید، به بازدیدکنندگان وبلاگتان بگویید که چطور پای سیب درست کنند. به یک متخصص در صنعت مربوط به خود تبدیل شوید و مردم شما را خواهند شناخت و در گوگل شما را جستجو خواهند کرد. مقالههای «چگونه» روش مناسبی برای جلب توجه مخاطبانیست که میخواهند مطالب جدید بیاموزند.
چراها با اینکه خیلیها تصور میکنند این مورد چیزی شبیه به همان «چگونهها» است و حتی میتواند دقیقاً جایگزین آنها شود، باید بدانید که «چراها» بسیار متفاوت هستند. همه این تفاوت از چیزی که افراد در موتورهای جستجو وارد میکنند سرچشمه میگیرد. نوشتن سوال به عنوان عبارت مورد جستجو، یکی از رایجترین شیوهها برای استفاده از موتورهای جستجوگر است. مخاطبانی که از این طریق به دست میآورید، به صورت خاص مشتاق هستند ببینند مطلب شما چه چیزی برای ارائه به آنها دارد. به نسل جوانتری فکر کنید که به خوبی به اینترنت و خدمات آن تسلط دارند و آن را درک میکنند، این نسل کمکم به دوران بزرگسالی میرسد و فکر کنید که آنها چطور در آینده برای یافتن پاسخ همه سوالات خود به اینترنت روی خواهند آورد. البته ممکن است کمی ترسناک باشد، اما قطعاً برای وبلاگ شما خبر خوبی خواهد بود.
نکته آخر گوگل دوست شماست. توصیه میکنم پیش از ایجاد وبلاگ، به خوبی از کلید واژههای رایج در صنعت خود مطلع شوید و آنها را به دقت و با برنامه انتخاب کنید. مطمئن شوید مخاطبانتان واقعاً دوست دارند چیزی که دربارهاش مینویسید را بخوانند. در آخر، اکثر کسب و کارها به این دلیل به وبلاگنویسی روی میآورند که میخواهند نام و شهرت خوبی برای خودشان بسازند، به افراد کمک کنند، محتوای تازه و اختصاصی منتشر کنند و خودشان را به ردههای نخست در صفحات نمایش نتایج جستجو (SERPS) برسانند. استفاده از این سه اصل پیشنهادی باعث میشود وبلاگ شما به جایی تبدیل شود که مردم میخواهند مدام به آن سر بزنند، و همچنین جایی که به راحتی در موتورهای جستجو پیدایش میکنند.
در چند سال گذشته، شاهد چند کمپین هوشمندانه بازاریابی بودهایم که برای فعال شدن به دو نفر احتیاج داشتهاند. کوکاکولا به دفعات از این روش تبلیغات اثربخش استفاده کرده و به این شکل قصد داشته مفهوم «با هم بودن» را که بسیار بر آن تکیه دارد، بیشتر نمایش دهد. برای این کار از کمپین خلاقانه یک دستگاه مجازی خودکار فروش استفاده کردند که فقط برای دو نفر همراه نمایان میشد و یا از بطریهای نوشابهای که فقط با کمک یک بطری نوشابه دیگر باز میشدند.
کوکاکولا و دستگاه مجازی خودکار فروش که فقط برای دو نفر همراه نمایان میشود
بطریهای نوشابه کوکاکولا که فقط با کمک یک بطری نوشابه دیگر باز میشوند
حالا خودروی اسمارت یک تجربه جالب اینستاگرامی برای دو نفر طراحی کرده و از این طریق مدل 2016 Smart Fortwo را تبلیغ کرده است- خودرویی که از نامش هم متوجه میشویم برای دو نفر مناسب است.
اسمارت و آژانس تبلیغاتی Razorfish دو حساب کاربری جداگانه در اینستاگرام ساختند با نامهای fortwo_jake@ و fortwo_jill@ که هر کدام فقط نیمی از داستان را تعریف میکنند. پس از قرار دادن دو دستگاه موبایل در کنار هم، شما و همراه مورد علاقهتان میتوانید داستان «ارتباط گمشده بین دو شخصیت» را به همراه تعدادی عکس که جزئیات بیشتری از خودرو را در اختیارتان قرار میدهند، دنبال کنید. هشتگ در نظر گرفته شده برای این کمپین، journeyfortwo# است.
تیزر ویدیویی این پروژه را با هم ببینیم:
[aparat]http://www.aparat.com/v/NCwsc[/aparat]
اندازه Smart Fortwo برای دو نفر عالی است، درست مثل این تجربه اینستاگرامی دو نفره. با استفاده از داستانگویی تعاملی، کاربران اینستاگرام باید کنار هم قرار بگیرند و از یک پلتفرم آشنا به شیوهای غیرمنتظره استفاده کنند تا تا داستان برایشان روشن شود.