چه از علاقهمندان به دنیای اتومبیل و خودرو باشید و چه نباشید، به احتمال زیاد نام بیامو باید به گوشتان خورده باشید. یکی از بزرگترین برندهای تولید خودرو در جهان که حدود یک قرن سابقه حضور پرقدرت در بازار دارد و طرفداران خاص خود را. برندی که پای محصولات آن به جنگ، سینما، کلکسیون ثروتمندان و نمایشگاههای کوچک و بزرگ جهانی باز شده است. اگر درباره این برند مشهور جهانی کنجکاوی دارید؛ پیشنهاد میکنیم ادامه مطلب را بخوانید.
1-BMW مختصر نام شرکت Bavarian Motor Works است. بهمعنای صنایع موتوری بایرن.
2- این شرکت در سال ۱۹۱۶ توسط فرانتس یوزف پوپ تأسیس شد و دفتر اصلی آن در مونیخ آلمان قرار دارد.
3-این شرکت به همراه شرکتهای خودروسازی مرسدس بنز و آیودی جزء سه شرکت برجسته خودروسازی آلمان شناخته میشود.
4-نشان این کارخانه از شکل پرههای ملخ در حال چرخش هواپیما الهام گرفته شده است. این نشان در سال ۱۹۲۹ مورد تأیید این کارخانه قرار گرفت.
5-شرکت BMW اولین موتورسیکلت خود را با نام R32 در سال 1923 میلادی تولید کرد.
6-اولین اتومبیل تولیدی شرکت بیامو تحت لیسانس شرکت آستین موتور تولید شد ولی تنها پس از گذشت سه سال، یعنی در سال 1932 میلادی بیامو، اتومبیل خود را با طراحی منحصر به فردی مجددا وارد بازار کرد.
7-با آغاز جنگ جهانی دوم BMW تقریبا تمام توان خود را با تولید موتور هواپیماهای جنگنده در خدمت ارتش آلمان گذاشت.
8- در طول جنگ جهانی دوم از جمله اتفاقات تلخ تاریخ این شرکت میتوان به استفاده از زندانیان و اسیران به عنوان نیروی کار در بیامو نام برد. این افراد در شرایط بسیار بدی برای این شرکت کار میکردند. در سالهای بعد بیامو از این اتفاق و رنجی که به این افراد تحمیل شده بود به شدت ابراز ندامت و پشیمانی کرد.
9-در سالهای پایانی جنگ و هنگامی که آلمان به دست نیروهای روس و آمریکایی افتاده بود، اکثر ابزارهای موجود در کارخانههای BMW به عنوان غنائم جنگی به کشورهای فاتح انتقال داده شد.
10-این شرکت که در طول جنگجهانی به ورشکستگی رسیده بود، با اتمام جنگ، حق تولید خودروی کوچک ایتالیایی به نام «ایزوایستا» را خریداری کرد که با توجه به شرایط بعد از جنگ این خودروی کوچک و ارزان قیمت طرفداران زیادی داشت. تولید و فروش ایزوایستا طی هفت سال، بی ام دبلیو را از خطر ورشکستگی نجات داد.
11-پس از جنگ، پروژه راهاندازی مجدد این شرکت با تولید موتورسیکلتهای R24 که یک نمونه پیشرفتهتر از R23 محسوب میشد، رسما کلید خورد.
12-در سال 1951 میلادی خودروی BMW 501 را تولید کرد و وارد بازار رقابت شد.
13- بیامو در نامگذاری محصولات خود شامل خودروها و موتورسیکلتها به طور معمول از قواعدی مشخص پیروی میکند. خودروهای بیامو معمولا با یک عدد سه رقمی که در ادامه یک یا دو حرف نیز آن را دنبال میکند؛ نامگذاری میشوند.
14-در سال 1972 میلادی، بیامو اولین شرکت خود در خارج از آلمان را در آفریقای جنوبی تأسیس کرد.
15-این شرکت برای اولین بار در میان خودروسازان، تمام دانشمندان و مهندسان و طراحان و تکنسینها و مدیران خود را زیر یک سقف بنام موسسه FIZ جمع کرد. در سال 1990، تعداد کارمندان حاضر در این موسسه که به مغز شرکت BMW معروف بود، به چیزی در حدود هفت هزار نفر میرسید.
16-در سال ۱۹۹۲ بیامو شروع به خریداری یک تأسیسات عظیم طراحی در کالیفرنیای آمریکا کرد که پیش از این متعلق به استودیو DesignworksUSA بود. تملک کامل این تأسیسات تا ۱۹۹۵ به طول انجامید.
17-در سال 1994 میلادی ، بیامو برای اولین بار وارد آمریکا شد.
18-در سال ۲۰۰۶ گروه بیامو، شامل مینی و رولزروی، در پنج کشور تعداد ۱٬۳۶۶٬۸۳۸ دستگاه خودرو تولید کرد.
19-در ژانویه ۲۰۱۲، بیامو توسط فوربز به عنوان خوشنامترین برند خودرویی دنیا شناخته شد.
20-در سال ۲۰۱۵، بامو بیش از دو میلیون و چهارصدهزار دستگاه وسیله نقلیه تولید کرد.
21-این شرکت هماکنون مالک شرکتهای رولز-رویس موتور کارز و مینی است.
22-شعار اصلی این کمپانی «با لذت برانید» است.
23- بیامو با همکاری مونتاژکنندگان محلی، بعضی محصولات خود را در کشورهایی مانند ایالات متحده، تایلند، روسیه، مصر، اندونزی، مالزی، چین و هند تولید میکند.
24- نخستین خودروی 6 سیلندر بیامو مدل 328 نام داشت و سنت موفقیت در مسابقات اتومبیلرانی را برای این شرکت بنا نهاد.
25-محصول فوق العاده دیگر از این کمپانی مدل 3.0 CSL نام دارد که در واقع یک ماشین مسابقهایست و عنوان یکی از «خودروهای هنری» مشهور بیامو را به خود اختصاص داده. چراکه الکساندر کالدر مجسمهساز مشهور آمریکایی آن را رنگ کرده است.
26-جیمز باند (با بازی پیرس برازنان) در دهه 1990 میلادی، در سه مجموعه مختلف پشت فرمان خودروهای Z3، Z8 و خودروی قدرتمند 8 سیلندر 750Il نشست.
امروز 17 تیر روز ادبیات کودکان و نوجوانان است. وقتی نام ادبیات کودکان میآید؛ حتما با ما همعقیدهاید که آشناترین نام برای جمع کثیری از ما، نام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
این موسسه که از دی ماه سال 1344 کار خود را آغاز کرده، در تربیت کودکان نسلهای مختلف ایران تاثیر بهسزایی داشته است. بهطوری که این نهاد تبدیل به برندی فرهنگی در حوزه کتاب و مطالعه در سطح ایران شده است.
در سال ۱۳۴۵ با توجه به کمبود کتاب مناسب کودکان و نوجوانان در ایران، بخش انتشارات کانون به راه افتاد. راهاندازی کتابخانههای عمومی برای مناطق محروم از دیگر کارکردهای این کانون بود. مرکز سینمایی کانون نیز برای تولید فیلمهای کودکان، در سال ۴۹ تاسیس شد و اولین محصول آن فیلم کوتاه «نان و کوچه» ساخته عباس کیارستمی بود. بهرام بیضایی نیز برخی از مهمترین فیلمهای خود مانند عمو سیبیلو، سفر، رگبار، غریبه و مه، کلاغ و باشو غریبه کوچک را طی همکاری با کانون پرورش فکری ساخت. امیر نادری نیز از همان ابتدا با این مرکز همکاری داشت.
نورالدین زرینکلک که از پایهگذاران کانون بود بخش انیمیشین آن را راهاندازی کرد. گرافیستها و طراحان معروفی مانند مرتضی ممیز، فرشید مثقالی، پرویز کلانتری، بهمن دادخواه و علی اکبر صادقی با این بخش همکاری کردهاند.
از دیگر بخشهای کانون، مرکز تهیه نوار و صفحه برای کودکان و نوجوانان بود که در سال ۵۰ به همت احمدرضا احمدی راهاندازی شد که کودکان و نوجوانان از طریق آن این فرصت را پیدا کردند که با موسیقی جهان و موسیقی سنتی و محلی ایران آشنا شوند. بعد از آن هم با فاصله کوتاهی مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی در کانون به راه افتاد.
صمد بهرنگی، غلامحسین ساعدی، سیاوش کسرایی، مهدی اخوان ثالث، داریوش آشوری، سیروس طاهباز، احمد شاملو، محمود مشرف تهرانی، هوشنگ ابتهاج، ناصر تقوایی، بهرام بیضایی، لیلی گلستان و دهها نویسنده و هنرمند سرشناس دیگر از همکاران کانون بودهاند.
یکی از دستاوردهای مهم کانون ارائه معیارهای جدید در نشر کتاب و آثار هنری بود که سهمی غیرقابل چشمپوشی در ارتقای کیفیت این آثار در ایران داشته است.
تبدیل شدن به برندی خوشنام در حوزه فرهنگی کار آسانی نیست. نیاز به سالها مداومت، لاش و پشتکار خلاقانه و تاثیرگذار، داشتن دغدغه عمیق فرهنگی و حضور پربار بزرگان این حوزه دارد. اتفاقی که برای کانون رخ داده و نتیجه آن چیزی است که هماینک میبینیم. نامی آشنا، قدیمی و قابل اعتماد که چند نسل ایرانی را برای داشتن یک زندگی باکیفیت تربیت کرده است.
توجه به ادبیات کودکان و نوجوانان موردی نیست که نتایج آن صرفا در حوزه ادبی قابل پیگیری و جستجو باشد. بزرگ شدن بچهها در فضایی ادبی موجب ارتقای فرهنگی جامعه و سلامت و نشاط روانی آنها در دوران بزرگسالی میشود.
لاکپشت پرنده
در سالهای اخیر گروهی از منتقدان و کارشناسان کودک و نوجوان در پایان هر فصل، فهرستی از کتابهای کودک و نوجوان منتشر شده را به نام فهرست «لاکپشت پرنده» معرفی میکنند. این فهرست به صورت ضمیمه فصلنامه پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان و با همکاری مؤسسه شهر کتاب منتشر میشود و میتواند راهنمای والدین، معلمها و مربیها و سایر علاقهمندان به ادبیات کودک و نوجوان باشد تا مناسبتترین کتابهای سال را برای کتابخوانی بچهها و دانشآموزان انتخاب کنند.
انسان بدون هویت شبیه برگی است که باد میتواند آن را همه جا ببرد. هویت شبیه یک وزنه عمل میکند. به فرد ریشه میدهد و فرصت و موقعیتی برای رشد. هویت فردی است که ما را از دیگران متفاوت میکند. هویت هر فردی، جهان پهناوری است که شامل مولفههای زیادی میشود. از ویژگیهای ظاهری گرفته تا تجربههای زندگی و محیطی که در آن بزرگ شدهایم و اتفاقاتی که در معرض آنها بودیم. حالا اجتماعی از انسانها را در نظر بگیرید. یک شهر را تصور کنید. محیطی که قرار است نهادهای اجتماعی و مناسبتهای فرهنگی و اجتماعی در آن شکل بگیرند. به همین خاطر است که هویت شهری تبدیل شده است به یکی از مهمترین مسائلی که نیاز به توجه ویژه دارد. موردی که یکی از پیچیدهترین بحثها و موضوعات شهرسازی است. هویت شهری به یک مبحث دیگر هم مربوط میشود. برندینگ شهری.
برندینگ شهری
بیش از سه دهه است که مفهوم برندینگ راه خود را از شرکتها، خدمات و محصولات به دیگر مباحث نیز باز کرده است و ما را با برندینگ شخصی و برندینگ شهری روبهرو میکند. گرچه مفهوم برندینگ شهری، تاریخچهای در حد چند دهه دارد اما فاکتورهای زیربنایی آن به قدمت تاریخ و گذشتههای جمعی و اجتماعی است. سمبلهای ملی، اسطورهها و حماسهها همواره در ساختن تصویر ذهنی از شهرها و کشورها موثر بودهاند و هویت ملی ملتها را میسازند. از طرفی آنچیزی که بیش از همه منجر به برندینگ یک شهر میشود، معماری آن است. بناها و سازههای یک شهرند که موجب تمایز آن با دیگر شهرها میشوند.
یکی از نتایج برندینگ شهری مناسب رونق صنعت توریسم است. بازاریابی برای شهرها پدیدهای نوین نبوده و گذشتهای طولانی دارد. فعالین بازاریابی شهری معمولا تلاش میکنند آگاهی عمومی مخاطبان را درباره شهر موردنظرشان بالا ببرند و آنها را به شهر خود جذب کنند. در این مسیر گاهی شهرها با نام بازارها (بازار وکیل برای شیراز)، محصولات (گز برای اصفهان) و نقاط دیدنی (ایلگلی برای تبریز) خود برند شدهاند. سازههای شهری هم یکی از بازیگران اصلی این وادی هستند. شما میتوانید پاریس را بدون برج ایفل تصور کنید یا مجسمه آزادی میتواند در شهر دیگری غیر از نیویورک قرار بگیرد؟
هویت شهری تهران
در تهران چطور؟ برندینگ شهری تهران در چه مرحلهای است؟ تهران را میتوان نماد فرهنگی ایران نیز برشمرد. شهری با فرهنگهای مختلف تحتتاثیر مهاجرتهای متعددی که به این شهر صورت گرفته است. این تنوع فرهنگی بر نشانههای شهری نیز تاثیرات متعددی گذاشته است. یکی از این نشانههای شهری، هویت شهری تهران است. برای مثال برج میلاد سازهای است که به قصد هویتبخشی به شهر تهران ساخته شد. در تهران اماکن و جاهای مختلفی وجود که بخشی از هویت این شهر را تشکیل میدهند. از جمله یکی از میادین معروف پایتخت یعنی میدان فردوسی. در تصوری رویایی، اگر فردوسی هنوز در قید حیات بود، امسال 1077 ساله میشد. در تقویم ما، امروز، 25 اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی است. فردی که نه تنها به تنهایی وزنهی سنگینی در ادبیات تاریخی ما به حساب میآید بلکه به واسطه تندیس او، بخشی از ابرشهر تهران دارای هویتی غیرقابل انکار است.
حکیم ابوالقاسم حسن توسی مشهور به فردوسی شاعر حماسهسرای ایرانی و گوینده شاهنامه فردوسی در سال ۳۱۹ به دنیا آمده و تاکنون از او تندیسهای گوناگون و بسیار زیادی در سراسر جهان ساخته شده است. از اهواز و نیشابور و کرمانشاه گرفته تا پاریس و رم و دوشنبه. اما تندیس میدان فردوسی تهران یکی از مهمترین آنهاست.
این تندیس سه متری را ابوالحسن صدیقی در سال 1338 از جنس سنگ مرمر ساخت. تندیسی که هر کجا آن را ببینیم، تهران به یاد ما میآید.
تندیس فردوسی میتواند نمونه خوبی برای ما باشد و به عنوان الگوی موفق شهرسازی تهران قرار بگیرد. آمیزهای از شعر و هنر تجسمی و معماری شهری و مبحث جذاب برندینگ.
برند IKEA تنها یک برند لوازم خانگی و اسباب منزل نیست IKEA امروز به شیوهای برای زندگی تبدیل شده است. برندی که میلیونها آدم در سراسر دنیا آرزوی داشتن زندگی به شیوۀ آن را دارند. قصۀ این برند را در ادامه بخوانید.
سرگذشت پسرک کبریت فروش
قصۀ برند IKEA سال 1926 از جنگلهای جنوب سوئد آغاز شده است. اینگوار کامپارد، بنیانگذار این برند، از کودکی سودای راهاندازی کسبوکاری نوین را داشت. وقتی پنج ساله بود به همسایههایشان چوب کبریت میفروخت و وقتی هفت ساله شد راههای دور و درازتری را با دوچرخهاش برای فروش طی کرد.
زمانی که کامپارد 17 ساله بود، پدرش مبلغی پول را به عنوان هدیۀ موفقیت تحصیلی به او داد. کامپارد از این پول برای راهاندازی کسبوکار خودش استفاده کرد و با فروش خودکار، کیف پول، قاب عکس، رومیزی، ساعت مچی، جواهرات و جوراب زنانه اولین فروشگاه IKEA را راهاندازی کرد.
دو حرف ابتدای نام برند IKEA از ابتدای نام و فامیل بنیانگذار آن یعنی اینگوار کامپاند میآید و دو حرف بعدی از ابتدای نام مزرعهای که کامپارد در آن بزرگ شده بود.
سود و اعتبار از طریق نمایش نحوۀ ساخت لوازم خانگی
تا سال 1945، کامپارد اینقدر در کارش موفق شده بود که فروشگاهش را در روزنامههای محلی تبلیغ کرد و با استفاده از ماشینهای مخصوص حمل شیر سفارشها را به دست مشتریانش میرساند.
وقتی که برای نخستین بار کارگاه لوازم خانگی IKEA شروع به کار کرد یکی از نقاط عطف این برند بود. در این کارگاه مردم میتوانستند بینند که چطور سفارشاتشان تولید میشود.
دهۀ 1940 برای برند IKEA نقطۀ عطفی به حساب میآید. آن زمان، IKEA کارگاهی را برای نشان دادن نحوۀ ساخت و همچنین کیفیت بالای وسایلش تأسیس کرد؛ چون بسیاری از رقبای آنها با پایین آوردن قیمتها از میزان کیفیت محصولات زده بودند و این برند میخواست ثابت کند که محصولاتش علاوه بر قیمت مناسب کیفیتی قابل دفاع نیز دارند.
و البته این نوآوری بسیار به نفع برند تمام شد و برایشان اعتبار و سودآوری را توأمان داشت.
طی ساهای بعد برند همچنان به نوآوریهای دوستداشتنی خود ادامه داد. مردم با هر کار جدیدی که این برند میکرد همراه میشدند و برای خرید وسایلش مشتاقتر. سال 1960، برند IKEA اولین رستوران خود را در محل مرکزی فروشگاه تأسیس کرد و چند سال بعد برای اولین بار مبلهای راحتی تکنفره را به بازار معرفی کرد. با ظاهری ساده که میشد آن را در هرجایی از خانه گذاشت و از زیبایی و سادگی ترکیببندی آن لذت برد.
امروز؛ از بنیاد خیریه تا تولید محصولات غذایی
امروز برند IKEA، یکی از موفقترین تجارتهای خرد جهانی است و با رشد 6 درصدی سهامش به برندی قدرتمند تبدیل شده است که در فهرست 50 برند برتر نشریۀ فوربز نیز قرار دارد. این برند بعد از 6 دهه فعالیت پیشرو و نوآورانه با حضور در 40 کشور به برندی جهانی تبدیل شده است.
فلسفۀ منحصربهفرد این برند برای طراحی لوازم خانگی یعنی «خلق بهتر زندگی روزمره برای بیشتر مردم» بر همه سویههای این شرکت مثل بازریابی و فروششان تأثیر گذاشته است.
بنیاد خیریۀ این برند با همکاری یونیسف به کودکان نیازمند در سراسر دنیا کمک میکند محصولات غذایی با کیفیت این برند نیز بر اساس دستورپختها و غذاهای سنتی سوئدی تولید میشوند و در رستورانها و همچنینی بفروشگاههای برند IKEA به فروش میرسند.
برند IKEA قصۀ خود را با جزئیات و روراستی بسیار تعریف میکند. قصۀ رویاها و تلاشها، جنگها و پیروزیها و البته قصۀ ارادۀ قوی پسرکی که دوست داشت کسبوکار خود را داشته باشد.
شما هم قصۀ برند خود را تعریف کنید.
[divider]
این مقاله از سایتهای ikea و forbes گردآوری شده است.
یکی از خاصترین و شنیدنیترین قصههای برند قصۀ برند استون مارتین است. قصۀ ماشینی که ما را یاد جیمز باند میاندازد.
سال 1913 رابرت بمفورد و لیونل مارتین با همراهی هم و در کارگاهی کوچک در لندن شرکت «بمفورد و مارتین» را راهاندازی کردند. ایدهای که این دو نفر برای اتومبیل داشتند طرحی بینقص و اجرایی فریبنده داشت طوری که از همان ابتدا توانستند با طرح اولیهشان نظر عموم مردم را به خود جلب کند.
مسابقه در تبۀ استون
لیونل مارتین در تپۀ اتومبیلرانی آستن با اتومبیلی که خود ساخته بودند خوش درخشید و موفقیتش باعث معروف شدن اتومبیل شد. همان وقت تصمیم گرفتند که نام شرکت خود را به یاد این پیروزی استون مارتین بگذارند.
جنگ
شروع جنگ جهانی اول تولید اتومبیل استون مارتین متوقف شد، به نیروی دریایی بریتانیا پیوست و بمفورد به ارتش بریتتنیا ملحق شد و تمام تجهیرات کارخانهشان به شرکت هواپیماسازی انگلیسی ساپویت فروخته شد. بعد ازجنگ، با ساخت ماشین جدیدی دوباره کارخانه را راهاندازی کردند و سال 1922، بمفورد و مارتین ماشینهای را تولید کردند تا بتوانند در گرندپریکس فرانسه رقابت کنند.
ورشکستگی
مشکلات زیاد مالی در نهایت سال 1924 باعث ورشکستگی کارخانه شد. آن زمان لیدی چارنوود کارخانه را خرید اما سال 1926 با تصمیم لیونل مارتین به جدایی، کارخانه به کلی بسته شد. کمی بعد لیدی چارنوود دوباره کنترل امور را به دست گرفت و نام کارخانه را به استون مارتین موتورز تغییر داد.
استون مارتین در نقش یک ستارۀ سینما
اولین بار، سال 1964، شان کارنری در نقش جیمز باند پشت فرمان یکی از مدلهای استون مارتین ظاهر شد و دنیا را مجذوب همکاری کارگاه خونسرد فیلمهای جیمز باند با اتومبیل فریبندۀ استون مارتین شدند. ترکیبی از فریبندگی، رازآلودی و سرعت.
به این ترتیب استون مارتین خود را به عنوان یک ستارۀ سینمایی معرفی کرد و همکاری آنها تا سال 2008 ادامه پیدا کرد.
قصۀ تمام مدلهای استون مارتین
ماهیت برند استون مارتین به قصهها پیوند خورده است. آنها تنها قصۀ شکلگیری برند خود را تعریف نمیکنند. هر کدام از مدلهای استون مارتین شخصیتی است که برای خود قصۀ جداگانهای دارد.
مثلاً نام این مدل اتون است. سایت رسمی استون مارتین در موردش نوشته: «آتوم الگویی آوانگارد بود که با به کارگیری ساختار شاسی با قاب فضایی و سیستم تعلیق مستقل ساخته شد … »
فدریک وان چیمپمیر چهارم، چابکترین میمون نامهرسان.
میلچیمپ یک سرویس ایمیل مارکتینگ است که از سال 2001 تا به حال به جای کاربرانش در ماه 10 میلیارد ایمیل ارسال میکند یعنی میلچیمپ امکان ارسال ایمیلهای تجاری، پیغامهای خودکار و کمپینهای هدفدار را فراهم میکند. امروز بیش از 12 میلیون نفر در سراسر دنیا از خدماتش استفاده میکنند.
مجبور نیستید پیغام بفرستید چون میمونها پیغام شما را میرسانند.
ماجرای خلق این برند و شخصیت میمون نامهرسانش خیلی بامزه و هیجانانگیز است.
این سامانه که از سال 2001 شروع به کار کرده، در واقع پروژه فرعی استارتاپی بوده که بودجه آن از محل تعداد زیادی از مشاغل توسعه وب تامین شد.
به گفتۀ بن چستنات، یکی از مؤسسان و مدیر عامل میلچیمپ، وقتی اولین بار ایدۀ میلچیمپ به ذهنشان رسیده در آژانس طراحی وب خود مشتریان زیادی داشتند که نمیتوانستند ایمیلهای خبرنامه بفرستند و این کار را با نرمافزارهای بزرگ، سنگین و هزینهبر انجام میدادند. آنها یک سری کد به عنوان نمونۀ اولیه از پروژۀ به انجام نرسیدهای در دست داشتند و همان کدها را مورد بازبینی قرار دادند تا بتوانند اپلیکیشن خبرنامۀ ایمیلی برای مشتریان خود تولید کنند.
ما این را ساختیم و در دسترس عموم قرار دادیم و بعد به کلی فراموشش کردیم.
سال 2005، دیدیم که سودآوری و تجارت آن اپلیکیشن برای ارسال ایمیل و خبرنامه خیلی بیشتر از آژانس طراحی وبسایتمان است برای همین تصمیم گرفتیم اپلیکیشن را ساماندهی کنیم و به عنوان کسبوکاری جدی روی آن سرمایهگذاری کنیم. دو سال بعد، یعنی سال 2007، شرکت تولیدی محصول ما به عنوان میلچیمپ شروع به کار کرد.
میمون از کجا آمد
در نرمافزار ارسال ایمیلی که سال 2001 وجود داشت باید حتماً برای ارسال ایمیل خودکار میزان زیادی کد را به صورت دستی به ترکر لیست، ایمیلهای HTML و هر چیز دیگری وارد میکردیم. ما فکر کردیم خب چرا میمونها این کار را انجام ندهند؟ پس اسم اپلیکیشن خود را گذاشتیم چیمپمیل ولی وقتی دیدیم که نمیتوانیم دامینی با این نام ثبت کنیم، نام شرکت را تغییر دادیم.
روزی، یکی از مشتریان ما تماس گرفت و گفت اسم این میمون چیست؟ ما تا آن موقع به این موضوع فکر نکرده بودیم برای همین کاملاً اتفاقی و الکی گفتیم اسمش فدریک، وان چیمپمیر چهارم و به صورت مخفف فِرِدی است.
مؤسسان میلچیمپ هیچ وقت آنقدر وقت نداشتند که هویت میمون را بسازند، تصویرش را کامل کنند، برایش نام انتخاب کنند و در نهایت به شخصیت واحدی در موردش برسند اما اجازه دادند تا مشتریان آن را به دنیا بیاورند و به شخصیتش هویت دهند.
فلسفۀ شرکت
فلسفۀ این شرکت این است: همه چیز را ساده کنید.
به گفتۀ چستنات، آنها زمانی که هنوز شرکت طراحی وب داشتند مجبور بودند با مشتریان سر و کله بزنند. این کار هم وقت آنها را میگرفت و هم وقت مشتریانشان را برای همین کاری کردند که در میلچیمپ دیگر لازم نباشد با مشتریان صحبت کنند و این یک نتیجۀ بسیار ارزشمند داشت: اپلیکیشن به اندازهای ساده است که نیاز به هیچ توضیحی ندارد.
میلچیمپ شرکتی است که خیلی خوب میداند چطور باید داستان برندش را برای دیگران تعریف کند.
قصۀ شکلات کدبری از وقتی شروع شد که جان کدبری در شهر بیرمنگام مغازۀ کوچک خواربار فروشی راهاندازی کرد که در آن، در کنار باقی اجناس نوعی شکلات نوشیدنی را که خودش به صورت دستی درست میکرد را هم میفروخت. کدبری تصمیم گرفت تولید شکلاتهای مایع را در مقیاسی بزرگتر ادامه بدهد. به این ترتیب، تجارت شکلات کدبری پا گرفت و کدبری تا سال 1842 موفق شد بیش از 16 نوع مختلف از شکلات مایع و 11 نوع مختلف از شکلات جامد را به فروش برساند.
مغازۀ خواروبار فروشی آقای کدبری
طی این سالها رشد کیفیت محصولات با رشد اقتصادی کارخانه همراه شد. تا اینکه جان در سال 1861 در پی یک بیماری بازنشسته شد و کارخانه را به پسرانش ریچارد و جرج واگذار کرد. نقطۀ عطف کارخانۀ کدبری زمانی بود که آنها تکنیکی را به کار گرفتند که میتوانست عصارۀ خالص شکلات را تولید کند. اولین شکلات خالص در انگلستان.
در آستانۀ قرن جدید، وقتی که دنیا برای مواجهه با اتفاقات تکاندهندهای آماده میشد کارخانۀ کدبری با استفاده از کرۀ به جا مانده از پروسۀ خالص سازی شکلاتها شکلات بار را راهاندازی کرد.
بازاریابی، تبلیغات و وجهۀ عمومی برند
کارخانه از همان سالها امکانات خیلی خاصی را برای کارگرانش ایجاد کرد. مثلاً باغ-زمین وسیعی در نزدیکی محل کارخانه را به واحدهای مسکونی برای کارگران کارخانه تبدیل کردند. کارخانه به این شکل میان عموم مردم وجهۀ خوبی پیدا کرد. سال 1900، یکی از طراحان گرافیک محلی بهترین نمونههای پوستر و تبلیغات روزنامهای در آن سالها را برای کارخانۀ کدبری طراحی کرد. این آگهیها خیلی زود در سراسر انگلیس پخش شدند و از محبوبیت بسیار زیادی برخوردار بودند.
نمونههای پوستر و تبلیغات روزنامهای شکلات کدبری
نمونه پوسترهای تبلیغاتی شکلات کدبری
کارخانه زمان جنگ جهانی با کمبود مواد اولیه روبرو شد و تا مدتها مجبور بودند روی محصولاتی تمرکز کنند که مواد اولیه تهیۀ آن را در دست داشتند. بعد از جنگ آنها مجبور شدند بیش از پیش کار کنند تا وضعیت را به حالت عادی برگردانند و البته این تلاششان با افزایش فروش نتیجه گرفت. بعد از این آنها به تولید محصولات متنوعتر روی آوردند و هر سال محصولی جدید را به بازار معرفی کردند که به سرعت میان مردم محبوب میشد.
از همان سالها نیز شرکتهای تولید شکلات کوچک با تولیدات خاص بومی به مرور به شرکت کدبری پیوستند و باعث ایجاد تنوع در محصولات آن شدند.
شکلات شیری کدبری
بنیاد خیریۀ کدبری
از سال 1935 با هدف ساختن دنیایی شادتر بنیاد خیریۀ کدبری را راه اندازی کردند. شعار آنها این بود: «به دیگران کمک کنید به همدیگر کمک کنند» و بر اساس همین شعار تا امروز به بسیاری از جنبشها و رویدادها کمک کردهاند تا شکل بگیرند و پیشرفت کنند.
امروز
حالا کدبری یکی از اصیلترین کارخانههای تولید شکلات در دنیاست که بی وقفه به رشد و پیشرفت خود در طی سالیان ادامه داده است با انوع شکلات خالص، شکلات مایع، شکلات شیری، شکلات شیری با شیر بیشتر، تخممرغهای جشن عید پاک و انواع شکلاتهای متنوع دیگر. یکی از بزرگترین تولید کنندگان شکلات در دنیا که تولید تنها یکی از انواع شکلاتهایش روزانه به 5.5 میلیون بسته میرسد.
حرف آخر
کدیبری برند بزرگی است که قصۀ خود را بسیار شفاف، زیبا و خواندنی تعریف میکند. در دنیای امروز با این همه موضوع برای حواس پرتی، برندها ناچارند برای معرفی خود قصههای صریح تعریف کنند به حدی صریح و موجز که ذهنمان مجال منحرف شدن پیدا نکند، همراه شود و در دل برند را تحسین کند.
آژانس تبلیغاتی بادکوبه – واحد توسعۀ کسب و کار دیجیتال: در زندگی و کسب و کار، شهرت و اعتبار همه چیز است. با وجود این، اعتبار مفهومی بسیار شکننده است و حتی یک اشتباه هم میتواند آسیبی جبرانناپذیر به تصویر شرکت شما وارد کند. این موضوع بازتاب بیشتری در دنیای دیجیتال دارد، جایی که شفافیت ریشهدار و انتظارات بالاتر مشتریان حکمفرمایی میکند. نادیده گرفتن صدای رسا و قوی عموم افراد در دنیای دیجیتال دیگر ممکن نیست. شرکتها باید یاد بگیرند که در عصر رسانههای اجتماعی هم باید به شکلی موثر ارتباط برقرار کنند و هم با دقت تمام به مکالمات موجود در این فضا گوش کنند و به شکلی پاسخگو باشند که با انتظارات برند و مشتری سازگاری داشته باشد.
در جهان آنلاین، همه کسب و کارها با هر میزان گستردگی باید برای زمانی که مشکلی پیش میآید، برنامهای جامع برای رسیدگی به بحرانهای ایجاد شده در رسانههای اجتماعی داشته باشند؛ یا حتی بهتر، برنامهای برای پیشگیری از بحران. و واقعاً همینطور است؛ برای «زمانی» که مشکل ایجاد شد و نه «اگر» مشکلی پیش آمد.
بیایید نگاهی بیاندازیم به بعضی روشهای اجتناب از فاجعههای رسانههای اجتماعی، پیشگیری از شدت گرفتن آنها یا کنترل و مدیریت وقتی که اوضاع به هم میریزد.
1. شنیدن و حضور داشتن
در گذشته، شرکتهایی مثل Gap متهم شدهاند که به دغدغههای مشتریان خود در زمینه کالاهای معیوب یا موضوع استرداد پول پاسخ ندادهاند؛ فقط به این دلیل که از قبل آمادگی مدیریت مشکلات خدمات مشتریان در شبکههای اجتماعی را نداشتند. متاسفانه در عصر دیجیتال، گوش ندادن به مکالمات اجتماعی موجود یا حضور نداشتن در جوامع اجتماعی میتواند تاثیر بسیار بدی بر برند شما داشته باشد. حتی پاسخ دادن با یک لینک ساده به صفحه صحیح و مورد نظر در وب سایت واقعاً مفید خواهد بود و نشان میدهد که شما مشتریان خود را جدی میگیرید.
و توجه کنید! گاهی اوقات ممکن است ابزار نظارت بر شبکههای اجتماعی، مکالمات درباره موضوعی را رصد کنند که انتظارش را ندارید. بدین شکل شما فرصت خواهید داشت تا پیش از اوج گرفتن فاجعه در فضای رسانههای مجازی، به آن رسیدگی کنید. با رصد به موقع این موارد و آمادگی برای مواجهه با آنها پیش از اوجگیری میتوان از اکثر فاجعههای رخ داده در فضای مجازی جلوگیری کرد.
2. تعیین انتظارات درست و منطقی
اگر کسب و کار کوچکی هستید یا پهنای باند محدودی برای پاسخگویی به استعلام مشتریان به صورت real-time در اختیار دارید، در این صورت از قبل خیلی صریح و شفاف بیان کنید که مشتریان طی چه بازه زمانی باید انتظار دریافت پاسخ داشته باشند. 24 ساعت، 48 ساعت، 72 ساعت… دقیق باشید و انتظارات را به شکلی روشن ذکر کنید و مطمئن شوید که دیده شدهاند. در نهایت همیشه به قوانینی که تعیین کردهاید پایبند بمانید.
3. شفافیت داشته باشید
بعضی از شرکتها به خاطر حذف کردن پستهایی که با آن موافق نبودند، نادیده گرفتن آن پستها یا حتی طرح این ادعای واهی که حساب رسمیشان هک شده، محکوم شدهاند. تلاش برای پنهانکاری یا حذف نظرات دارای توجیه اما منفی باعث میشود اینطور به نظر برسد که مشکلی را نادیده میگیرید یا بدتر از آن، به مشتریان خود اهمیت نمیدهید. صداقت داشتن و بیان صریح مواضع درباره هر موضوعی که شما یا شرکتتان با آن مواجه میشوید حقیقتاً حیاتی است. اگر مرتکب اشتباهی شدهاید، آن را بپذیرید، عذرخواهی کنید و هر کاری در توان دارید برای اصلاح آن انجام دهید. ما همه انسان هستیم و انسانها همه اشتباه میکنند. مشتریان انتظار ندارند که شما و تیمتان عالی و بینقص باشید بلکه فقط شفافیت و صداقت میخواهند. از شما انتظار دارند که مثل اعضای خانواده با آنها برخورد کنید و بخشی از طایفه، و این یعنی نباید با پنهانکاری به اعتماد آنها خیانت شود.
Warren Buffet میگوید: «20 سال طول میکشد تا نام و شهرت خوبی برای خودتان بسازید و فقط 5 دقیقه زمان لازم است تا تمام آن از بین برود. اگر خوب به این موضوع فکر کنید، مطمئناً عملکرد متفاوتی خواهید داشت.»
4. متفکرانه پاسخ دهید
ارزشش را دارد که تلاش کنید پاسخی متفکرانه و دقیق به دغدغههای مشتریان خود بنویسید. بهترین راه برای جلب نظر مثبت منتقدان و تبدیل کردن آنها به طرفداران وفادار این است که نشان دهید به تجربه آنها اهمیت میدهید و قصد دارید به مشکلات رسیدگی کنید. بر اساس گزارشی که توسط RightNow تهیه شده و به صورت آنلاین توسط Harris Interactive در سال 2011 اجرا شد، 33 درصد از مشتریانی که از سوی برند پاسخی به نظر منفی خود دریافت کردند، در ادامه نظری مثبت ارسال کردند و 34 درصد از آنها نظر منفی اولیه خود را پاک کردند. 85 درصد از مشتریان گفتند که مایلند بین 5 تا 25 درصد بیش از نرخ استاندارد پرداخت کنند تا اطمینان حاصل کنند که تجربه بهتری به عنوان یک مشتری خواهند داشت.
اهمیت دادن واقعاً موثر است. این کار باعث ایجاد اعتماد میشود به شما اجازه میدهد تا رابطه بین خود و مشتریان فعلی خود را هر چه بیشتر تقویت کنید. توصیههای شفاهی از سوی مشتریان فعلی و راضی بیش از پیامهای شخصی برند شما تاثیرگذار خواهند بود و باعث جذب مشتریان جدید میشوند.
[box type=”shadow” align=”aligncenter” ]در جهان آنلاین، همه کسب و کارها با هر میزان گستردگی باید برای زمانی که مشکلی پیش میآید، برنامهای جامع برای رسیدگی به بحرانهای ایجاد شده در رسانههای اجتماعی داشته باشند؛ یا حتی بهتر، برنامهای برای پیشگیری از بحران.[/box]
5. هرگز عصبی نشوید و کنترل خود را از دست ندهید
ممکن است به دفعات با نظر مشتریان مخالف روبرو شده باشید. اما رفتار بیادبانه یا حمله به آنها در فورومهای اجتماعی کاملاً غیرقابل قبول است. بهترین اطلاعاتی که میتوانید را ارائه دهید و تا جایی که میتوانید تلاش کنید تا مشتریان راضی باشند. اگر فایدهای نداشت و مشتری اصرار به رفتار بیادبانه و عدم همکاری داشت، بدون توجه به آن عبور کنید؛ در این شرایط که به ندرت پیش میآیند، هر کاری هم که انجام دهید، به اندازه کافی برای آن مشتری خوب نیست.
موضوع دیگر اینکه هیچ چیز را شخصی نکنید. مشتری از شما عصبانی نیست. او از محصول یا برند به صورت کلی ناراحت است. این تعاملات را شخصی تصور نکنید. فقط به برطرف شدن مشکل آنها کمک کنید.
6. یک تیم مدیریت بحران داشته باشید
دوباره به نکته (1) برمیگردیم. وقتی که یک مکالمه دیجیتال درباره موضوعی خاص را رصد کردید، فرصتی منحصربهفرد خواهید داشت تا پیش از اوج گرفتن، آن را حل و فصل کنید. اما مطمئن باشید که روش مناسب برای این کار را میشناسید. این روند باید بخشی از برنامه مدیریت بحران کلی شما باشد. پیشنهاد میشود که تیمی از اعضای بخش روابط عمومی، منابع انسانی، حقوقی، بازاریابی و سایر قسمتهای مرتبط تشکیل دهید. تیمی که اعضای آن بتوانند به سرعت دور هم جمع شوند و پاسخی بیابند که فضای متشنج را آرام و مشکل را به خوبی کنترل و برطرف کند.
7. دسترسی به حسابهای کاربری رسانههای اجتماعی خود را به دقت مدیریت کنید
بارها اتفاق افتاده که کارمندان پستهای شخصی خود را به اشتباه در صفحه رسمی برند پست کردهاند بدون اینکه متوجه شوند حساب کاربری درست را انتخاب نکردهاند. محدود کردن دسترسی به اعضا و مدیران مطلع که آموزشهای مناسب برای این کار را گذراندهاند به جلوگیری از بروز چنین اشتباهاتی کمک میکند.
بدین شکل وقتی کارمندی به بخش دیگر منتقل شود یا شرکت را ترک کند، برای مدیریت دسترسی به حسابهای کاربری روال مناسبی وجود دارد. وقتی فروشگاه موسیقی HMV تعداد زیادی از کارمندان خود را در ژانویه 2013 تعدیل کرد، مدیران متوجه نشدند که تیم بازاریابی آنها – که تعدیل شدند- هنوز به صفحات رسانههای اجتماعی شرکت دسترسی دارند. تیم شروع کرد به اعتراض آنلاین درباره نحوه رسیدگی مدیران به وضعیت به وجود آمده. به عنوان نمونه آنها پیش از قطع شدن دسترسی به حسابهای کاربری شرکت، چنین توییتی را منتشر کردند: «بیشتر از 60 نفر از ما به یک باره اخراج شدیم! اعدام دستهجمعی کارمندان وفاداری که عاشق برند هستند. #hmvXFactorFiring»
8. خط مشیهای نظارت و کنترل پست
اکثر سایتها بخش شرایط و مقررات مخصوص به خود را دارند، اما شما میتوانید خط مشیهای خاص و مد نظر خودتان را نیز در صفحه رسانه اجتماعی خود پست کنید تا به روشنی مشخص شود که چه رفتارهایی در شبکههای اجتماعی شما تحمل میشود و نمیشود. داشتن صراحت در زمینه «قوانین اختصاصی» باعث میشود برخورد با پستهای اهانتآمیز و حذف آنها از طریق ارجاع به قوانین و مشخص کردن رفتاری که با آن مغایریت دارد، سادهتر شود.
9. استخدام مدیران با تجربه برای نظارت بر جوامع آنلاین
هنوز هم سازمانهایی وجود دارند که رسانههای اجتماعی و این جوامع را به چشم مسیری فرعی و کماهمیت نگاه میکنند و کنترل آن را به کارآموزان میسپارند تا هر از گاهی یک توییت منتشر کنند. صفحات شبکههای اجتماعی شما بخشی جداییناپذیر از تصویر و شهرت برند شما محسوب میشوند. پس افراد حرفهای را استخدام کنید! مدیر چنین بخشی باید باتجربه باشد، برند شما را بشناسد، شخصیت و لحن برند شما را درک کند و مهمتر از همه، مشتریان شما را دوست داشته باشند. پست این مدیر بسیار مهم است. او در واقع صدای مشتری در سازمان شماست، پس آن را دست کم نگیرید. به علاوه، یک مدیر باتجربه روش درست برای برخورد با مشتری بدخلق را میداند، میتواند با تلاش افراد برای دسترسی غیرمجاز به این شبکههای اجتماعی مقابله کند و میداند که چه وقت مکالمه را از فضای آنلاین خارج کند.
10. و به یاد داشته باشید… هرگز نمیتوانید همه را راضی کنید
گاهی، به عنوان یک پیشرو و یک برند، باید انتظار داشته باشید که در مورد اقدامات شما سوء تفاهم ایجاد شود. اگر عمیقاً به کاری که انجام میدهید یا به دیدگاه خاص خود باور دارید اما بعضی از افراد با شما همعقیده نیستند، باید آمادگی داشته باشید که بر تصمیم خود پافشاری کنید. در این مورد، باید درباره آن شفافیت و صداقت داشته باشید، دلایل خود برای اتخاذ چنین تصمیمی را اعلام کنید و بگوید چرا اینقدر درباره آن مصمم هستید و آماده باشید که به آرامی به سوالات و انتقادها پاسخ دهید. اینجا همان جاییست که شبکههای اجتماعی شما مهمتر هم میشوند و این فرصتی برای طرفداران شماست (افرادی که با دیدگاه شما موافقند و همین باور را دارند) تا پیام/ دلیل شما را مورد حمایت قرار دهند. در چنین مواردی، علاقه و طرفداری از برند، متحدان قدرتمندی هستند که از شهرت برند شما دفاع و پیام آن را همهجا منتشر میکنند.
همه اشتباه میکنند. اما داشتن یک برنامه منسجم برای رسیدگی به نظرات منفی و شکایات در زمان مناسب و با شفافیت و صداقت، نه تنها به حفظ شهرت و اعتبار برندتان کمک میکند، بلکه بار دیگر ثابت میکند که کسب و کار شما به مشتریان خود اهمیت میدهد و میخواهد که گامی بیشتر برای خوشحال و راضی نگه داشتن شما بردارد.
روز سه شنبه سوم اسفند ماه 1394 دانشکده کارآفرینی میزبان بابک بادکوبه، مدیر عامل آژانس تبلیغاتی تمام خدمت بادکوبه بود. این سمینار با حضور دانشجویان درس بازاریابی دکتر محمدکاظمی و سایر دانشجویان علاقه مند از ساعت 15 الی 17 در آمفی تئاتر دانشکده برگزار شد.
در این سمینار، بابک بادکوبه از فعالیتهای هنری خود در برنامههای کودک تلوزیون در دهه 60 به همراه اکبر عبدی و سایر بازیگران مطرح صحبت کرد و گفت حضور در تلویزیون به عنوان یک رسانه ملی، حس اعتماد به نفس به انسان میدهد و من از کودکی حس برند بودن را داشتم. وی گفت با این که بخاطر حضور در سریالها و برنامههای مختلف خیلی به درس و مشق نمیرسیدم اما سال آخر دبیرستان برای رو کم کنی و حضور در دانشگاه، یک ضرب درس خواندم و قبول شدم! وی همچنین به تاسیس شرکت تبلیغاتی با کمک پدر و تعدادی از دوستانشان در 20 سالگی اشاره کرد و گفت بخاطر صداقتی که در کار داشتیم، یکی دو جا سفارش کار برای ساختن تیزر تبلیغاتی گرفتیم و بعد از آن بخاطر کیفیت خوب، کارمان گرفت. برای بالا بردن کیفیت کار معتقدم در تمام زمینه ها آموزش ضرورت دارد. به همین خاطر به سراغ استادان و متخصصان فنون بازاریابی و تبلیغات و… در ایران و کشورهای مختلف رفتم و سطح دانسته ها و تجربیات خودم را از سطوح متعارف در این حوزه بالاتر بردم. جالب است بدانید چند سال پیش برای آشنایی با برخی مباحث کسب و کار به همین دانشکده شما هم آمدم و خاطرات خوبی از همین سالن دارم.
وی سپس به فرایندهای توسعه شرکتهای ایجاد شده توسط گروهشان پرداخت و تاکید کرد خوشبختانه چند سال اخیر در تبلیغات و ساخت و طراحی تیزر در کشور مقام برتر داریم و اکثر برندهای ایرانی برای تبلیغاتشان با ما کار میکنند. بابک(حسن) بادکوبه در بخش دوم صحبتهای خود موضوع کارآفرینی و کارآفرین شدن را از دیدگاههای مختلف بررسی و تاکید کرد با این که برای کارآفرین شدن ویژگیهای مختلفی از قبیل خلاقیت، جسارت، پشتکار، عشق و علاقه به کار، ریسک پذیری و…را مطرح میکنند اما به نظر من تمام انسان ها قابلیت کارآفرین شدن را دارند و هر انسانی که بتواند از قید و بندهای خودساخته و ذهنی و عملی خود رها شود میتواند باوری بنام کارآفرین شدن را در خود بپروراند و کارآفرین شود. به عبارت دیگر هر کسی که باور کند که میتواند کارآفرین شود، کارآفرین میشود. کارآفرینان برای موفقیت در انجام کارهای درست سعی نمیکنند بلکه عمل میکنند. اصطلاح غلطی بین ما رایج است به نام سعی کردن. سعی خالی بدون عمل درست و به موقع، بازدارنده و فرصت سوز است. باید برای موفقیت در هر کاری و بویژه کارآفرین شدن از همین الان شروع کنید!
متن کامل گزارش تهیه شده از این سخنرانی بابک بادکوبه را در سایت دانشکده کارآفرینیدانشگاه تهران بخوانید.
واژه «اشتباه» معنی و دلالتی منفی دارد: شما تصمیمی گرفتید یا عملی انجام دادهاید که مطابق برنامه پیش نرفته است. حالا باید با عواقب آن مواجه شوید. با این حال اکثر اشتباهات، حتی بزرگترینشان، فقط وقفهها و عقبنشینیهایی موقتی محسوب میشوند. در واقع، این اشتباهات معمولاً به سرمایههای مثبت تبدیل میشوند چون درسهای ارزشمند درباره روش ارتقای کسب و کار یا بهتر کردن رویکردها به همراه دارند.
متاسفانه، همه اشتباهات هم بیضرر نیستند. بعضی از آنها در حوزه بازاریابی، آسیبی طولانی مدت به کمپین شما وارد میکنند. همانطور که در ادامه شرح داده میشود، اکثر این اشتباهات به خاطر آشکار نبودنشان، خسارت و آسیب بیشتری به بار میآورند. اصلاح کردن اشتباهات تایپیِ محتوای پست، یک موضوع است اما وقتی یک سوء برداشت اساسی از بهترین روشهای بازاریابی صورت میگیرد، اصلاح آن به مراتب دشوارتر خواهد بود. بنابراین، اگر کسب و کار تازهای دارید یا اگر مطمئن نیستید که کمپین بازاریابیتان به خوبی پیش میرود یا خیر، با صرف کمی وقت اطمینان حاصل کنید که این اشتباهات واقعاً مخرب را انجام نمیدهید:
اگر کسب و کار تازهای دارید یا اگر مطمئن نیستید که کمپین بازاریابیتان به خوبی پیش میرود یا خیر، با صرف کمی وقت اطمینان حاصل کنید که این اشتباهات واقعاً مخرب را انجام نمیدهید.
بیاعتنایی به برند
تلاش برای بازایابی بدون داشتن هویت برند درست، مثل این است که یک مهمانی برگزار کنید اما آدرس آن را به مهمانان نگویید. برند شما پایه و اساس هویتتان برای مشتریان جدید و قدیمی است. این هویت باید در کلیه پیامهایی که منتشر میکنید مشهود باشد، از محتوای وب سایت تا تصاویر موجود در صفحه رسمی فیسبوک.
وقتی افراد با برند یا لوگوی شما مواجه میشوند یا نحوه صحبت کردن و زمینه تخصصی شما توجهشان را جلب میکند، جهتگیری و عقیدهای درباره آن پیدا میکنند. بدون برقراری ارتباط معنادار، مطالب شما بدون هدف در فضا معلق میمانند. به علاوه، هر چه ارتباطات بیشتری بسازید، مشتریان بیشتر با برند شما آشنا میشوند و احتمال خرید آنها از شما نیز بیشتر خواهد شد. بدون حضور مداوم و حفظ انسجام و پایداری، قادر به ایجاد روابط سازنده نخواهید بود حتی ممکن است هیچ اعتباری هم از این فعالیتها نصیبتان نشود.
بازاریابی برای همه
شما باید مخاطب بازاریابی خودتان را مشخص کنید. اما اکثر کارآفرینان این اشتباه ساده را تکرار میکنند: بازاریابی برای همه. به هر حال «همه» گستردهترین مخاطب ممکن محسوب میشود، پس حتماً بیشترین سود را هم به دنبال خواهد داشت، این طور نیست؟ اشتباه است. حتی اگر بتوانید از مجموعهای از پلتفرمها برای انتقال پیامی خاص استفاده کنید، این پیام برای افراد دستهبندی نشده بسیار عام خواهد بود و به قدری ارزشمند نیست که در خاطرشان بماند.
در عوض، برای متمایز بودن باید منحصر به فرد باشید و اگر میخواهید تاثیر بگذارید، باید مطالب مرتبط منتشر کنید. برای منحصر به فرد و مرتبط بودن باید تلاش کنید هر بار فقط به یک گروه هدف خاص و انتخاب شده پیامرسانی کنید.
حدس و گمان درباره مخاطبان
با همه اینها، بعضی از بازاریابان دقیقاً میدانند که باید پیامهای خاص برای گروه برگزیده مخاطبان تولید کنند، اما این کار را به شیوهای موثر انجام نمیدهند. دلیل عمده این است که آنها به جای استفاده از اطلاعات معنادار حاصل از تحقیقات هدفمند، بر پایه حدس و گمان عمل کردهاند. برای مثال، به تصور آنها ممکن است مردان میانسالی که به محصول آنها علاقه دارند، لحن حرفهای و صریح را ترجیح دهند، در حالیکه در واقع آنها لحن روزمره و شوخطبعانه را بیشتر میپسندند. به عنوان یک قانون کلی، شما باید هر فرضیه خود را زیر سوال ببرید. آیا فقط بر اساس آنچه فکر میکنید موثر است تصمیمگیری میکنید یا بر اساس آنچه حقیقتاً موثر است؟ جمعآوری اطلاعات تنها راه رسیدن به حقیقت است.
سرمایهگذاری بیش از اندازه (یا ناکافی)
سرمایهگذاری موفق برای کمپینهای بازاریابی نیازمند حفظ تعادل است. سرمایهگذاری مبالغ هنگفت در ابتدای کمپین و پیش از اینکه مخاطب هدف خود را به خوبی بشناسید، به احتمال زیاد باعث هدر رفتن منابع مالی میشود. شما هنوز نمیدانید چه پلتفرمهایی برای شما بهتر است چون هنوز فرصت آزمایش کردن آنها را نداشتهاید و با سرمایهگذاری زیاد در واقع فقط شانس و اقبال خود را به صورت کورکورانه میسنجید. از طرف دیگر، سرمایهگذاری اندک، نتایج محدودی برای شما در پی خواهد داشت و اطلاعات کمی نیز برای نتیجهگیری موثر و معنادار در اختیار شما قرار خواهد داد.
آزمایش نکردن
هر چقدر هم که بخواهیم، بازاریابی یک بازی تیراندازی کور نیست. بازاریابی، روند هماهنگی و تنظیم مجدد برنامههاست تا بیشتر و بیشتر به استراتژی «بینقص» نزدیک شویم. تنها راه رسیدن به عملکرد بهتر، آزمودن است: امتحان کردن روشهای جدید و استراتژیهای شجاعانه برای اینکه مشخص شود کدام بهترین بازدهی را خواهند داشت. اگر سناریوهای مختلف را امتحان نکنید، احتمال پیشرفتتان وجود ندارد. هرگز یک استراتژی را رد نکنید مگر اینکه اطلاعاتی داشته باشید که به شکلی موثق نشان دهد این استراتژی موثر نیست و هرگز فرصت را برای کسب اطلاعات بیشتر درباره برند و مشتریانتان از دست ندهید.
در مجموع این اشتباهات نه تنها مخربترین اشتباهات برای صاحبان تازهکار کسب و کار است بلکه از رایجترین آنها نیز محسوب میشود. خبر خوب این که اگر زود متوجه آنها شوید، میتوانید از ایجاد خسارت بیشتر جلوگیری کنید و استراتژی دیگری در نظر بگیرید.اگر در همین لحظه اشتباهات خود را بشناسید، نیمی از راه موفقیت را طی کردهاید.