کسب و کار خانوادگی بادکوبه
آزانس تبلیغاتی بادکوبه؛ کسب وکاری خانوادگی با بیش از 20 سال فعالیت در زمینه ی ارتباطات، تبلیغات و برندسازی.
[aparat]GEzP3[/aparat]
آزانس تبلیغاتی بادکوبه؛ کسب وکاری خانوادگی با بیش از 20 سال فعالیت در زمینه ی ارتباطات، تبلیغات و برندسازی.
[aparat]GEzP3[/aparat]
جشنواره خلاقیت کن 2017 از امروز، 17 ژوئن، 27 خرداد، کار خود را در فرانسه آغاز میکند.
به عادت هر ساله، شهر کن فرانسه به مدت یک هفته میزبان غولهای جهان تبلیغات است تا در طی برگزاری این رویداد جهانی، بهترین فعالیتهای تبلیغاتی در بخشهای مختلف و در رقابتی بینالمللی مشخص شوند و همچنین در طول یک هفته با برگزاری دورههای آموزشی، سمینارها و گپ و گفتهای اختصاصی، صنعت تبلیغات و اهالی آن با هم تعامل بیشتری پیدا کنند.
همانطور که پیشتر گفتیم، آژانس تبلیغاتی بادکوبه به رسم سالهای اخیر، امسال نیز با تیمی پنج نفره در این دوره از جشنواره خلاقیت کن شرکت کرده است. همین امر به ما کمک میکند که این جشنواره را در طول برگزاری به صورت مداوم و آنلاین، پوشش اختصاصی داده و به عنوان تنها راه ارتباطی آنلاین با جشنواره خلاقیت کن، شما را در جریان جزئیات این رویداد قرار دهیم.
علاوه بر این، آژانس تبلیغاتی بادکوبه در این دوره از جشنواره با دو پروژه حضور دارد. کمپین دیجیتال کن با حضور کیمیا علیزاده و وایرال ویدئوی «با ریشههایت بمان» کمیته امداد. این اتفاق به فضای تبلیغات ایران این فرصت را میدهد که از نمایی نزدیکتر و در ارتباطی رو در رو، به تعامل با جهان تبلیغات بپردازد و دریچهای گشوده از سوی فضای تبلیغات داخل کشور به فضای بینالمللی باشد.
از امروز تا سوم تیر همراه ما باشید و بهروزترین اخبار دنیای تبلیغات را پیگیری کنید.

پويا بادكوبه، قائم مقام آژانس تبلیغاتی تمامخدمت بادکوبه، سازندۀ ده ها آگهی تبلیغاتی و فرهنگی که برای دو سال متوالی برندۀ بهترین آگهی تلویزیونی الجی در جهان شده است.
مقدمه:
همانطور که «ژان بودریار» جامعهشناس معاصر فرانسوی در کتاب جامعهی مصرفی خود گفته است، عطش مصرف در یک جامعهی مصرفی با کالاهایی برطرف میشود که فرد نیاز ضروری به آن ندارد. جامعه امروزی صحنه رقابتی پرهیاهو و بیدلیل شده است که در آن پر شدن سبد کالا در فروشگاههای بزرگ و مصرف بیرویه، خود دالِ بر یک اعتبار اجتماعی است. اگرچه این نکته به نوعی حکایت از یک فراوانی میکند اما این فراوانی رضایتی را برای فرد به دنبال ندارد. طبقات اجتماعی با مصرف کالاهای مخصوص بهخود مشخص میشوند و افراد هویت خود را در مصرف بیچون و چرای چنین کالاهایی پیدا میکنند. این دور باطل، برای رسیدن به یک هدف باطل منجر به سلب آسایش از فرد میشود.
رسانههای تبلیغاتی با شبیهسازی واقعیتها به تشویق این مصرفگرایی میپردازند و این چیزی بیشتر از بازتفسیر آن واقعیتها است. به عقیدهی بودریار، تبلیغات فراتر از درست و غلط را هدف قرار داده است. حرفهی تبلیغات مانند پیشگویی است، زیرا تبلیغات نه برای درک است و نه برای یادگیری، بلکه برای امیدواری است. اثربخشی تبلیغات هم در همین است. به عبارتی تبلیغات مروج زیبایی است و با استفاده از موئلفههای زیبایی اقدام به تولید امید میکند و چه بهتر که این زیبایی از حقیقتی نشات گرفته باشد که درون بشر باشد، چه این حقیقت در برند و خالق آن باشد، وچه در بطنِ فرد مصرفکننده.
برای درک بهتر رویکردهای تبلیغاتی و نقش تاثیرگذار آژانسهای تبلیغاتی در جامعه، مصاحبهای را با پویا بادکوبه (قائم مقام آژانس تبلیغاتی تمامخدمت بادکوبه) ترتیب دادیم. شما را به خواندن این مصاحبه دعوت میکنیم:
[divider]
منظورم این بود که بستری که در آن کار میکنم، اینگونه است. ما در بستر «Context» از حوزهی تبلیغات مشغول به کار هستیم که برآن است تا با خلق نوعی نگاه و دیدگاه نسبت به زندگی، آسودگی خاطر و آرامش بیشتری را برای بشر عصر حاضر رقم بزند و بدینترتیب کیفیت زندگی افراد را ارتقا میدهد. این روزها، وقتی در بازار قدم میزنید دائماً با رنگها و سبکهای مختلف مواجه میشوید که به خیلی از آنها نیاز ندارید. نکته در این است که مایحتاج اساسی ما جای خود را با چیزهای غیرضروری تغییر داده است. از آن جالبتر این است که بدانید، تولید هم دارد به همین سمت میرود. افراد مجبور شدهاند با این جریان همراه و هماهنگ بشوند. این چیز خوبی نیست و آسودگی را از انسان میگیرد. مصرفگرایی صرف و تغییر نگرشها به سوی مصرف، چیزی است که متاسفانه این روزها تبلیغات به دنبال آن است. از طرفی دیگر امروزه در تبلیغات، افراد را با آنچه که نیستند مواجه میکنند و با این کار فرد را ترغیب میکنند تا به دنبال چیزی برود که حتی نمیداند چیست. این خوب نیست، بستری که ما در آن مشغول کار هستیم در مسیری است که چنین نکند.

پویا بادکوبه: وقتی تبلیغی را با اغراق درست میکنیم، هم حق مصرفکننده را پایمال میکنیم و هم برند را نابود میکنیم.
روش ما در تبلیغات دقیقاً بدین صورت است که تبلیغی کنیم تا برند از بین نرفته و ساخته شود، مردم به آن اطمینان کرده و رفاقتی بین مردم و برند حاصل شود. همانطور که در اول سخن خود گفتم، معتقدیم که خیلی اوقات، تبلیغات مصرفکننده را مورد هجوم خود قرار میدهد و دقیقاً حق مصرفکننده را از بین میبرد.
ما در بادکوبه، به مصرفکننده از یک طرف حقیقتی را در مورد برند میگوییم و ازطرف دیگر حقیقتی را در مورد نیاز وی میگوییم تا حق و حقوقش پایمال نشود. ما به مصرفکننده دروغ نمیگوییم و تبلیغی نمی کنیم یا از بیانی استفاده نمیکنیم که در آن دروغ باشد. وقتی ما تبلیغی را با اغراق درست میکنیم، هم حق مصرفکننده را پایمال میکنیم و هم برند را نابود میکنیم. این کاری است که ما نمیخواهیم انجام دهیم.
[box type=”success” align=”aligncenter” ]ما می خواهیم دربارهی برندها حرفی بزنیم که در ذاتشان نهفته و در کالا و خدمتی که ارائه میدهند، دیده میشود، نه حرفی که در کالا یا خدمتشان نیست. این همان برندینگ روراست «Authentic branding» است. [/box]
بله در هر دو نمونههایی را سراغ دارم. البته در کارهای داخلی نسبت به کارهایی که در دنیا انجام میشود این موضوع کمتر دیده میشود و این به خاطر یک سری ضعفها است. برای نمونه میتوانم تبلیغات ال جی یا تبلیغ ماکارونی مک در زمان جامجهانی را مثال بزنم، یا به تبلیغاتی که برای مرکز دیجیتال تهیه شده است اشاره کنم. مثلا در آگهی کبودی دقیقاً نکتۀ کوری را که مردم در مورد رسانههای دیجیتال در نظر نمیگیرند کشف کردیم. متخصصان و جامعهشناسانی که در حوزهی رسانههای دیجیتال کار میکردند، مستنداتی را فراهم کرده بودند. همه را خواندیم و این نکته را متوجه شدیم که بچهها از بعضی بازیها آسیب میبینند. همین حقیقت درونمایهی اصلی کار ما قرار گرفت.

پویا بادکوبه در حال کارگردانی آگهی تلویزیونی «کبودی» به سفارش مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانههای دیجیتال. برای مشاهۀ این آگهی، روی تصویر کلیک کنید.
در آخر میخواهم بگویم که ما این نکاتی که گفتیم، نیستیم. بلکه ما در چنین مسیری در حال حرکت و مشغول به زندگی و کار هستیم. یک جملۀ معروف هست که میگوید «یادگیری یک فرآیند دائمیست». ما هم در بستر کاریمان دائماً میآموزیم و با این رویه زندگی میکنیم.
برنامه تلویزیونی اینجا آینده ویژه تحویل سال نو از شبکه یک سیما پخش شد. اینجا آینده عنوان برنامهای بود که از چند روز مانده به سال جدید، از شبکه یک سیما و با موضوع انتخاب مهمترین رویدادهای کشور در سال 93 پخش میشد. این رویدادها در هفت دستۀ ورزشی، سیاسی، فرهنگی، دینی و معارف اسلامی، اجتماعی، علمی، اقتصادی، حماسه و دفاع مقدس گروهبندی شده بود و در هر گروه با رأی مردمی یک اتفاق به عنوان مهمترین اتفاق سال گذشته انتخاب میشد. مجری و تهیهکنندۀ این برنامه بابک بادکوبه بود.

بابک بادکوبه مجری سری اول برنامۀ اینجا آینده و بهرام شفیع مهمان قسمت انتخاب مهمترین رویداد ورزشی سال 93
طبق برنامهریزیهای از قبل انجام شده، قرار شد تا برنامۀ اینجا آینده به عنوان برنامۀ ویژۀ تحویل سال شبکۀ یک سیما نیز، روی آنتن برود. تهیه کننده این برنامۀ ویژه نیز بابک بادکوبه بود و اجرای آن بر عهدۀ علی ضیا گذاشته شد.

علی ضیا – مجری برنامه اینجا آینده ویژۀ تحویل سال
برنامۀ ویژۀ تحویل سال با حضور چهرههای مختلف هنری، ورزشی، فرهنگی و مذهبی به مدت هشت ساعت و به طور زنده، در شب تحویل سال 1394 اجرا و پخش شد. «اینجاآینده» را میتوان نقطۀ آغازی برای بازگشت حرفهایها به صداوسیما و آشتی مخاطب با رسانۀ ملی دانست. دکور بزرگ و تلفیقی برنامه، حضور گروههای مختلف هنری، فرهنگی، مذهبی و ورزشی و حال و هوای نو و خلاق حاکم بر آیتمهای مختلف، برنامه امسال شبکه یک را رقیب جدی برنامههای دیگر ویژه تحویل سال کرده بود.

قسمت مدرن دکور، میز ایستاده
در این برنامه، شعری از محمد صالح اعلا و با صدای خودش پس از چند سال دوری از تلویزیون پخش شد. دکتر قاسم رضیعی، پزشک پرتودرمانی و حافظ کل قرآن آیاتی از قرآن را به صورت زنده قرائت کرد.

دکتر رضیعی در برنامه اینجا آینده
از چهرههای ورزشی سرشناس حاضر در این برنامه میتوان به حمید سوریان پرافتخارترین ورزشکار کشور، احسان حدادی قهرمان پرتاب دیسک، امیر غفور ملیپوش والیبال اشاره کرد.

حمید سوریان و احسان حدادی در برنامه اینجا آینده

امیر غفور در برنامه اینجا آینده
در این برنامه، مهدی فخیمزاده در مورد سریال جدید خود که با نام فوق سری و در ایام نوروز 94 از شبکه یک سیما پخش میشود توضیح داد.

مهدی فخیم زاده در برنامه اینجا آینده
مهران احمدی بازیگر سریال سه گانۀ پایتخت و دخترش باران احمدی، مهدی پاکدل، سام درخشانی و حامد کمیلی نیز حضور داشتند. پژمان جمشیدی هم در بخشهای مختلف درکنار علی ضیا، مجری برنامه، قرار گرفت و دیالوگهای طنزی بین این دو شکل گرفت.

مهران احمدی و دخترش باران، در برنامۀ اینجا آینده

مهدی پاکدل در برنامه اینجا آینده

حامد کمیلی و بهروز شعیبی در برنامه اینجا اینده
گروه موسیقی «دنگشو» اولین اجرای زنده خود در تلویزیون را در این برنامه انجام داد. گروه دوبلاژ «گلوری» به صورت بداهه به دوبله انیمیشن و فیلم پرداخت. همچنین گروه موسیقی سنتی نواحی ایران هم به صورت زنده به اجرای قطعاتی از سراسر کشور پرداخت.

اجرای تلویزیونی و زندۀ گروه دنگشو در برنامه اینجا آینده

اجرای زندۀ گروه موسیقی نواحی ایران در برنامه اینجا اینده
سرپرست نویسندگان این برنامه، مهراب قاسمخانی و کارگردان هنری آن پویا بادکوبه بود. تهیهکنندگی آن را نیز «بابک بادکوبه» بازیگر و مجری قدیمی تلویزیون بر عهده داشت.

مهراب قاسمخانی، سرپرست تیم نویسندگان برنامۀ اینجا آینده

پویا بادکوبه – کارگزدان هنری برنامۀ اینجا آینده

بابک بادکوبه، تهیه کننده برنامه اینجا آینده
آهنگ تیتراژ برنامه نیز با نام «اینجاآینده» برای اولین بار از تلویزیون پخش شد که با استقبال قابل توجه مردم مواجه شده است.
[aparat]http://www.aparat.com/v/NrjO2[/aparat]
این برنامه یک مسابقه عکاسی نیز دارد. برای شرکت در این مسابقه کافیست از سفره هفتسین خود عکس بگیرید و با هشتگ #اینجاآینده در شبکههای اجتماعی منتشر کنند و یا به آدرس 1394tv1@irib.ir ایمیل بزنید. برای اطلاعات بیشتر میتوانید سایت برنامه را به آدرس http://injaayande.tv1.ir ببینید و یا به اینستاگرام این برنامه سر بزنید: https://instagram.com/injaayande
کسی نیست که اسم جشنوارهی فیلم کن به گوشش نخورده باشد. به ویژه از زمانی که پای فیلمها و کارگردانان ایرانی به این رویداد بزرگ و باشکوه سینمایی باز شد. دیگر نام ایران برای جشنوارهی سالانهی فیلم کن غریبه نیست ، از سال 1977 که عباس کیارستمی با فیلم طعم گیلاس جایزهی نخل طلایی کن، بزرگترین و پر افتخارترین جایزهی این جشنواره، را از آن خود کرد تا امسال که در هیئت داوران نام لیلا حاتمی به چشم میخورد.
پس از اولین بار که جشنواره در شهری در جنوب فرانسه در سپتامبر 93 برگزار شد، برگزاری آن تا پایان جنگ جهانی دوم متوقف شد.. رقابت فیلمها از تمامی ژانرها از جمله مستند در این جشنواره در دو بخش اصلی و فرعی است. این جشنوارهی خصوصی میعادگاه تمام سینماگران و تهیهکنندگان است. در روزهای برگزاری، همهی چشمها به نخلهای بلند شهر کن خیره و منتظر است تا درخشش طلایی نخلهای جشنواره را در دستان سینماگران در رشتههای مختلف نظاره گر باشد.
کن، شهر نخلها و جشنوارههاست. اواخر دههی چهل بود که دستاندرکاران صنعت تبلیغات به فکر جشنواره و مسابقهی مشابهی افتادند. جشنواره در سال 1954 در شهر ونیز برگزار شد و جایزهاش یک شیر طلایی بود ؛ ملهم از مجسمهی شیر میدان پیازای سنت مارکوس. از میان 187 اثر از 41 کشور ، شیر طلایی به تبلیغ 3 دقیقهای یک خمیردندان ساختهشده برای سینما تعلق گرفت. جشنواره در سالهای آتی در یکی از سه شهر کن ، موناکو یا ونیز برگزار شد تا در سال 1984 محل دائمی آن شهر کن تعیین گردید و نامش شد جشنوارهی بینالمللی فیلمهای تبلیغاتی شیرهای کن.

برندگان رقابت نفسگیر امسال، هفتهی آینده اعلام میشوند. شاید این بار شیر طلایی کن در ایران بغرد !
از آن زمان تا به امروز به فراخور رسانههای مختلفی که مورد استفادهی صنعت تبلیغات قرار گرفت. بخشهای تخصصی گوناگونی به جشنواره اضافه شد و نام آن در نهایت به فستیوال بینالمللی تبلیغات تغییر یافت. گرچه جشنوارهی بینالمللی خلاقیت نام متداولتری است که این جشنواره به آن شناخته و خوانده میشود و اشاره دارد به جوانترین بخش این مهمترین و بزرگترین رویداد حوزهی خلاقیت و تبلیغات که شیرهای موثر خلاق نام دارد و اشاره دارد به پیوند ناگسستنی و معنی بخش تبلیغات و خلاقیت.
شیر طلایی انگیزهی تلاش سالانهی همهی آژانسهای بینالمللی است. آژانس تبلیغاتی بادکوبه هم مستثنا نیست. اولین حضور این موسسه در سال 2007 با تیزری تلویزیونی برای ضبطصوت LG به کارگردانی پویا بادکوبه ، بوده است. امسال هم آژانس بادکوبه در دو بخش موبایل وب و تبلیغات تلویزیونی با 3 تیزر کبودی ، جرم و زندگی مجازی به کارگردانی پویا بادکوبه، شرکت کرده است. نام آژانس بادکوبه در میان آژانسهای بینالمللی در این جشنوارهی جهانی به چشم میخورد. آثار شرکتکننده در بخش رقابتی جشنواره پس از کسب استاندارد تعریفشده در این بخش پذیرفته میشوند. برندگان این رقابت نفسگیر هفتهی آینده اعلام میشوند. شاید این بار شیر طلایی کن در ایران بغرد !
همایش بررسی راهکارهای تولید محتوا در فضای مجازی روز سه شنبه 13 اسفند 1392 در سالن همایش های اداره کل ارشاد اسلامی استان تهران برگزار شد.

در این همایش که با حضور حجت الاسلام و المسلمین ابوترابی فرد؛ نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، دکتر حسن نجفی سولاری؛ مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس مرکز توسعه ی فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال و دکتر برزین ضرغامی؛ مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران برگزار شد از آژانس بادکوبه به عنوان تولید کننده برگزیده محصولات فرهنگی تقدیر شد.

مصاحبه رادیو تهران با بابک بادکوبه، هنگام ورود به محل همایش.

بابک بادکوبه در سخنان کوتاهی در این همایش به لزوم توجه به محتوای ارزشمند فرهنگی در کشور پرداخت.

پویا بادکوبه کارگردان برگزیده تیزرهای فرهنگی. پویا بادکوبه تا کنون دو بار موفق به کسب عنوان برتر جشنوارههای جهانی شده است.

در حاشیه همایش و با حضور محمدرضا و بابک بادکوبه از تعدادی از هنرمندان جوان این حوزه نیز تقدیر شد.
[divider]
به بهانهی راهاندازی وبلاگ آژانس تبلیغاتی بادکوبه بر آن شدیم تا مصاحبهی مجله خلاقیت با خانوادهی بادکوبه در موسسه فرهنگی هنری روزگار طرفه که آذرماه سال ٩١ منتشر گردید را یک بار دیگر مرور کنیم.
موسسهای که باهدف ارائه خدماتی اثربخش، خلاق و علمی، حالا هر کدام از واحدهای زیرمجموعهاش تبدیل به شرکتهایی تخصصیشدهاند؛ «آژانس تبلیغاتی بادکوبه»، «استودیو تصویربرداری ترنج»، «رویای طلایی شهر» و «استودیو انیمشینسازی انیماطرفه».

تصویر روی جلد شماره 18 ام مجله خلاقیت. با عنوان اصلی «گفتوگو با خانوادهی خلاق بادکوبه در روزگار طرفه»
«آرش نصیری» خبرنگار مجلهی خلاقیت: وقتی به روزگار طرفه رسيديم، اول به بادكوبه بزرگ معرفی شديم و چقدر خوب بود اين آشنايی. آنجا با رویا ساز دوران كودكی نسل خود مواجه شدم. يك مرد خونگرم، صميمی و مهربان. با جناب محمدرضا بادكوبه از ابتدای كارش، وقتی که با خالی كردن لامپ و پر کردن آن با آب و بعد چسباندن نگاتيو فيلم روی ديوارهی آن و نشان دادن تصوير كابوی تنهای هفتتیر به دست روی ديوارهی تنور خانهشان در خرمشهر، سينمای خانگی درست میکرد شروع كرديم تا رسيديم به وقتی كه تهیهکننده و كارگردان مطرح در تلويزيون شده بود. استاد بعداً يك آپارات درست كرد و سينمای خانگیاش را از اتاق تاريك تنور خانه به حياط خانهشان منتقل كرد و پول اين بلیتهای پنج ريالی را جمع كرد و يك دوربين سوپر هشت خريد و آن قدر عاشق بود و مطالعه كرد كه در دوران تحصيلش در دانشگاه، در بخش فوقبرنامه تدريس میکرد و بعد كه اولين دوربين ويدئو را ديد، شب تا صبح بيدار ماند تا اولين كسی در دانشگاه باشد كه طرز كار آن را میداند. به اين ترتيب كل مراحل توليد فيلم را به صورت خودجوش آموخت و بعد كه در امتحان تهیهکنندگی تلويزيون شركت كرد، با نمره عالي پذيرفته شد و خيلی زود با آموزشهایی كه ديد، شد يكي از تهیهکنندگان تحصیلکرده و کار بلد. اینها همه بعداً پشتوانه شركتی شد كه با پسرش بابك تأسیس كرد و بعد پسر ديگرش پويا هم به آن پيوست: «روزگار طرفه».
يک موسسه فرهنگی هنری معتبر و خوشنام با كادر مديريتی قوی و البته يك بيزنس موفق خانوادگی. با اين پدر و پسران در اتاق پدر نشستيم و درباره برندشان و رازهای موفقيتش گفتگو كرديم. میتوانستیم اینها را هم بپرسيم:
«پنج راهی كه خلاقيت تان را افزايش می دهد بگوييد، هشت راهی كه باعث می شود يك برند موفق شود را نام ببريد، ده راه درست تبليغات يك برند كوچك را تشريح كنيد، ده راه درست تبليغات يك بنگاه بزرگ را نام بيريد، وقتی يك برند در دوران بلوغ است و دارد افت مي كند، چه كاری بايد انجام دهد، چگونه كسب و كارمان را رونق دهيم و…..». همه اين سؤالات را میشد پرسيد اما ما اینها را نپرسيديم!
از داستان موفقيت برند روزگار طرفه پرسيديم و رازهای همكاری فی مابين اين خانواده موفق و اينكه چگونه يك برند میتواند با تكيه بر اصالت و اخلاق، پایههایش را محكم تر كند. كار اصلی روزگار طرفه توليد فيلم، سريال و تيزر بود و به قول برادر بزرگتر بابک، همه جوايز اين حوزه را برده است و با تبليغات علمی و بهرهگیری از مشاوران طراز اول حوزه تبليغات، يكی از تأثیرگذارترینهای اين حوزه است. بنابراین شنيدن رازهای موفقیتشان میتواند برای علاقمندان مفيد باشد مخصوصاً كه اين گروه به تازگی در برگزاری همايش «برند و تبليغات» همراهی كرده است. در بارهی همه چيز صحبت كرديم و باز برگشتيم به عشقی كه پدر با خود به مجموعه آورده و به فرزندان منتقل كرده است. محمدرضا بادكوبه در ابتدای يكی از كاتالوگهای معرفی موسسه روزگار طرفه نوشته است: «گه گاه به تفكر فرو می روم و شایسته و بایسته به سال های گذشته می انديشم، به اینكه همیشه باید عاشق بود و هنر عشق ورزیدن را آموخت و نیاز خود را با تفكر خود آگاهانه شناخت…» و ما گفتگو را با همين جمله آغاز كرديم. كسی چه میداند؟! شايد همين مفهوم مهمترین راز خلق يك برند خلاق باشد!

از راست «بابک بادکوبه» مدیر عامل آژانس تبلیغاتی بادکوبه، «محمدرضا بادکوبه» رییس هیئت مدیره موسسه فرهنگی هنری روزگار طرفه و «پویا بادکوبه» مدیر عامل استودیو تصویربرداری ترنج
– گفتوگوی ما یك مقدمه مناسب داشت كه با بزرگ خانواده بادكوبه و روند شکلگیری شخصیت كاری و هنری ایشان آشنا شوم. در طی گفتوگو حس كردم با یك مرد عاشق طرف هستم و این موضوع را در یكی از كاتولوگهای شرکتتان هم حس كردم. جایی كه در ابتدای آن جناب بادکوبهی پدر نوشته است: «گه گاه به تفكر فرو می روم و شایسته و بایسته به سال های گذشته می انديشم. به اینكه همیشه باید عاشق بود و هنر عشق ورزیدن را آموخت و نیاز خود را با تفكر خود آگاهانه شناخت…». آقای بادكوبه در صحبتهایمان به اینجا رسیديم كه شما گفتید بعد از طی مراحل موفق گذشته در كارهای هنری و مدیریتیتان به تولید كار برای كودكانه رو آورده بودید و این سالهایی بود كه آقا بابك و آقا پویا نوجوان بودند. این عشق را كه در طی سالها آموخته بودید، چگونه به بچهها میآموختید؟ خود شما كار را از پایه و از صفر شروع كردید اما آقا بابك و آقا پویا در خانه یك كارگردان و تهیهکننده بزرگ میشدند و امكانات لازم را داشتند و زود میتوانستند به اصل كار بپردازند اما به نظر میرسد قبل از آن باید عشق را میآموختند. چگونه این عشق را به آنها منتقل كردید؟
محمدرضا بادکوبه: آنها آن شور و هیجانی كه من سركارهایم داشتم را میدیدند و ضمن آنكه كار را یاد میگرفتند با حال و هوای كار هم آشنا میشدند. اول آقا بابك و بعد آقا پویا میآمدند سر صحنه و من آن علاقه و ذوق را در آنها میفهمیدم و آنها کمکم به این سمت سوق پیدا میکردند. بعد وقتی كارمان از تلویزیون پخش میشد، در خانه آن را باهم نگاه میكردیم و آنجا هم طبیعتاً بررسی میکردیم. همكاران ما مثل آقای بیرنگ یا آقای رسام خدابیامرز، وقتی این عشق و علاقه را در بچهها دیدند، بچهها را به كار دعوت كردند. اين دوستان از آقا بابك در برنامهی «در خانه» استفاده كردند و میگفتند با او خیلی راحتاند.
بابک بادکوبه: نه سال.
پدر: بابک آن موقع نه ساله بود اما همه چیز میدانست. در این کار کردنها، این حسها به بچهها منتقل شد و رشد كردند و خوشبختانه حالا دیگر اینکاره هستند. شاید آن موقع كه من در سن آنها بودم، این تجربه را نداشتم و آنها حالا خیلی بیشتر از آن موقع من میدانند.
بابک: من شش سالم بود كه برای اولین بار جلوی دوربین رفتم. در صدا و سیما پلاتوهایی بود كه تهیهکنندهاش خانم عرب بود به اسم: «بچه ها اینو شنیدید؟!». این عبارت را من گفته بودم و ضبط شده بود. وقتی كه نه سالم بود دوباره این پلاتوها را ضبط كردند و ١٠، ٢٠ نفر بچه رفتند این را گفتند اما هیچ كس نتوانست مثل من بگوید «بچه ها این را شنیدید؟!»؛ بنابراین همان تیتراژ سه، چهار سال پیش را روی برنامه جدید گذاشتند. من آن موقع فهمیدم كه انگار فرقی با بقیه دارم چون سه، چهار سال گذشته بود و این همه بچه خواسته بودند این عبارت را بگویند اما شبكه گفت بود همان كه اول گفته بود خوب است. مثل اینكه الآن تیتراژ سریال پدرسالار را روی یک سریال بگذارند! آن موقع فهمیدم یك اتفاقی دارد میافتد. بعد از آن در سن نه سالگی برنامهی «در خانه» را بازی كردم كه كار بیژن بیرنگ و مسعود رسام بود و در آن اكبر عبدی و خانمها رویا افشا و شهلا ریاحی و هنرمندان ديگر بودند. در آن هم در بین آن سه بچه، من بیرون زدم و همه هنوز مرا به یاد میآورند. آن دو بچه دیگر یكی رفت مدیریت صنعتی خواند و یكی دیگر هم در صدا و سیما در بخش سیاسی است؛ اما من بازیگری را ادامه دادم؛ یعنی معلوم بود كه تفاوتی وجود دارد. بعد از آن در ١١ سالگی یك كار بازی كردم به نام «همسایه ها» كه كار آقای آزادان بود و آقایان بیرنگ و رسام هم كارگردانش بودند. در سن ١٢ سالگی در یك كار نوروزی بازی كردم به نام «علی و مریم» و در ١٥ سالگی با آقای اكبر عبدی در فیلم سینمایی سفر جادویی ابوالحسن داوودی بازی كردم و بعد از آن در ١٦، ١٧ هجده سالگی در كلی برنامههای روتین مثل «تابستانه»، «پاییزه» و «سبز، سفید و قرمز» مجری بودم و سالی نزدیك به ١٢٠ اجرا داشتم. بعد در شبكه سه یك مسابقه بزرگ بین مجریهای مختلف گذاشتند. آقای پورمحمدی آن موقع مدیر گروه اجتماعی شبكه سه بودند. گروه اجتماعی قرار بود یك برنامه درست كند به نام «باجوانان» و اين شبكه تازه داشت تبدیل به شبكه مربوط به جوانان میشد. من در آن مسابقه اول شدم و یک برنامه زنده به نام «باجوانان» گرفتم و نود شب با نود جوان نابغه برنامه را اجرا كردم. اتفاقاً چند نفر از آنها الآن از دوستان صمیمی هستند. یکیشان حمیدرضا بیدقی است كه از نوابغ گرافیک بود كه من آنجا با ایشان آشنا شدم. آخرین بار هم دو سال پیش یک فیلم سینمایی با مهرداد فرید بازی كردم. قبل از آن از سال ٧٦ به كار تولید فیلم، فیلم كوتاه، سریال و برنامههای تلویزیونی وارد شدم. یك سریال ساختم به نام «جستجوگران جوان» كه در مورد صرفهجویی در مصرف آب بود. بعد از آن وارد كار تیزرسازی شدم. از سال ١٣٨٠ به این طرف، عمده فعالیت بزرگ ما روزگار طرفه و تیزرسازی شد. البته همیشه كارهای فرهنگی مان را ادامه میدادیم. در تولید انیمیشن، هر چه جایزه بزرگ در ایران وجود دارد را گرفتهایم و در دنیا هم بیش از ٢٠ جایزه جهانی داریم. سیدیهای قرآنی را تولید كردیم به نام «معجزه» تا مردم با معانی قرآن آشنا شوند و این اثر، بزرگترین اثر نمایشگاه سیزدهم شد و ما خادم القرآن شدیم. خط قرمز ما بیفرهنگی است و معمولاً وقتی از فرهنگ دور شویم كاری نمیکنیم. میمانیم در همین حوزهی فرهنگ. بیرون از خط فرهنگ پول زیاد است. شما یخ هم خرید و فروش كنید یا ملک بخرید و بفروشید درآمدتان بیشتر است و ما توانایی همه این اقدامات را داریم اما خط قرمزهای ما فرهنگ است. در زمینهی تبلیغات هم پفک و چیپس و سوسیس، كالباس و نوشابه و سیگار را در هیچ جای دنیا تبلیغ نمیکنیم. در هر جا كه به ما پیشنهاد شود حتی مشاورهای هم دراینباره نمیدهیم.
پدر: بله. ما واقعاً یک موسسه فرهنگی هنری هستیم.
پویا بادکوبه: نه! پنج سال.
پویا: بله البته قبل از آنكه جواب این سؤال را بدهم، اجازه بدهید جواب سؤال قبلی شما را بدهم. چون دوست دارم به آن بپردازم. میگویند معلم خوب نمیتواند به دیگران توضیح دهد كه چگونه این قدر خوب درس میدهد. او فقط همین طور است و بودن واقعی و طبیعیاش را ابراز میکند و بچهها با آن ارتباط برقرار کردهاند. وقتی از این معلم بپرسید كه چگونه درس داده میگوید نمیدانم. من فقط خودم بودم. شما پرسیدید كه پدر چگونه عشق را به ما بچههایش آموخت؟ حالا من میخواهم به عنوان یك شاگرد برای شما توضیح بدهم كه چگونه این كار را كرد. ما در دوران كودكی با بابا به جام جم و شبكه دو میرفتیم و یادم هست پشت صحنهی «هادی و هدی» و كارهای دیگر، با این عروسکها زندگی میکردم. میرفتم در آرشیو عروسکها و به آنها دست میزدم و غرق تعجب میشدم. آدمهای بزرگی در آنجا بودند، مثل آقای طهماسب، خانم برومند، خانم معتمدآریا و دیگران. ما از رفتاری كه پدر داشت خیلی درس میگرفتیم و جالب است كه آن نسل همه این برخورد را داشتند و همه یك تیپ و یك جور بودند. رویكرد بابا با كارها، رفتارش با عوامل، رویكردش به مدیریت پروژه و مقام و جايگاه، عشقی كه فارغ از پول به كار داشتند و همه و همه برای ما درس بود. من میدانم چه میگویم. من الآن سر كارهای سینما و تئاتر هستم و به عنوان یك كودک سركارهای آن موقع هم بودم. آن موقع پول اولویت سوم بود و عشقي كه بین عوامل بود بینظیر بود. هدف پدر صنعت سینما و فیلم ساختن نبود و من سركارها میدیدم كه هدفش روابط انسانی است. برایشان مهم بود كه پلكانی باشند برای آدمهای مستعد. من میدیدم كه به آدمهای آماتور فضای كه میدادند و آنها با عشق سر كار میآمدند و فرصت ابراز پیدا میکردند. من و بابك میدیدیم كه بابا آنجا از بعضی چیزها میگذشت كه هنوز برایم جای سؤال دارد و البته برای من درس است. بعداً و در موقعیتهای دیگر میدیدم كه آنچه آنجا و همه جا نشان میدهد، ذاتش و بودنش است. الآن وقتی من سر صحنه می روم میبینم همان رفتاری كه پدر با عوامل صحنه داشت من با عوامل ٣٠، ٤٠ نفرهی گروه همكاران خودم دارم. آن موقع آنها با امكانات بسیار كم كار میکردند و با عشق مشكلات را از جلویشان برمیداشتند.
بابک: هیچ یادم نمی رود كه ما در موشکباران برنامه كودک را ضبط میکردیم. تهران تعطیل بود و همه رفته بودند و وقتی موشک میزدند صدای آژیر میآمد. به گروه میگفتند از توی رژی یا واحد سیار بیرون بروند تا این پروژكتورها روی سرشان نیافتند. ما میرفتیم بالای تپههای جام جم میایستادیم و بعد كه موشك به زمین میخورد و هواپیما بمبهایش را میریخت، به سركارمان برمیگشتیم. آنها در این شرایط سخت کارکردهاند.
پویا: بابک از سن نه سالگی تا نوجوانی، به خاطر «در خانه» و كارهای دیگری كه كرده بود خیلی بین مردم محبوبیت داشت و ما هر جا كه میرفتیم نمیتوانستیم به آسودگی یك لیوان آب بخوریم چون مردم دور گروه جمع میشدند. من از اول علاقمند به هنر بودم اما هنوز بین بازيگری یا كارگردانی یا چیز دیگری انتخاب میکردم. سر يک كار كه بابا اينا داشتند من خیلی به دنبال این بودم كه در آن بازی كنم اما به من نقشی داده نشد. پدر اینطوری بود و اجحاف نمیکرد و من هم ناراحت نشدم. از آن به بعد خیلی زیاد سر صحنه میرفتم و خوشحال بودم كه بسیار واقعی و حرفهای با من برخورد شد. لوكیشن نزدیک مدرسه ما بود و من از مدرسه میرفتم سر صحنه و بعد با بابا به خانه میرفتیم. آنجا تمركزم روی كارگردان بود و برای اولین بار به كارگردانی علاقمند شدم. آن موقع چهارم دبستان بودم. بعد از آن توسط بابا یک سری كار اجرا برایم پیش آمد و همین طور در چند سریال و فیلم بازیهایی داشتم. بعد یک سفر چندماهه به خارج از كشور داشتم و با یک تیم تئاتری در سوئد آشنا شدم و قرار شد تئاتری را كه در حال اجرای آن در ایران بودم به آنجا ببرم و اجرا كنم كه متأسفانه نشد و برای یک پروسه كوتاه مدت به ایران برگشتم و قرار بود برگردم و برای همیشه آنجا بمانم كه در آژانس تبلیغاتی طرفه ماندم. سال 73 بود. پدر و بابک به عنوان یک موسسه فرهنگی و هنری، هم كار فیلمسازی میکردند، هم كمك میکردند به تولید فیلمهایی كه در كشور ساخته میشد و هم كار تیزرسازی میکردند. آن موقع در ايران تبلیغات علمی انجام نمیشد. چون پیشینهی ما سینمایی بود، اینجا تیزر میساختند. از برادر و پدر خواهش كردم كه من در این تیزرسازیها كمک كنم. پرسیدند چه كمكی می توانی بكنی؟ گفتم من میخواهم تیزرها را بسازم. فرصتي به من دادند، برادرم آمد پشت دستم كه كمک كند چون نگران بود و به این صورت كارم شروع شد. اولین كارم ساخت یک تیزر در میدان ترهبار بود. برادرم آمد دو، سه ساعت نگاه كرد و دید میتوانم، رفت. به این ترتیب من درگیر تیزرسازی شدم.
بعد از سه، چهار سال، چند مراجعهکننده خارجی داشتیم كه نیازمند آن بودند كه به آنها مشاوره تبلیغاتی بدهيم و تبلیغات را مهندسی كنیم و به آن، به شكل علمی نگاه كنیم. این نیاز باعث شد كه ما ساختار سازمانی تبلیغاتی را بر اساس استانداردهای علمی پایهریزی كنیم.
بابک: وقتی پویا آن كار را شروع كرد، آن قدر جدی و پیگیر بود كه سه سال بعدش در دنیا اول شد. گفتیم شاید شانسي است اما سال بعد هم دوباره اول شدیم. اتفاقاً روزنامه ایران هم این را تیتر زد كه یك بار شاید شانسی بود اما اینكه ایران دو بار در دنیا اول شود، كار بزرگی است. با LG هم سال ٢٠٠٦ و هم سال ٢٠٠٧ توانستیم در دنیا اول شویم.
پدر: درست است كه ما جايگاه خوبی پيدا كرديم اما من فكر میکنم هنوز جا دارد بالاتر برویم و علمیترش كنیم. هنوز فكر نمیکنیم كه به همه آنچه میخواستیم رسیدهایم و تلاش این دو آقایان را میخواهد كه به مدارج بالاتری برسيم. درست است كه ما بین آژانسهایی كه در ایران هستند موفقترین بودیم ولی فكر میکنم هنوز جا برای كار و رشد هست تا تكمیل تر شویم.
پدر: دقیقاً خانوادگی است و حضور فرزندان من تأثیر خیلی خوبی داشت ولی ما به این دو آقایان اكتفا نكردیم و به بچههای دیگری كه توانایی داشتند در ردیف آنها قدرت دادیم. همان طوری كه پویا هم یكجا اشاره كرد، من در كار هیچوقت تبعیض قائل نمیشدم چه در هنگام انتخاب بازیگر و چه در كارها و سلسلهمراتب شركت.
پویا: در كنار ما بچههای دیگری هم بودند كه فرصت ما را داشتند و الآن چند نفر از بچههای قدیمی هستند كه بابا یا بابک همین فرصت را به آنها هم داده و آنها هم واقعاً پیشرفت كردند. این غریزه كه شما هم گفتید، به نظرم خیلی درست بود و من معتقدم در این جهان غریزه چیزی است ورای دانش و حتی احساس و حكم اول را دارد. شركت فیلمسازی و تبلیغاتی كه شكل گرفت و از سال 76 به بعد برادر بزرگتر به آن اضافه شد، واقعاً خیلی غریزی و عاشقانه و بر اساس علاقهای كه داشتند شكل گرفت. الآن هم همان عشق به فرهنگ هسته اصلی مجموعه ماست. ما حتی در تبلیغ ماكارونی، بدون آنكه بخواهیم حرفهای فرهنگی زدیم.
پدر: من یک جملهی دیگر در ادامهی آن جمله كه شما در كاتالوگ خواندید نوشتهام: «نان، عذرخودفروشی در هنر نیست». این برای ما خیلی مهم است. ما خیلی صادقانه و سالم كار میکنیم و الحمدالله این یكی از مهمترین خط قرمزهای ما بوده است. همیشه حلال و سالم کارکردهایم. هر كسی اگر بخواهد كارش را درست انجام بدهد، در هر جایگاهی كه باشد، میتواند. این هم نیست كه شما مدیرعامل هستید یا یک كارمند ساده. من اگر یک سوپور هم بودم، طوری كار میکردم كه همه بگویند او بهترین است. هر كس باید سعی كند در هر كاری كه انجام میدهد بهترین باشد.
پویا: يکی از اصول كار ما خلاقیت است. ما میگوییم برند خود را خلاقانه در قلب مردم بكارید.
پدر: بگذارید قبل از جواب بابک این را بگویم كه ما استارت آژانس را به همراه بابک زدیم.
بابک: حدود ١٩ سال. من بازیگری را زیاد دوست نداشتم. اجرا را بیشتر از بازیگری دوست داشتم و علتش هم این بود كه شهرتش خوب بود و هنوز هم مردم مرا میشناسند و خدا را بابت این مسئله شكر میکنم؛ اما دلم میخواهد در اين خصوص بيشتر توضیح دهم. در بازیگری شما یک نقش بازی میکنید برای یک تفكر اما مجریگری كمی بیشتر است و شما در جاهایی چیزهایی هم از خودتان میگویید. من در تمام طول دورانی كه مجری بودم متن نداشتم. آن موقع آقای نعیمی مدیر گروه كودک بود، آقای آزادان و دیگران هم بودند اما من از روی متن نمیخواندم. حتی یک روز یک كار بد كردم و متن را پاره كردم و از روی تراس پایین ریختم و از شانس بد من، همان لحظه نويسنده از در وارد شد و ماجراهایی پیش آمد. میگفتم من بلندگوی آدمهای دیگر نیستم. خودم ایده و فكر دارم مگر اینكه آقای قاضینظام چیزی مینوشت و ایده میداد. من این ایده را میگرفتم و خودم در آن مورد حرف میزدم. در بازیگری مشكل بیشتری داشتم. درست است كه ما در خواندن فیلمنامهها میتوانیم انتخاب كنیم اما خود این هم محدودیتهایی دارد؛ مثلاً من اخیراً از ٥٠ سریال كه در تلویزیون دیدم فقط «راستش را بگو» را قبول دارم و حاضر بودم در آن بازی كنم. در بقیه حاضر نبودم بازی كنم به خاطر آنكه اصولاً نمیتوانم گوينده تفكر یك آدم دیگر باشم علیرغم اینكه تفكرات زیادی را قبول دارم. از بازیگری به این علت فاصله گرفتم و آمدم سراغ اجرا. در اجرا هم همیشه نمیتوانید بگویید كه از روی متن نمیخوانید و کمکم به همین علت آمدم سراغ سریال سازی و «جستجوگران جوان» را ساختم. آنجا هم دیدم كارفرمایانی وجود دارند كه نمیخواهند بعضی حرفها زده شود، بنابراین رفتم سراغ تیزرسازی و برای برندها تیزر ساختم. آنجا هم برای خودم خط قرمز تعیین كردم و گفتم برای پفك و چیپس و سوسیس و كالباس نمیسازم. چون خودم مشاور و مدرس بودم، سعی میکردم تفكر خودم را به برندها القا كنم كه الحمدالله هم موفق بودند. این اتفاق هم كه نیفتاد، تیزرهای فرهنگی را علم كردم و ٧٠ تیزر با اعتقاد فرهنگی ساختم. روحیه من اینطوری است كه به همه احترام میگذارم و به حرفشان گوش میکنم اما با مدل خودم رفتار میکنم. من با خیلی از دوستان كارگردانی كه داشتم، میتوانستم در فیلمهایشان باشم اما علیرغم آنكه آنها و تفكراتشان را هم دوست دارم، تصمیم گرفتم در این وقت كمی كه دارم، آن طور كه میخواهم کارکنم.
بابک: از بچگی اینطور بودهام. مدرسه كه میرفتم، اگر در انجمن اسلامی بودم، باید رئيس انجمن میبودم. اگر در كلاس بودم باید مبصر بودم. فكر میکنم از دوم، سوم دبستان مبصر بودم تا چهارم دبیرستان.
بابک: بله به خاطر بازیگری نفوذ زیادی داشتم. خروج از دبیرستان آن موقع ممنوع بود اما اگر من یادداشت مینوشتم، دربان اجازه میداد كه هر كس میخواهد بیرون برود. در زنگ تفریحها، بعضی وقتها میرفتم با مدیر و ناظم مینشستم. وقتی اول دبیرستان بودم، با چهارم دبیرستانیها فوتبال بازی میکردم و اكثر اینها البته به خاطر شهرت بازیگری و اجرا بود. در دانشگاه كه بودم هم در همه جا لیدر بودم. وقتی ١٨، ١٩ ساله بودم این شركت تأسیس شد و شدم لیدر شركت و اینجا تفكر ایجاد كردم و این موضوع تا حالا ادامه پیدا كرده است.
بابک: كتاب زیاد میخریدم و زیاد در كتابخانه كتاب داشتیم اما زیاد کتابخوان نبودم. کتابهای مختلفی را میخواندم و مثلاً شعرهای برتولت برشت و سهراب سپهری را حفظ بودم اما اینطور كه کتابخوان حرفهای باشم نه مگر در جاهای خاص. مثل وقتی كه در جایی سخنرانی داشتم و قرار بود بروم یزد یا شیراز سخنرانی كنم و آموزش بدهم. آنجا از یك هفته قبل چهار جلد كتاب را كامل میخواندم. بیشترین كتابی كه در زندگیام بیشتر از همه کتابها خواندهام قرآن بود و آن هم به فارسی. کتابهای دیگری هم بودند كه بعداً خواندم مثل «قورباغهات را قورت بده» یا «هفت عادت موثر مردان بزرگ». همیشه وقتی میخوابم كنار دستم قرآن و یك كتاب وجود دارد اما کتابخوان حرفهای محسوب نمی شوم.
پدر: اینكه اول باید فرهنگ شناسی كنیم. اگر من كاری را انجام بدهم كه مردم در اروپا انجام میدهند، شاید مردم ما حتی خوششان هم نیاید. پس اول چیز این است كه بدانید كارتان را برای چه كسی انجام میدهید؟ برای چه قشری، چه جامعه و چه افرادی؟ دوم اینكه انتخاب زیبایی شناسانه داشته باشید. شما وقتی وارد این اتاق میشوید، چشمتان به این گل میخورد. هر چیز زیبا قابلستایش است. اگر در تیزرهای ما دقت كنید، این نكته زیبایی شناسانه را زیاد میبینید. اینها تأثیراتی است كه روی مردم ماندگار میشود. آن موقع كه ما دورههای تلویزیونی را میگذراندیم به ما میگفتند كه شما باید اول مردم را پای تلویزیون بنشانید، بعد برسید به اینكه چه چیزی را میخواهید به او بگویید. با شگردهايی او را جلوی تلویزیون بنشان بعد هر چه میخواهی بگو. این روشي است كه ما میتوانیم برند را در قلب مردم بكاریم.
بابک: «النجاة فی الصدق» فرمول برند سازی ماست. «برند خود را اخلاقانه در قلب مردم بكارید» یعنی اینكه، هر كسی یک قابلیتهایی دارد كه میتواند برند خود را راست و خلاقه به مردم ارائه كند و مردم هم با آن ارتباط برقرار كنند. برند آن تجربه، آن احساس و آن اتفاق است كه بعد از شنیدن نام يا دیدن محصول شما به مردم دست میدهد. این دارایی ناملموس يا این تجربه برند است. اینكه از محصول شما استفاده كردند یا نه اینكه از شما خدمتی گرفتهاند یا نه یك موضوع جانبی است. وقتی اسم شما میآید، یك چیزی همراه این اسم میآید كه وجود ندارد. میتواند بد باشد یا خوب. وقتی من میگویم هیتلر، یك برند است وقتی نامش را میشنوید اتفاقی در ذهن شما ایجاد میشود. كی این برند میشود، وقتی كه این اتفاق یا حس، بین چند نفر مشترك باشد. وقتی من میگویم هیتلر، تقریباً جمع ما یك تصویر واحد از ایشان ارائه میدهیم. این همان برند است. درحالیکه اگر الآن بگویم «رز» شاید همه یك تفكر و نگاه و اتفاق نظر را نداشته باشیم. اولین ركن خلاقیت، صداقت است و یعنی اینكه آنچه هستیم را صادقانه با مردم قسمت كنیم.

پویا بادکوبه در حال کارگردانی تیزر «بازیهای نامناسب» به سفارش مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانههای دیجیتال
پویا: من فكر میکنم كه این از تفاوت شروع نمیشود. ما گاهی فكر میکنیم هر چیزی كه در جامعه یا محیط خودش متفاوت باشد، خلاقیت است درحالیکه من حداقل آغاز خلاقیت را از تفاوت نمیدانم. خلاقیت از یكپارچگی و اصالت درون حاصل میشود. ترجمه اصالت درون را میتوانم صداقت بدانم یا آیتمهای دیگر. شما از من در مورد زیباییشناسی بصری پرسیدید و من در این مورد اعتقاددارم یک برند مثل یک گداست كه روی یک صندوق گنج نشسته و بدون آنكه خبر داشته باشد در آن صندوق گنجی نهفته است، سالها گدایی میکند. یک برند وقتی برند میشود كه متوجه شود خودش در درون خودش یك گنج دارد. این گنج همان تمایز سازندهی آن برند است كه قطعاً با یک بکگراند، ایده و آرزوها و رویاهای دیگر، برندش را ساخته است و بینشش نسبت به نیازهای مردم، از زاویهی دیگری بوده است. او مردمانی را در زندگیاش شناخته كه من و شما نشناختیم. من و شما بر اساس محیط جغرافیایی كه در آن زندگی كردیم، خانواده و مردمی از سطح دیگر را شناختیم و او هم از سطح دیگر. پاسخ به نیازهای آن مردم و رویاها و آرزوهای متمایزی كه آن فرد و آن سازنده برند دارد، اگر به آنها بپردازد، میشود صداقت و اصالت. در مفهوم بصری هم ما دقیقاً باید به چیزی كه شالوده و حاصل ساختن آن برند هست، دقت كنیم و توجه داشته باشیم به مخاطب. این برند برای یك سری مخاطب خاص و پاسخگویی به بخشی از نیازهای آن مخاطبان تولید میشود. باید سلیقه و نیاز آن مخاطبان را بشناسیم و بدانیم كه آن مخاطب چه دغدغهای دارد كه آن محصول را انتخاب كرده است. به لحاظ ساختار بصری اولاً باید ساختار و اصالت آن برند را بشناسیم و ثانیاً با دغدغه مخاطب آن را بشناسیم و بر اساس این از ساختار بصری مناسب استفاده كنیم. به علاوهی اینها، رقابتی كه در آن محصول وجود دارد هم خیلی مهم است؛ مثلاً SMCG ها بازار اشباعشده دارند. اگر قرار باشد در یك بازار اشباعشده کارکنیم نگاهمان به دغدغه مخاطب باید از یك زاویه متمایز و متفاوت باشد.
بابک: خلاقیت به مردم انرژی میدهد و زندگی را بهتر میکند.
پویا: خلاقیت جور دیگر نگاه كردن به موضوعی است كه همیشه آن را دیدهایم.
بابک: ما برای همهی برندها تبلیغات نمیسازیم. یک سری برندها هست كه ما مشاورشان هستیم، بستهبندیشان و محصولشان را درست میکنیم، آموزششان میدهیم، چارت سازمانیشان را درست میکنیم، معماری برندشان را درست میکنیم و به آنها مشاورهی ماركتینگ میدهیم. بعضی برندها تیزر میخواهند، بعضی بیلبورد میخواهند، در بعضیها اسمشان را درست میکنیم و بعضی وقتها Label شان را عوض میکنیم. در دنیا وقتی Label و بستهبندی را عوض میکنند، پنج درصد فروش بالا می رود اما ما بستهبندی پارسيلا را عوض كردیم، فروش آن ٣٠ درصد افزایش پیدا كرد. ما مجموع خدماتی كه برای رونق یک برند لازم است را به آنها ارائه میکنیم.
بابک: بابا و پویا جدا میگویند اما برای شخص من خیلی لذت دارد. ما با همه كار نمیکنیم و مشتریان مان را هم انتخاب میکنیم. عشق ما این است كه این کسبوکار رونق پیدا كند و این تمام رویای من است. روز ششم فروردین به کارخانهای رفتم كه ما با آنها كار میکردیم. دیدم ٢٤ساعته كار میکنند و تمام كارگرانش هم سركار هستند. درحالیکه وقتي من و آقای قوام صدری به آنجا رفته بودیم، كارخانه تعطیل بود و حداكثر هفتهای دو روز كار میکرد. وقتی كارگران را از شیشهی طبقه بالا دیدم كه مشغول تولید هستند، برای من كافی بود كه لذت ببرم. جالب است كه آن كارخانه هنوز پول ما را نداده بود اما این برای من مهم نبود. آنها را كه دیدم به این حس رسیدم كه كارم انجام شده است.
پدر: صد درصد. ما این كار را خیلی کردهایم و حتی شده كه با شركتی گفتهایم برو تولید كن و هر وقت دوست داشتی دستمزد ما را بده. همان طور كه پویا هم اشاره كرد، هیچوقت اولین فكرمان پول نبوده و نیست. پول لازم است و مجموعهی ما حقوق میخواهد ولی ما هیچوقت با آن ملاک جلو نیامدهایم.
پدر: نزدیک به ١٢٠ نفر ثابت و حدود هشتاد نفر هم به صورت پروژهای با ما كار میکنند.
پدر: بله
بابک: اخبار را نگاه میكردم، اعلام كرد شرکتهایی كه برای بالای ١٠٠ نفر كارآفرينی كنند بنگاه بزرگ محسوب میشوند و من با خودم گفتم: «خدا را شكر كه ما هم بنگاه بزرگ شده ایم.»