حتما دکمههای Call to Action یا CTA و یا به عبارتی دکمههایی که شما را به انجام عملی فرا میخواند را در وبسایتها و صفحات اینترنتی مختلف دیدهاید. شناخت این دکمهها و نحوۀ طراحی و استفاده از آنها در بازاریابی و تبلیغات نقش مهمی را ایفا میکند. مثلا میدانستید که رنگ برخی از این دکمهها در اینکه بیشتر روی آنها کلیک شود تاثیر بسزایی دارد؟ یا وقتی تصویر شخصی که نگاهش در جهت دکمه CTA شماست در صفحه است، تعداد کلیکها بیشتر میشود؟
کارهای دیگری مثل اضافه کردن افکتهای چشمکزن به دکمه، تغییر رنگ زمینه و یا ایجاد کنتراست یا تضاد رنگی بین دکمه و صفحه اصلی و … نشان میدهد که چطور طراحی میتواند در کارایی یک دکمۀ فراخوان تاثیر زیادی بگذارد؟
تحقیقات اخیر نشان میدهند که هرچه این دکمهها سادهتر باشند امکان کلیک شدن برروی آنها بیشتر است. هرچند مواردی مثل طراحی زیبا، متن، جای قرار گرفتن دکمه و بسیاری موارد دیگر نیز در این امر موثرند.
حالا 4 ترفند ساده را که به بهبود عملکرد Call to action شما کمک میکند با هم بررسی میکنیم.
1- گوشههای دکمه را گرد طراحی کنید. گوشههای تیز و لبهدار میتواند دکمه CTA شما را یکدست و خستهکننده نشان دهد. به علاوه تحقیقات نشان میدهد که از نظر روانشناسی هم مغز انسان از کلیک کردن روی این دکمههای لبهدار خودداری میکند.
2- هرچه بزرگتر، بهتر. به این دلیل که دکمه CTA باید اولین چیزی باشد که کاربر در صفحه شما متوجه آن میشود. پس آن را در صفحه برجسته کنید اما اجازه ندهید طراحی کلی سایت را بهم بریزد.
3- دکمه را در دسترس قرار دهید. میدانید که امروزه استفاده از تلفنهمراه و گشت و گذار در اینترنت با گوشیها و تبلتها افزایش یافته، پس دکمه CTA را طوری طراحی کنید و در جایی از وبسایت خود قرار دهید که در همهحال در دیدرس قرار گیرد و توجه افراد را به خود جلب کند. اگر برای کلیک کردن مانعی وجود داشته باشد، احتمال اینکه کاربر سایت را ترک کند بسیار زیاد است.
4- اشکال مختلف را مورد بررسی قرار دهید. مستطیل، مثلث، مربع و … CTA های خوب میتواند در همه اشکال و اندازهها تهیه شود. سعی کنید همه شکلها را تست کنید و ببینید کاربران روی کدامیک از آنها بیشتر کلیک میکنند. تحقیقات نشان داده که دکمههای فراخوان دایرهای محبوبیت بیشتری به نسبت بقیه دارند.
برای بسیاری از کسب و کارها، داشتن وبلاگ و بازاریابی محتوایی به یکی از عناصر حیاتی در استراتژی کلی بازاریابی آنها تبدیل شده است. یک وبلاگ تجاری میتواند به جذب ترافیک بیشتر برای وب سایت شما کمک کند و در نتیجه وب سایت شما در گوگل بیشتر دیده خواهد شد. به علاوه، وبلاگنویسی به شما فرصت میدهد تا تخصص خود را به اشتراک بگذارید و بدین صورت جایگاه خود را در صنعت مربوطه تثبیت نمایید. وبلاگ محیط مناسبی برای ارتباط با دنبالکنندگان، سایر متخصصان در زمینه تجاری مربوطه و وبلاگنویسان دیگر هم برای شما فراهم میکند که همه اینها در نهایت باعث میشود در بازاریابی محتوایی موفق عمل کنید.
با وجود این، برای موفقیت یک وبلاگ تجاری باید از اشتباهات زیر اجتناب کنید:
1- نداشتن یک وبلاگ تجاری
بزرگترین اشتباهی که میتوانید مرتکب شوید، نداشتن یک وبلاگ برای کسب و کارتان است. اشتباه بد دیگری هم وجود دارد: اینکه شروع کنید به وبلاگنویسی برای کسب و کار خود و بعد در میانه راه متوقفش کنید. ایجاد وبلاگ و نوشتن مداوم کار سختی است و برای این کار به خلاقیت، پشتکار و اشتیاق زیادی نیاز دارید. برای نوشتن یک پست وبلاگی بینقص باید زمان زیادی را به مطالعه درباره کسب و کار و صنعت مربوط به خود اختصاص دهید تا بتوانید محتوای مفید و معناداری تولید کنید. بعد از تهیه پست وبلاگی هم باید به اندازه کافی برای ترویج مطلب خود زمان صرف کنید. با وجود این، ممکن است تلاشهای شما نتیجه فوری نداشته باشد، اما نباید ناامید شوید. اگر به اندازه کافی برای این کار زمان صرف کنید، تلاشهای شما در نهایت به بار خواهد نشست.
2- داشتن لحن خیلی رسمی
هر کاری میکنید، مراقب باشید که لحن وبلاگ کسب و کارتان خیلی خشک و رسمی نباشد. اگر محتوای تولیدی شما حاوی عبارات فنی زیاد باشد، به احتمال زیاد توجه و علاقه مخاطبان خود را از دست خواهید داد. کمی روح و شخصیت به نوشتههایتان ببخشید. از وبلاگ طوری استفاده کنید که نشان دهد کسب و کار شما فقط یک موجودیت بیروح نیست و اجازه دهید مخاطبان بدانند شما گروهی هستید که دوست دارید به دیگران کمک کنید. مطالب و عکسهایی درباره کارمندانتان به اشتراک بگذارید. به خاطر داشته باشید که کمی هم شوخ طبعی را چاشنی محتوای تولیدی کنید. وقتی مشتریان و مشتریان بالقوهتان با شرکت شما رابطه برقرار کردند، تصمیمگیری درباره خرید خدمات و محصولات برایشان آسانتر خواهد شد.
3- فروش پیدرپی
فقط به این خاطر که یک وبلاگ تجاری دارید، نباید همیشه بازدیدکنندگان خود را در معرض پیشنهادات فروش قرار دهید. مخاطبان خود را با اطلاعات مربوط به محصولات یا خدمات خود بمباران نکنید. در عوض، چالشها و مشکلات پیش روی مشتریان و مشتریان بالقوه را شناسایی کنید و در این زمینهها به آنان مشاره و راهنمایی ارائه دهید، در واقع به نوعی با اینکار بازاریابی محتوایی غیرمستقیم انجام میدهید. وبلاگهای دیگر در زمینههای مشابه را مطالعه کنید و ببینید کدام یک از موضوعات تجاری، بیشترین مخاطب و واکنش را جذب میکنند. بعد میتوانید از آنها الهام بگیرید و مطالبی با موضوعات مرتبط برای وبلاگ خود بنویسید. هر از گاهی هم میتوانید به مشتریان و مشتریان بالقوه خود یادآوری کنید که چطور میتوانند از محصولات و خدمات شما استفاده کنند.
4- استفاده نکردن از تصویر
وقتی موضوع وبلاگنویسی موثر مطرح میشود، نمیتوان از اهمیت تصاویر چشم پوشید. تصاویر کمک میکنند تا خوانندگان ایدههای مطرح شده در متن شما را راحتتر درک کنند و به خاطر بسپارند. علاوه بر این، تصاویر باعث جلب توجه مخاطبان وبلاگ شما شده و احتمال خوانده شدن مطلب توسط آنان را افزایش میدهند. میتوانید تصویری را منتشر کنید که نشان میدهد محصولات شما چطور تولید میشوند یا چگونه کار میکنند. اگر میخواهید دستورالعملی ارائه دهید، انتشار یک اینفوگرافی میتواند بسیار مفید باشد. همچنین شاید خوب باشد که از کارتون یا میمهای مختلف برای ایجاد کمی سرگرمی و تفریح در پستهایتان استفاده کنید.
5- نسنجیدن نتایج
افراد با دلایل و نیازهای مختلفی تصمیم میگیرند یک وبلاگ تجاری ایجاد کنند. برای مثال، بعضی میخواهند آگاهی از برند خود را افزایش دهند در حالیکه سایرین قصد دارند مشترکان ایمیلی خودشان را بیشتر کنند. هر دلیلی که دارید، باید نتایج تلاشهای خود در زمینه وبلاگنویسی را به صورت مداوم پیگیری کنید و بسنجید. اگر این کار را انجام ندهید، هرگز نخواهید فهمید که عملکردتان چگونه است. بنابراین، زمانی را صرف مطالعه گزارشهای تحلیلی وبلاگ خود کنید تا بدانید چه مواردی برای شما مفید است و چه چیزهایی باید بهبود یابند.
KFC تصمیم گرفت تا شصتمین سالگرد تاسیس خود در کانادا را به شکلی ویژه جشن بگیرد و تک تک خاطرات همۀ این سالها را گرامی بدارد. بنا به گفتۀ KFC کانادا، «بعضی از بهترین خاطرات ما درست وقتی دور هم نشستهایم و یک سطل مرغ سوخاری را با هم قسمت میکنیم شکل گرفتهاند»، به همین خاطر آنها «سطل خاطرات» را درست کردند تا مشتریان را دعوت به خاطرهسازی بیشتر کنند!
حالا بر اساس همین ایده، KFC با کمک آژانس تبلیغاتی Grip Limited سعی کرد شیوهای جالب و خاص برای بزرگداشت حضور 60 سالهاش در کانادا پیدا کند. این تلاشها به ایده یک سطل ابتکاری برای مرغهای سوخاری KFC منجر شد: یک چاپگر عکس در پوشش سطل مرغ سوخاری که عکسها و خاطرات جدید شما را فوراً چاپ میکند. یک سطل خلاقانه و چاپگر!
KFC سطل خاطرات را برای ثبت خاطراتتان به شما ارائه میکند!
[aparat]http://www.aparat.com/v/po7cr[/aparat]
به همین راحتی آنها یک چاپگر بلوتوث عکسهای پولاروید را زیر سطل واقعی مرغ سوخاری نصب کردند تا مشتریان بتواند عکسهایی که با دوربین گوشی تلفن همراه خود میگیرند را بلافاصله چاپ کنند. همان طور که در ویدیو هم نشان داده شده، یک گروه از دوستان که در حال لذت بردن از مرغهای سوخاری خود هستند، میتوانند به راحتی یک عکس جالب بگیرند و ظرف چند ثانیه چاپش کنند و روشی جدید برای خاطرهسازی داشته باشند. با این کار خاطرهها بیشتر دوام میآورند و سطل مرغ سوخاری KFC هم بیشتر در یادها باقی میماند.
این کمپین تبلیغاتی بر قدرت احساسات و اهمیت عاطفی خاطرات برای افراد تکیه میکند، خصوصاً وقتی پای خاطرات عالی در میان باشد که نمیخواهند فراموششان کنند. عکسهای چاپ شده شاید دیگر خیلی متداول نباشند اما هنوز هم یک نماد فیزیکی و قابل لمس از خاطرت به حساب میآیند که میتوانید واقعاً در دست بگیرید و تا همیشه برایتان عزیز باشد. KFC با این کار به مشتریانش یادآوری کرد که وقتی همراه دوستانشان از خوردن مرغ سوخاری لذت میبرند، اتفاقات زیادی ممکن است رخ بدهد که باعث شود احساس خیلی بهتری هم پیدا کنند. عشق، مثبتاندیشی و احساسات زیبا همه با هم در لحظات خوب جمع میشوند و میتوانید تا ابد پیش خودتان نگهشان دارید.
عکس بگیرید و با چاپگرهای KFC چاپشان کنید
این کمپین یک موفقیت برای KFC کانادا بود چون مشتریان زیادی دنبال خریدن «سطل خاطرات» بودند و در انتها متوجه میشدند که این سطل فروشی نیست اما KFC قصد دارد بیشتر از اینها طرفداران وفادارش را خوشحال کند.
هشتگ Happy60KFC# برای این کمپین در نظر گرفته شد و مشتریان بیشماری از سراسر دنیا پیامها و نظرات مثبت خود را ارسال کردند و دلشان میخواست آنها هم میتوانستند حین خوردن مرغ سوخاری، خاطره خوبشان را ثبت کنند. این ایدۀ خلاقانه پوشش رسانهای زیادی را هم به خود اختصاص داد و باعث شد برندهای رقیب به فکر ایدههای بیشتری برای کمپینهای بعدی خود باشند!
سطل خاطرات KFC
نظر شما دربارۀ «سطل خاطرات» و رابطهای که با برند برقرار کرده چیست؟
سوال اساسی این است که این ستارهها چقدر دوام میآورند؟
با مطالعه مقالهای به قلم لورن جانسون که در نشریه Adweek منتشر شده، قصد داریم بیشتر به موضوع استفاده برندها از شهرت کاربران پرمخاطب شبکههای اجتماعی بپردازیم و ببینیم این روش تا چه وقت برای برندها مفید خواهد بود.
[divider]
سارا هاپکینز، کاربر معروف اینستاگرام یکی از کاپشنهای برند North Face را برای فروشگاه وسایل ورزشی Dick تبلیغ میکند. او 5600 لایک و کامنت برای این عکس دریافت کرد.
بازاریابان مدتهاست که به ستارههای شبکههای اجتماعی پول پرداخت میکنند تا برایشان عکسها، ویدیوها و توئیتهای مرتبط با برندشان منتشر کنند و حالا بعضی از این شخصیتها هم به خاطر وابستگیهای خود به برندهای مختلف، شهرت زیادی کسب کردهاند. اطلاعاتی که به تازگی منتشر شده نشان میدهد که افراد تاثیرگذار با موفقیت تمام باعث افزایش مشارکت مخاطبان میشوند و بعضی از این افراد که حالا خودشان کارشناسان ماهری هم شدهاند ممکن است تا مدتها در همین زمینه فعال باقی بمانند.
فروشگاه وسایل ورزشی Dick، برای برنامه تعطیلات ماه دسامبر خود با دهها کاربر معروف رسانههای اجتماعی همکاری کرد تا به صورت روزانه محتوای مرتبط با برند آنها را تولید و با این کار همۀ محصولات خود از کاپشن گرفته تا کایاک را تبلیغ کنند. افراد تاثیرگذار حتی عکسهایی را در حسابهای کاربری خودشان به اشتراک گذاشتند و طرفداران را تشویق کردند تا صفحه توییتر این فروشگاه را دنبال کنند. به طور مثال ویدیوی خندهدار و کوتاه «رابی آیالا» در صفحه Vine که او را در حال تمیز کردن استخر و تصویربرداری با دوربین GoPro نشان میداد، حدود 1.3 میلیون بار پخش شد.
[aparat]http://www.aparat.com/v/SZHm6[/aparat]
من جایی که میخواستم را برای اقامت امشب انتخاب کردهام! به صفحه @Dicks در توییتر سر بزنید تا ببینید چطور میتوانید وسایل و تجهیزات سفری مورد نیازتان را برنده شوید! #ChristmasCountdown #spon
این کمپین مخصوص تعطیلات باعث شد وب سایت Dick’s بیش از 130000 کلیک، 6.2 میلیون بار مشارکت، 27.5 میلیون ایمپرشن (تعداد دفعاتی که کمپین در وب سایت دیده شده) و 4000 دنبالکننده جدید در توییتر داشته باشد.
با در نظر گرفتن موفقیت این کمپین، Dick’s در حال حاضر به جای به خدمت گرفتن شخصیتهای جدید (که روش معمول اکثر برندها برای اجرای برنامه با کمک افراد تاثیرگذار متعدد است)، به تلاشی یک ساله برای استفاده از همان افراد آشنای قبلی جهت ترویج برند خود میاندیشد. آقای جی بسنایت، مدیر بخش دیجیتال Dick’s میگوید: «این همکاری فقط به یک بار محدود نمیشود- این نوعی رابطه است که ما با افراد تاثیرگذار در عرصۀ رسانههای اجتماعی ایجاد کردهایم.»
روند چنین کاری مشابه با استخدام کردن یک سخنگو در دنیای دیجیتال است اما با ریسک اضافی، چون محبوبیت شخصیتهای آنلاین اغلب فقط برای مدت کوتاهی دوام میآورد. آقای دن سوارتز، معاون ارشد بخش بازاریابی تعاملی و تحلیل دادهها در شرکت Upshot میگوید: «سرعت اوجگیری و افول این ستارهها واقعاً زیاد است.»
یکی از برندهایی که انتخاب کرده تا به جای استفاده از چهرههای تکرارشونده، از شخصیتهای جدید استفاده کند، Old Navy است. این فروشنده به تازگی و بعد از کمپین تابستانۀ خود، دومین برنامه با کمک افراد تاثیرگذار را برای فصل تعیطلات در شبکه Vine به پایان رسانده است.
این بار، فروشنده از 12 فرد تاثیرگذار در شبکه Vine کمک خواست تا کمپینشان با موضوع اهدای جایزه طی 12 روز را ترویج کنند. مشابه با روش «تبادل هدیه فیل سفید» که نوعی رسم اهدای هدیه به دوستان و اقوام در خانواده است، این برند هم هر 24 ساعت یک بار با انتشار ویدیویی، هدیه آن روز را مشخص میکرد. سپس کاربران Vine باید یک ویدیوپست میکردند با این مضمون که یا یک هدیه قبلی را از فرد تاثیرگذار دیگری میدزدند یا اینکه هدیه روز را برای خودشان نگه میدارند. در مجموع، این کمپین 6600 دنبالکننده در شبکه Vine و 84000 مشارکت ایجاد کرد.
[aparat]http://www.aparat.com/v/V3LCr[/aparat]
[aparat]http://www.aparat.com/v/90YES[/aparat]
تیلور باکس، مدیر بخش دیجیتال و رسانههای اجتماعی Old Navy گفت: «این برند به جای استفاده مجدد از ستارههای کمپین تابستانی، تصمیم گرفت کاربران جدیدی را به خدمت بگیرد تا کاری کنند که محتوای تولید شده هیچ تشابهی با آگهیهای پولی ها نداشته باشد. ما نمیخواهیم آشکارا رویکردی مختلکننده داشته باشیم، بنابراین در ابتدای کار محتوایی شبیه پیام بازرگانی و تجاری را انتقال نخواهیم داد.»
بدون در نظر گرفتن تصمیم برند برای نحوه همکاری با افراد تاثیرگذار، افراد منفیباف مطمئن نیستند که این ستارههای رسانههای اجتماعی در نهایت بتوانند تغییری در فروش ایجاد کنند- موضوعی با سابقه بحثهای طولانی که قدمتش به اندازه خود رسانههای اجتماعیست.
اما همان طور که رشد پلتفرمهای اجتماعی مانند Snapchat نشان میدهد، رشد جهشی در میزان مشارکت و آگاهی از برند، مهمترین معیارها برای سنجش عملکرد رسانههای اجتماعی هستند.
شان میلر، معاون ارشد بخش استراتژی در Rokkan میگوید: «بازاریابان جدی و پرتلاش متوجه هستند کارکرد رسانههای اجتماعی چیزی فراتر از سنجش تاثیر بر میزان فروش است.»
صبحانه مهمترین وعده غذایی به حساب میآید. اگر روز با خوردن صبحانه کامل شروع شود احساس سرزندگی بیشتری ایجاد شده، انرژی بیشتری برای حرکت و فعالیت به وجود میآید. صرف صبحانۀ کامل موجب میشود حداقل تا ده ساعت قند خون در حد طبیعی باقی بماند. معمولاً یک صبحانه کامل شامل نان تهیـه شده از غلات کامل، شیر و میوه است.
نقش تغذیه در سلامت افراد در هر سنی شناخته شده است، به خصوص در دوران بلوغ که یکی از مهمترین دورههای زندگی به شمار میآید. اما متاسفانه اغلب جوانان به ویژه دختران، صبحانه را حذف و مصرف تنقلات با ارزش غذایی پایین را جایگزین میان وعدههای سالم میکنند و به همین خاطر در معرض خطر ابتلا به انواع بیماریها قرار میگیرند.
صبحانه ایرانی
صبحانه از جمله غذاهای اصلی در فرهنگ ایرانی بوده که اکنون جایگاه سابق خود را از دست داده است. عدسی، حلیم و کله پاچه به عنوان صبحانه رایج مردم بسیاری از مناطق ایران، ترکیب مناسبی است از غلات (گندم) و حبوبات (عدس) و همچنین گوشت سفید (معمولاً به شکل گوشت بوقلمون موجود در حلیم) به اضافه روغن خوراکی (افزایش انرژیزایی). مصرف چای شیرین به همراه انواع نان و پنیر نیز در بین مردم شهرهای مختلف معمول است. در برخی از شهرهای جنوبی ایران نیز بنا بر ذائقه مردم، آشهای سبک در برنامه صبحانه گنجانده میشود. با تغییرات در سبک زندگی و تحولات ناشی از شهرنشینی شاهد تغییر در مواد غذایی مورد استفاده برای صبحانه هستیم که گاهی از ارزش غذایی بالایی نیز برخودار نبوده و صرفاً جهت جلوگیری از بروز حالت ضعف مصرف میشوند.
یکی از دلایلی که افراد با گذر زمان از خوردن صبحانه دلزده شدهاند، تکراری شدن خوراکیها است. اما با کمی تغییر در صبحانه میتوان آن را به وعده غذایی متفاوتی تبدیل کرد. یکی از راههایی که به تازگی بسیار رایج شده، مصرف شکلات صبحانه است. البته شکلات صبحانه کالری زیادی دارد و باید در مصرف آن دقت داشت.
بر اساس اطلاعات آماری، در سال گذشته حدود 35% از جامعه احتمال دارد که در وعدههای صبحانه خود شکلات صبحانه مصرف کرده باشند. از این میان 19% پرمصرف هستند یعنی افرادی که هر روز یا حداقل 2 یا 3 بار در هفته از شکلات صبحانه استفاده میکنند. حدود 30% حداقل یک بار در هفته یا 2 یا 3 بار در ماه شکلات صبحانه می خورند. 51% هم کممصرف هستند یعنی 2 یا 3 بار در ماه و یا حداقل یک بار در ماه از این محصول استفاده میکنند.
حدود ۳۵% از جامعه احتمال دارد که در وعدههای صبحانه خود شکلات صبحانه مصرف کرده باشند. از این میان ۱۹% پرمصرف هستند. حدود ۳۰% مصرف متوسط دارند. ۵۱% هم کممصرف هستند.
بنابراین بیشتر مصرفکنندگان افرادی هستند که برای تنوع از این محصول استفاده میکنند. از برندهای پرمصرف شکلات صبحانه در ایران میتوان به فرمند، پگاه، پاک، شوکو پارس، کاله، آی سودا و Nutella اشاره کرد.
مصرف شکلات صبحانه با طبقه اجتماعی رابطه مستقیم دارد. یعنی هر چقدر طبقه اجتماعی افراد بالا می رود میزان مصرف شکلات صبحانه نیز افزایش می یابد. به عبارت دیگر بیشتر افراد پرمصرف در طبقه اجتماعی AB و بیشتر افراد با مصرف متوسط در طبقه اجتماعی C1C2 حضور دارند.
همچنین، مصرف برندهای شکلات صبحانه نیز با طبقه اجتماعی افراد در ارتباط است. به عنوان مثال برند معروف Nutella بیشتر در طبقه اجتماعی AB استفاده می شود. با توجه به استاندارهای این طبقه اجتماعی در خصوص توان پرداخت هزینهها و با در نظر گرفتن قیمت بالای این محصول در ایران طبیعی است که مصرفکنندههای اصلی این برند از طبقه اجتماعی AB جامعه باشند. برندهای ایرانی مانند پاک، شوکوپارس، فرمند و… بیشتر در طبقات اجتماعی C1C2 استفاده میشوند.
نکته قابل توجه این که میزان مصرف شکلات صبحانه با سن افراد رابطه معکوس دارد. هر چقدر سن افراد بالا میرود میزان مصرف شکلات صبحانه کاهش مییابد که این مسئله به دلیل وجود پرهیزهای ضروری غذایی افراد در سنین بالا، خوشحال کننده است.
بر اساس بررسی های انجام شده در بازار ایران، برندهای شکلات صبحانه تعدد زیادی ندارد. اما نکته بسیار قابل توجه این است که از یک طرف مصرف شکلات صبحانه در ایران بیشتر در طبقه اجتماعی AB جامعه است و از طرف دیگر این طبقه اجتماعی برای انتخاب برند شکلات صبحانه خود قدرت انتخاب زیادی ندارند. به همین دلیل برند Nutella مورد استقبال این طبقه خاص قرار میگیرد. در میان شکلات صبحانههای موجود در بازار ایران، برند Nutella، معادل 9% از سهم بازار را به خود اختصاص و 91% باقیمانده متعلق به برندهای ایرانی موجود در بازار است. برندی که در سال 2014 میزان مصرف آن 365 میلیون تن در جهان بوده و در 160 کشور دنیا مصرف شده است.
ار میان شکلات صبحانههای موجود در بازار ایران، برند Nutella، معادل 9% از سهم بازار را به خود اختصاص و 91% باقیمانده متعلق به برندهای ایرانی موجود در بازار است.
نتیجه گیری
بنابراین ما با بازاری مواجه هستیم که فضای مناسبی برای سایر برندهای خارجی است. برندهای خارجی شکلات صبحانه میتوانند با هدف قرار دادن طبقه اجتماعی AB و گروه سنی 15 تا 40 سال، مصرفکنندگان خاص خود را بیابند. البته به نظر میرسد آشنایی هر چه بیشتر و عمیقتر با سبک زندگی این افراد لازم و ضروری است.
گردهمایی جهانی بازاریابی و ارتباطات با نام «Adweek» که از سال 2004 هر ساله برگزار میشود، امسال نیز در نیویورک آغاز به کار کرد و تاریخ آن از 6 الی 10 شهریور (28 سپتامبر تا 2 اکتبر) اعلام شد. این گردهمایی که بیش از 250 رویداد مجزا دارد را میتوان مهمترین رویداد تبلیغاتی و ارتباطاتی در این صنعت دانست. این گردهمایی به گفته برگزارکنندگان آن تلاقی بین برند، سازمانها، تکنولوژی، رسانهها و فرهنگ محسوب میشود که با هدف تأثیرگذاری در زمینۀ صنعت جهانی تبلیغات شکل گرفته است.این گردهمایی چهار روزه شامل 250 رویداد، 190 سمینار و کارگاه آموزشی است و بیش از 9000 نفر در آن شرکت میکنند. چشمانداز رویداد شامل پایان دادن به فقر و گرسنگی و دستیابی به برابری جنسیتی در 15 سال آینده است. این گردهمایی در دوازده بخش مختلف برگزار میشود، شامل: آژانسهای تبلیغاتی، موبایل، نوآوریهای بازاریابی، نوآوریهای فروشگاهی و غیره.
بسیاری بر این باورند که بازاریابیفقط به معنی تبلیغات و فروش است. اما بازاریابی در واقع نوعی مکالمه و رابطه تعاملی محسوب میشود که شما به عنوان کارفرما با تامین نیازهای مشتریانتان آن را آغاز میکنید. امروز میخواهیم مقالهای به قلم مایکل برنر (Michael Brenner) رئیس بخش استراتژی NewsCred و معاون سابق مدیر بازاریابی در شرکت نرمافزاری SAP را با هم بخوانیم که در آن به نکاتی دربارۀ نحوۀ ایجاد فرهنگ محتوایی مشتری-محور اشاره شده است.
[divider]
یکی از بزرگترین چالشها در عرصۀ بازاریابی، مدیرانی هستند که در برابر مفهوم بالا مقاومت میکنند و در عوض میپرسند: «بله، اما این کار چطور باعث افزایش میزان فروش شرکت من میشود؟»
بسیاری از کسب و کارها درگیر فرهنگ و ساز و کاری هستند که تنها بر فروش یا خود محصول متمرکز است. آنها اغلب فراموش میکنند که فلسفه وجودیشان، حل مشکلات مشتریان است و فقط از طریق برقراری ارتباط با مشتریان بالقوه و احتمالی و آگاهی از دیدگاههای آنها میتوانند راه حل مناسبی برای این مشکلات پیدا کنند. همین فراموشکاری باعث میشود خدماترسانی به مشتریان کمرنگتر شده و بازاریابی بیشتر به سمت (فقط) فروش و تبلیغات سوق پیدا کند. این واقعاً خوب نیست.
در واقع، بازاریابی برای بسیاری از برندهای که با مدل B2B (تعامل بین یک کسب و کار با شرکت دیگر) سر و کار دارند، در درجۀ اول به واسطۀ نیاز تیم فروش به افزایش تعداد مشتریان راغب شکل گرفت. در فضای مخصوص مصرفکننده، بازاریابان کار خود را از جنبۀ سنتی تبلیغات آغاز کردند که در آن همهچیز به میزان نفود و تکرار معطوف میشد و مقصود نهایی، انتشار پیام برند و رسیدن آن به مخاطب هدف بود.
پیامدهای این نوع تفکر به بزرگترین اشتباه بازاریابان منجر میشود: آنها پیام را تماماً به خودشان اختصاص میدهند. در ابتدای مسیر بازاریابی محتوایی این جمله به دفعات تکرار میشود: «این کار چقدر به افزایش فروش ما کمک میکند؟» بدترین روش برای دسترسی به مخاطبین هدف در دنیای دیجیتال و مشتری-محور امروز، تلاش برای فروش به روش مستقیم است. کسب و کارهایی در امر رسیدن به مشتریان خود موفق میشوند که به تولید، انتشار و به اشتراکگذاری محتوای مورد علاقه مشتریان خود میپردازند.
به سوالات مشتریان خود پاسخ دهید و در انتها شاید استحقاق داشته باشید بیشتر از خودتان بگویید.
شرکتی که در کمک به افراد مصمم است یا شرکتی که به فکر افزایش فروش است؟ این همان سوال اساسی فرهنگسازی سازمانیست! فرهنگ سازمانی هم مستقیم از سوی رئیس مجموعه سرچشمه میگیرد. بنابراین اگر مدیر عامل هستید، وظیفه شما این است که فرهنگ محتوایی مشتری-محوری ایجاد کنید. این سه پرسش و پاسخ دقیقاً شما را در انجام همین کار کمک میکند.
ایجاد و تعریف فرهنگ محتوایی از مدیر عامل شروع میشود و با همکاری همۀ کارمندان ادامه پیدا میکند.
فرهنگ محتوایی چیست؟
بازاریابی موثر یعنی هنر ارائه بهترین پاسخها به سوالات خریداران- که این موضوع به حوزه محتوایی مربوط میشود و دامنۀ آن در نهایت تقریباً همه کارمندان را درگیر میکند.
هر کسی که در کسب و کار شما نقش دارد به نحوی در حال تولید محتواست. همه یک آدرس ایمیل دارند و چند تایی حساب کاربری در شبکههای اجتماعی. محتوا در مسیر دستیابی به مشتریان بالقوه باعث ایجاد ارزش برای کسب و کار میشود.
اواخر سال گذشته، Altimeter گزارشی درباره چگونگی پرورش فرهنگ محتوایی منتشر کرد. مطابق با نتایج حاصل از این پژوهش، عناصر آموزش، حمایتهای مدیر اجرایی و پشتیبانی کارمندان، اجزای اصلی فرهنگ محتوا را تشکیل میدهند.
[box type=”shadow” align=”aligncenter” ]به سوالات مشتریان خود پاسخ دهید و در انتها شاید استحقاق داشته باشید بیشتر از خودتان بگویید.[/box]
چگونه باید از فرهنگ مبتنی بر فروش دور شوید؟
اکثر کسب و کارها معتقدند بهترین روش محرک برای فروشهای جدید، صحبت کردن دربارۀ خودشان است- با این تصور که اگر مستقیم درباره تعاملات تجاری جدید خود حرف نزنند، به آن دست پیدا نخواهند کرد.
با این حال، امروزه مشتریان به این پیامهای تبلیغاتی توجهی نمیکنند. آنها به خوبی میفهمند که کدام محتوا با قصد فروش تنظیم شده است. کسب و کارها باید مشتری را به قهرمان داستانشان تبدیل کنند و یکدلی خود را به شکلی واقعی نشان دهند.
بسیاری از کسب و کارها فراموش میکنند که یکی از موثرترین روشها برای استفاده از محتوا به منظور هدایت ترافیک، پاسخگویی به مقدماتیترین سوالات مشتریان است. اگر ویجت میفروشید، اولین سوالی که محتوای شما باید به آن پاسخ دهد این است: «ویجت چیست؟» و سپس باید بگویید که «ویجتها چگونه میتوانند به کسب و کاری مانند پروژۀ من کمک کند؟» وقتی با برنامهای منظم به این سوالات پاسخ دادید، میتوانید بگویید که ویجت ما به چه دلیل بهترین است.
هیچ قرص جادویی و شگفتانگیزی برای تولید محتوای موثر با هدف هدایت ترافیک وجود ندارد. بهترین کسب و کارها استراتژی مستندی برای انتشار محتوای مفید و باکیفیت دارند؛ آنها این استراتژی را با انتشار محتوا به شیوهای منسجم پیش میبرند.
ایجاد فرهنگ سازمانی موفق
برندها چگونه میتوانند فرهنگ محتوایی بسازند؟
بهترین روش برای ایجاد «فرهنگ محتوایی» کمک به کارمندانتان برای درک بهتر مشکل طرح شده است. ماموریت کلی شرکت باید بزرگتر از خدمات یا محصولی که ارائه میدهید تعیین شده باشد. برند بر چیزی بیش از محصولات قابل فروش دلالت میکند؛ برند درباره مردم و مشتریان است.
شرکتهایی که این روش را به خوبی اجرا میکنند، درک بهتری از دنیای بزرگتری که در آن مشغول فعالیت هستند به دست خواهند آورد و میدانند که چگونه باید جایگاه خود را در چنین دنیایی تثبیت کنند؛ آنها به کارمندان خود قدرت میدهند تا داستانهای معتبر و شخصی درباره نحوه ایفای نقش خود روایت کنند.
برای موفقیت در روند آموزش نحوۀ نوشتن، به اشتراکگذاری در رسانههای اجتماعی و ایجاد برند شخصی، به مدیرانی نیاز است که متضمن روحیه همکاری باشند و به این اصل اساسی اعتقاد داشته باشند که برند شما بزرگتر از آنچه میفروشید است.
[box type=”shadow” align=”aligncenter” ]کسب و کارهایی در امر جذب مشتریان موفق میشوند که به تولید، انتشار و به اشتراکگذاری محتوای مورد علاقه آنها میپردازند.[/box]
بنابراین ایجاد و تعریف فرهنگ محتوا از مدیر عامل شروع میشود. با این حال سایر کارمندان نیز باید به صورت روزانه همین روند را در پیش بگیرند. امروز چه محتوایی تولید کردهاید که به مشتری بالقوه کمک میکند؟ آیا مدیران اجرایی را راهنمایی کردهاید که چطور برنامههای خود را با استفاده از Slideshare و پستهای وبلاگی ارائه دهند؟ آیا رهبران و مدیران ایدهپردازی خود را تشویق کردهاید که بیشتر از قبل به ایفای نقش بپردازند؟
وقت آن رسیده که این فرهنگ جدید را به کار بگیریم و جلب مشتری را تضمین کنیم.
برندها همواره نیازمند خدمات تبلیغاتی برتر هستند. آنان میخواهند منابع مالی و فرصتهای طلایی خود را طوری سرمایهگذاری کنند که بیشترین بهره عایدشان شود. برای این کار باید گزینههای موجود را بسنجند و بهترین تصمیم را اتخاذ کنند. حالا این آژانسهای تبلیغاتی هستند که برای جلب توجه برند و مشتری باید با هم وارد رقابت شوند و بهترین خدماتشان را عرضه کنند.
امروز مقالهای از لی مکیا، مدیر ارشد بخش کسب و کارهای جدید شرکت دیجیتاس هلس را با هم میخوانیم که سعی کرده به نکاتی درباره این کارزار تبلیغاتی اشاره کند.
شرکت در یک Pitch، عملی گروهی است.
به شما تبریک میگویم! شما برای شرکت در یک Pitch تبلیغاتی انتخاب یا شاید داوطلب شدهاید. من هم قبلاً به عنوان عضوی از یک آژانس در همچنین موقعیتی قرارگرفتهام و هنوز تحت تأثیر انرژی و نیرویی هستم که از برنده شدن در یک Pitch به گروه و آژانس وارد میشود.
در اینجا به اختصار چند نکته را مرور میکنیم که به موفق شدن در مدیریت چنین رویدادی کمک میکند.
فقط حضور نداشته باشید، بلکه همکاری کنید!
شرکت در یک Pitch، عملی گروهی است و ایدههای خوب ممکن است از هر بخشی از آژانس بیرون بیاید. الان فرصت شماست تا خودتان را نشان دهید و مورد توجه مدیران گروه قرار بگیرید. پس آستینهای خود را بالا بزنید و بپرسید: «چه کمکی از من برمیآید؟»
از هرج و مرج و شلوغی استقبال کنید!
همیشه سوالهای بسیار زیادی وجود دارند. شما هیچوقت آنقدر وقت ندارید (به مشتریتان دسترسی ندارید) که با وجود محدودیتهای زمانی، ایدهها و بینشهای جدید که دائم مسیر را تغییر میدهند، بتوانید جواب درستی برای همه آنها بیابید. استراتژیهای شما تا زمانی شنیده میشوند که یکی از گروه قرمزها (اشاره به بازرسان و مدیران سازمان) از راه برسد و دست روی نکاتی بگذارد. در نتیجه شما باید بتوانید روی پای خود بایستید و در لحظه زندگی کنید. شرایط نمیتواند همیشه تر تمیز و از روی دستورات پیش برود. به جایزه فکر کنید و به آن برسید.
باانگیزه باقی بمانید ولی نه انگیزهای که از ایدههای مزخرف میآید
به خاطر شبزندهداریها و کار در آخر هفتهها و جلسات طولانیمدت و خستهکننده، خیلی ساده میتوان در دام اطلاعات بیارزش افتاد و تبدیل به زبالهدان اطلاعات شد. در این حالت به یاد داشته باشید که بهترین خروجیهای ذهن و جسم خود را زمانی دریافت خواهید کرد که بهترین ورودیها را به خود برسانید.
تغذیه مناسب و مصرف دانهها و سبزیها میتواند تیم را سرحال نگه دارد. فقط مراقب باشید که از آن شکلاتهای وسوسه کننده کمتر استفاده کنید.
به خاطر داشته باشید که این روزهای شلوغ کاری باید بگذرند
یک Pitch معمولی حدود سه هفته زمان خواهد برد (21 روز، 504 ساعت، 30240 دقیقه یا هر طوری که شما دوست دارید آن را حساب کنید). موعد تحویل همیشه پیش روی شماست و زمان هم متقابلاً در برابر شما. شما تمام این 30240 دقیقه را بهسختی کار میکنید، ولی ناامید نشوید! در انتهای این تونل به نور میرسید. شما میتوانید!
ایرادی ندارد اگر خوش بگذرانید
شکی وجود ندارد که این یک موقعیت پرفشار و استرس است ولی چنین وضعیتی بدین معنا نیست که شما نمیتوانید خوش باشید. حتی میتوان گفت خوش گذراندن با اعضای گروهتان نه تنها به کاهش استرس کار کمک میکند بلکه به ساختن ارتباطات نزدیک کاری نیز میانجامد، چیزی که مشتریان همیشه به دنبال آن هستند. یک تیم هماهنگ که ایدههای یکدیگر را به نحو مطلوبی پوشش میدهند، مشتری را نیز به اشتیاق و هیجان میآورد.
در انتها باید گفت که مشتریان به دنبال یک شریک خوب میگردند نه یک میز پرزنتیشن خوب.
وقتی از اسطوره تبلیغات، Leo Burnett پرسیدند چه چیزی باعث ساخت یک تبلیغ فوقالعاده میشود، او پاسخ داد، «سادهاش کنید و ماندگار. کاری کنید نگاه کردن به آن جذاب باشد. کاری کنید خواندنش سرگرمکننده باشد.» او میخواست کارهایش میانبری به سوی موفقیت حتمی باشند چون علاوه بر اینها گفت، «اگر مورد توجه قرار نگیرید، هیچ چیز ندارید.»
و حقیقتاً هیچکس بهتر از Leo Burnett جلب توجه نمیکرد. او خالق نمادهای افسانهای متعددی مانند Tony The Tiger، Jolly Green Giant و Marlboro Man بود که برندهای متوسط را به حاکمان پیشروی بازار تبدیل کردند.
لئو برنت
حالا که تکنولوژی دیجیتال شیوۀ توزیع اطلاعات را دگرگون کرده، بازاریابان تلاش میکنند تا بسیاری از همان اصول تبلیغات را برای محتوا به کار ببرند. متاسفانه، این روش واقعاً جواب نمیدهد. حقیقت این است که در دنیایی که توسط محتوا هدایت میشود، بازاریابان باید کمتر مثل تبلیغاتچیها و بیشتر شبیه ناشران فکر کنند. خب حالا چه کار باید کرد؟
دست از جلب توجه بردارید و سعی کنید آن را حفظ کنید
بعد از دههها ساخت و تهیه تبلیغات، بازاریابان مهارتهای فراوانی در بعضی از زمینههای محتوایی کسب کردند. آنها با زیر و بم استودیوهای طراحی و مجموعههای تولید ویدیو آشنا شدند. بسیاری از آنان مفاهیم مربوط به توسعه وب و تجربه کاربری را نیز میشناسند. بنابراین به نظر نمیرسد انواع طولانیتر محتوا مشکل و چالش قابل تاملی باشند.
مشکل اینجاست که محتوا نوع طولانیتر تبلیغات نیست، بلکه شاخهای از حوزه نشر محسوب میشود. هدف جلب توجه نیست، بلکه حفظ آن است. بازاریابان به جای آنکه بخواهند گرفتگیها و سدها را کنار بزنند، باید رابطهای دائمی و جاری با مشتریان بسازند و آنان را تشویق کنند تا از برندشان طرفداری کنند.
بنابراین برندها باید بیاموزند که چطور کار نشر را به درستی انجام دهند. آنان باید کار را یک ماموریت روشن آغاز کنند و با جدیت تجربهای که مشتری با آن مواجه میشود را برنامهریزی کنند. بهترین روش برای تعامل با مشتریان و درگیر کردن آنها، یک شعار گیرا نیست، بلکه ارائه چیزی به مشتریان است که برای آنان ارزش داشته باشد.
به مکالمه نپیوندید، آن را هدایت کنید
مدتهاست که بازاریابی روندی از بالا به پایین داشته. برندها زمان زیادی را به تحقیق درباره مشتریان، ایجاد و آزمایش پیامها و طراحی کمپینهای عظیم رسانهای اختصاص میدادند تا تاثیر خود را به حداکثر برسانند. همهچیز از قبل شکل گرفته و برنامهریزیشده بود. جایی برای شانس و موقعیتهای اتفاقی وجود نداشت.
بعد رسانههای اجتماعی وارد بازار شدند و برندها کنترل و تسلط خود را از دست دادند. مشتریان که مدتها دیده شده اما حرفشان شنیده نشده بود، کمکم صدای رساتری پیدا کردند و درباره Dell Hell حرف زدند و اینکه چطور یک سکه کوچک میتواند یک قفل گرانقیمت را بیارزش و بیفایده کند.
در نهایت برندها به این نتیجه رسیدند حالا باید به این مکالمه و تعامل بپیوندند اما این تصمیم در نهایت به فاجعههایی انجامید که مایه شرمساری بودند. برای مثال، مک دونالد از مشتریان خواست تا تجربههای خود را با تگ #McDStories با دیگران به اشتراک بگذارند. اما چیزی که در آخر عاید مک دونالد شد، مجموعهای از داستانهای وحشتآور و شکایات بود. درخواست فولکس واگن هم برای به اشتراک گذاری تصمیم سال نو با سدی از انتقادات مواجه شد.
واقعیت ین است که مشتریان از شرکتها نمیخواهند دوستشان باشند. آنها از برندها میخواهند تا چیز با ارزشی ارائه دهند. بنابراین به جای تلاش برای پیوستن به مکالمه، آن را هدایت کنید. مهارت و تخصص خود را به اشتراک بگذارید و از سرمایههای برندتان برای تامین منابعی استفاده کنید که مشتریانتان در نهایت بتوانند از آنها استفاده کنند. ناشران عالی چیزی به دیگران اضافه میکنند نه اینکه چیزی از آنها بگیرند.
[box type=”shadow” align=”aligncenter” ]واقعیت ین است که مشتریان از شرکتها نمیخواهند دوستشان باشند. آنها از برندها میخواهند تا چیز با ارزشی ارائه دهند. بنابراین به جای تلاش برای پیوستن به مکالمه، آن را هدایت کنید.[/box]
ماموریت اولویت بالاتری نسبت به استاندارد بازگشت سرمایه دارد
استانداردهای بازگشت سرمایه حکم مرگ و زندگی بازاریابان را دارند. آنها میخواهند همهچیز را اندازهگیری کنند و بفهمند هر عامل چگونه بر فروش تاثیر میگذارد. آنها بهینهسازی میکنند و بعد از آن تحلیل و در آخر باز هم بهینهسازی مجدد. این روش فوقالعادهای برای مدیریت کمپینهاست اما روشی بسیار بد برای انتشار.
انتشار نه بر اساس این استانداردها که بر اساس ماموریت پیش میرود. Economist مرجعیست برای آنچه در جهان اتفاق میافتد. Vouge کتاب مقدس دنیای مد است. مارتا استورات به زنان کمک میکند از خانوادههایشان مراقبت کنند و اپرا وینفری به آنان کمک میکند تا تعادل روحیشان را حفظ کنند.
به همین خاطر بسیاری از ناشران به نویسندگان خود اجازه نمیدهند به آمار ترافیک دسترسی داشته باشند چون میخواهند آنان نه بر دنبال کردن خوانندگان که بر تامین اهداف ماموریت نشر مطالب تمرکز کنند. تیترهای احساسی و هیجانی برای Economist مناسب نیست، میمهای تکنولوژی فقط و فقط باعث تقلیل یافتن جایگاه Vouge میشود و طعنه و کنایه برند اپرا را نابود می کند.
بنابراین در حالیکه استانداردهای بازگشت سرمایه برای بهینهسازی عملکرد در یک زمینه خاص مفید هستند، اما باید نقش فرعی داشته باشند و نه اصلی. ماموریت همیشه اولویت اول را دارد.
[box type=”shadow” align=”aligncenter” ]استانداردهای بازگشت سرمایه حکم مرگ و زندگی بازاریابان را دارند. آنها میخواهند همهچیز را اندازهگیری کنند و بفهمند هر عامل چگونه بر فروش تاثیر میگذارد.[/box]
انتشار نوعی تبادل ارزش است
بازاریابان معمولاً به این موضوع بیتوجهی میکنند که کار باید با مشتری آغاز شود. یافتن نیازها و تامین آنها باید هسته مرکزی کاری باشد که بازاریابان انجام میدهند. پس جای نباید تعجب باشد که آنان به متریک به عنوان اساس سنجش عملکردشان نگاه میکنند. این روشی است که به آنان آموزش داده شده.
اما در این دنیای جدید که تحت سلطه رسانههای اجتماعی قرار گرفته، متریک ها هرگز به اندازه آگاهی برند، دسترسی و تکرار مهم نیستند. ما باید تبادل واقعی ارزش ایجاد کنیم. خبر خوب اینکه اکثر برندها گنجینه عظیمی برای ارائه دارند- منابع گسترده، مهارت و تخصص زیاد و دیدگاههای مهم برای به اشتراک گذاشتن با جهان.
بنابراین محتوا را نوعی همهمه بیفایده فرض نکنید، آن را به شکل ایفای نقش مفید ببینید. ناشران خوب دنیا را به جایی بهتر تبدیل میکنند. اطلاعرسانی، به هیجان آوردن و الهام بخشیدن کار یک ناشر خوب است. بازاریابان محتوایی هم باید با شدت تمام در همین مسیر تلاش کنند. با به اشتراکگذاری اطلاعات، مهارت و منابع نه تنها به مشتریان خود خدماترسانی میکنید، بلکه برند خود را نیز ارتقا میبخشید و به کارمندان خود انگیزه میدهید.
تمام اینها یعنی هدایت کردن مکالمه و تعامل. شما ارزش را به دیگران منتقل میکنید.
فستیوال کلیو سالانه، ایدههای خلاق و نوآورانه در تبلیغات، طراحی و ارتباطات را انتخاب میکند. این فستیوال که هر سال اول اکتبر، در شهر نیویورک برگزار میشود نام خود را از ایزدبانوی یونانی «Clio» گرفته، اسطورۀ یونانی که تاریخ و دستاوردهای بزرگ را گرامی میداشته است.
اولین بار این جایزه سال 1960 در فستیوال تبلیغات رادیویی و تلویزیونی آمریکا به بهترین تبلیغ تلویزیونی اهدا شد.
[divider]
تاریخ اهدای این جایزه با فراز و نشیب و تغییرات بسیاری همراه بوده است. در سال 2006، بیش از 19000 اثر از سراسر جهان در کلیو شرکت کردند و 110 داور از 62 کشور به نقد و بررسی آثار پرداختند. دو سوم کل شرکتکنندگان از خارج از آمریکا بودند. برای داوران این جشنواره ایدۀ اثر خیلی بیشتر از کار نهایی و خروجی اثر اهمیت دارد. به هر کدام از برندههای مسابقه تندیس طلایی کلیو با طراحی «جورج اولدن» اهدا میشود.
نگاهی به کلیو 2014
سال 2014، در پنجاهوپنجمین دورۀ فستیوال کلیو، شرکت آژانسهای تبلیغاتی از 90 شهر از سراسر دنیا در 19 نوع رسانۀ متفاوت تبلیغاتی به رقابت پرداختند و تندیسهای طلایی کلیو به آژانسهای مختلفی اهدا شد. تعدادی از رسانهها و بخشهایی که امسال موفق به دریافت جایزۀ کلیو شدهاند از این قرارند:
در بخش خلق رسانههای نوین و تبلیغات محیطی شرکت ogilvyone london، برای تبلیغ «جادوی پرواز».
در مانیتورهایی در سطح شهر تصویر کودکی نمایش داده میشود که آسمان را نشان میدهد. هر بار که هواپیما از فراز مانیتورها میگذرد شمارۀ آن پرواز و مقصدش در مانیتورهای دیجیتال ظاهر میشود. در این تبلیغ نوآورانه، آژانس تبلیغاتی اوگیلوی و ماثر در لندن با به کارگیری مسیر و زمان پروازهای لندن فضای تبلیغی منحصر به فردی ایجاد کرده است.
[divider]
در بخش Branded Entertainment & Content ، آژانس CAA، برای انیمیشن کوتاه «مترسک» برندۀ کلیوی طلایی شد:
[aparat]http://www.aparat.com/v/Lhq2f[/aparat]
[divider]
جایزۀ بخش بهترین محتوای تبلیغاتی به شرکت Forsman & Bodenfors برای تیزر تلویزیونی Live Test Series Integrated Campaign کامیونهای ولوو اهدا شد.
در این تبلیغ، ژان کلود وندام بازیگر معروف فیلمهای اکشن، برای نشان دادن پایداری و دقت بالای فرمان دینامیک کامیون، بین دو کامیون در حال حرکت ایستاد. این تبلیغ ششمین قسمت از سری تبلیغات «live test» است که از سال 2010، توسط آژانس تبلیغاتی Forsman & Bodenfors برای شرکت وولو تولید شده است.
این شرکت تبلیغاتی با تولید سری داستانهای حماسی کاری کرد که کامیونها به نظر جذاب برسند و مردم دوست داشته باشند در مورد کامیونها صحبت کنند.
[divider]
در بخش روابط عمومی، جایزۀ طلایی کلیو برای فیلم کوتاه «مثل یک دختر» به آژانس Leo Burnett Toronto اهدا شد. این آگهی که تابستان امسال 56 میلیون بازدید در یوتیوب داشت، دختران را تشویق میکند تا یکی از ضعفهای خود را بشناسند و آن را به صورت یک قدرت بازتعریف کنند.
[divider]
جایزۀ افتخاری فستیوال هم به «جری سینفلد»، کمدین مشهور آمریکایی، رسید که سخنانش هنگام دریافت جایزهاش در مراسم، سروصدای زیادی به پا کرد. عدهای عقیده داشتند او با این جمله که «من عاشق تبلیغات هستم، چون عاشق دروغ گفتن هستم» صنعت تبلیغات را به سخره گرفته است و بهتر بود یکی از معتبرترین جوایز عرصۀ تبلیغات به کسی که چنین عقیدهای دارد اهدا نشود اما به عقیدۀ برخی دیگر سخنرانی سینفلد کاملاً صادقانه و همراه با طنزی خلاق و گزنده بوده است.